بابک ؛ قهرمان مبارزه با اشغالگران

۱۳۹۸/۰۶/۰۳
سایت اردبیل

 

نویسندهمنصور تورک اوغلو  
زمان ایجاد۶/۹/۲۰۰۶ ۲:۳۴:۲۵ PM

 

مقدمه جهت اطلاع خوانندگان از محتوای کتاب

اجحافات بی حدّ ساسانیان برعلیه مردم آذربایجان باعث روی آوری آنهابه کوههای عظیم وصعب العبوربود. مردمان ساکن این کوهها ازمزدکی وزرتشتی وغیره ازستم فرمانروایان ساسانی به تنگ آمده بودند. باظهوربنی امیه وبنی عباس ودوری آنها از اهداف عالیه اسلامی وظلم وستم آنهابرمردم آذربایجان ، شروع به اعتراض وشورش نمودند. فرمانروایان محلی آذربایجان چه وابسته به دوران قبل ازاسلام وچه بعدازآن همراه وهمگام با فرمانروایان جدید ازهیچگونه ظلم وتعدی برعلیه مردم تازه مسلمان شده خودداری نمی کردند. باتوجه براینکه خلفای بنی امیه وبنی عباس به تسنن روی آورده وحقوق حقه آل محمد(ص) رازیرپاگذاشتند مردم آذربایجان به پیشقراولان کوفه وبصره وآل رسو ل که طرفدارتشیع بودند روی آوردند. استقبال مردم آذربایجان ازتشیع به مذاق بنی عباس خوش نیامد درنتیجه درگیری وجنگ بین فرمانروایان بنی عباس ومردم به جان آمده ازظلم آنها شروع شد. دراین رابطه تمامی مردمی که به نحوی از انحا ازظلم وتعدی بنی عباس به تنگ آمده بودند رو به کوههای سربه فلک کشیده آذربایجان نهادند. بنی عباس برای سرکوبی آنها ازهیچ گونه تهمت وافترایی خودداری نکرد. تابتواند نیروهای لازم راجهت سرکوبی آنها فراهم کرده بسیج نماید. اصطلاح خرمدینی هم ازاین زاویه به میان آمد،و خواهی نخواهی جنگهای سختی بین این مردم باصطلاح خرمدین وبنی عباس بوقوع پیوست. نقطه اوج این درگیری ها ظهورجاویدان بن سهل وبابک خرمدین بود. درتداوم نهضت آنها یعنی سرخ علمان یا سرخ جامگان یاهرچه که نشان ازرنگ سرخ دربرداشت، نهضت تشیع علوی وسپس قیزیل باشهای صفوی سربرافراشت ودرنهایت به عنوان مذهب رسمی آذربایجان وسپس کل ایران ومنطقه درآمد. یکی ازاهداف این نوشته ردّهرگونه اتهامات مغرضانه برعلیه مردم به تنگ آمده ازجوربنی امیه وبنی عباس وبهادادن به مبارزات ضدّ اشغالگرانه آنها وپیروی ازتشیع است.

موقعیت طبیعی وجغرافیایی

 

درجنوب رود آراز، کوههای بسیارصعب العبوری قراردارندکه به نام کوههای قره داغ معروف هستند. ارتفاع متوسط این کوهها ۲۴۴۰ مترولی ارتفاع بلندترین آن به ۳۳۶۰ مترهم می رسد.
طول این رشته کوه درحدود ۲۲۰ کیلومتر وعرض آن از۳۰ الی ۴۰ کیلومتراست. کوههای قره داغ به شکل یک نیمدایره درسه رشته، متوجه جنوب شرقی است. قسمتی درجنوب کرانه آرازتاکوه ساوالان وسپس تاکوههای تالش پیشرفته، قسمت دیگر، ازمحال حسن آباد و دیزماربه طرف جنوب کشیده شده وباتشکیل ازتفاعات شیور ومشک عنبربه طرف شهرستان تبریزمتوجّه می گردد. جنس کوههای قره داغ ازسنگهای آهکی وخارا بوده وبه علت آتشفشانهای سهندوساوالان وکوه نوح دارای امتدادمعین نبوده وچین خوردگیهای نامنظم درآنها دیده می شود.
بلندترین قلّه کوههای قره داغ که درحدود۳۶۶۰ مترارتفاع دارد وازغرب به آغری داغ وازشرق به کوههای تالش متصل می شود، نشانکوه نام دارد. بعضی ازکوههای دیگرکه درموضوع موردبحث ماموردتوجه قرارخواهندگرفت عبارتنداز:
کوههای شیورکه درشمال اهرواقع شده است. قاشقا داغ درجنوب اهردرامتدادکوه ساوالان قراردارد. کوههای مشک عنبردرهشت فرسخی شمال غربی اهربه طرف تبریزواقع است. کوههای پیرسقا درشمال غربی اهرمی باشد. خاله داغ درمغرب اهرواقع است. کوههای هشته سردرشمال شرقی اهرقرارگرفته است. صلوات داغی که به کوههای تالش ختم می شود. کوههای دیزمارکه درشمال غربی قره داغ واقع وتاکوههای زنوزمرند وبالاخره سلسله جبال آغری داغ درترکیه اتصال دارند. کوههای سانبران درسه راه فعلی کلیبر واهرقرارگرفته است. کوههای هوراندکه درمشرق کلیبرقراردارند. واما کوههای کلیبروازآن جمله کوههای دئوری وبذ که بیشترموردنظرماست. <1>
جنگلهای قره داغ ازقسمت جنوبی رود آراز تاحدودکوههای شمال اهرومشکین شهرادامه داردودرحقیقت دنباله جنگلهای کناره دریای خزراست. که درقسمتی ازغرب آستاراتاحدودکلیبرقطع نشده اند وازسوی غرب آثاراین جنگلها تا خوی هم کشیده شده اند.
رودهای متعددی دراین منطقه کوهستانی جاریست که مهمترین آنها عبارتنداز:
رود قره سو که درجنوب روستای مشیران با اهرچای یکی شده به نام دره اؤرت (دره پوشیده ومخفی که بعلت جاری شدن این رود دربین کوههای صعب العبور ودره های عمیق به این اسم نامیده شده است.) درحوالی آسلان دوز به آرازمی ریزد. رودپیغان درراه شهرستان کلیبربه منطقه مغان ازدره های تنگ وباریک وازمیان جنگلها گذشته وبه رودآرازمی ریزد. رودصوفی درشهرستان کلیبرومحال منجوان جریان داشته وبعدازعبورازکلیبردرچهارکیلومتری روستای مفروضلو به رودآراز می ریزد. ودهها روددیگر مثل القنا، دوزال، سلین، کجرود، قوری چای وقره سوکلیبر که دراین منطقه جاری است.
قلعه مشهوربابک درست دربالای قلّه یکی ازاین کوهها به نام بذ قرارگرفته ودرسه کیلومتری جنوب غربی شهرستان کلیبراست.
یکی ازشعبه های رودقره سوکلیبرازارتفاعات همین کوه سرچشمه می گیرد. ارتفاع قلّه کوهی که قلعه بابک درآن قراردارد ۲۶۰۰ متر ازسطح دریاهای آزاداست. قلعه بابک رابه نامهای قلعه بذ، قلعه جمهور، قیزقالاسی نیزنامیده اند. پیرامون این قلعه رادره های عمیقی با ۴۰۰ الی ۶۰۰ مترعمق فراگرفته است. همین مسئله این قلعه راهمچون قلعه های افسانه ای نشان می دهدکه غیرقابل صعود وتسخیر است. محوطه ای که بارو وقصربابک خرمدین برفراز آن ساخته شده است، نزدیک به ده هزارمترمربع می باشد. قبل ازورود به قلعه، معبری به صورت دالان وجودداردکه ازسنگهای نامنظم طبیعی، شکل گرفته وفقط گنجایش عبوریک نفررادارد. فاصله معبرتا باروی قلعه حدود ۲۰۰ مترومقابل آن قراردارد. بنای قصردوطبقه وسه طبقه می باشد. نگهبانان که دردوبرج در دوطرف دروازه به حفاظت می پرداخته اند، ورودهرتازه واردی رابه دقّت زیرنظرداشته اند. تنها ازیک سو به این قلعه راهی باریک ودراصطلاح، راه بز رو وجود دارد. <2>
وجودسفالینه هایی منقوش ولعاب خورده که ازدل خاکهای قلعه بیرون آمده، یک دوره استقرار راتا اوایل قرن هفتم هجری نمایش میدهد. سکّه هایی ازقصروتالارکشف شده که پاره ای ازآنهابه علت سائیدگی وزنگ زدگی فراوان قابل خواندن نبودند. ودربین اینها، سکّه های مربوط به اتابکان آذربایجان و…(قرن ششم وهفتم هجری) به دست آمد. بررسی وتحقیق درکیفیت ساختمان نشان دادکه بخشهای فوقانی قلعه، یک باردستخوش ویرانی شده وتعمیروساختمان مجدد درآن احتمالاً درقرن چهارم وپنجم هجری انجام گردیده است وساکنان آن، برای اولین باردرآن قرون درکف بندی اطاقها، آجربه کاربرده اند. چه، دربنای اصلی، جزسنگ، مصالح دیگری به کارنرفته است وقسمتهای تعمیرشده ودوباره سازی شده کاملاًخودرانمایان می سازد. اخیراً خرابه یک آسیای بادی درمیان ویرانه قلعه کشف شده بود. درجوارتنورهای کشف شده، سفالینه های زیبایی که مربوط به قرون سوم هجری است کشف شده، این سفالینه ها که بشقابها وکاسه هایی راالقاء می کنند درکناره های لبه خود، سوراخهایی دارندکه سربازان باریسمانی، آنرابه ترک اسب خودمی بسته اند. باکشف این نوع سفالینه ها وهمچنین شواهدتاریخی که ازمورخان وجوددارد، مسلم گردیدکه بنای موصوف(بذ) یکی ازجایگاهای اصلی بابک خرم دین قهرمان ملّی ودلاورآذربایجان است که درسال ۲۰۱ هجری قمری(۸۱۶میلادی) برعلیه سلطه خلفای ستمگرعباسی قیام کرد. <3>
درمنطقه قره داغ، قلعه های قدیمی وباستانی زیاد دیگری وجود دارندکه بعضی ازآنهاجهت اطلاع معرفی می گردند، برخی ازاین قلعه ها احتمالاً مورداستفاده قشون بابک ویا نیروهای اشغالگرخلفای عباسی، قرارگرفته باشند.قلعه شیوردرشمال اهرکه وسعتی بیشترازقلعه بابک، امّا استحکام کمتری نسبت به آن دارد. قلعه اورنگ درروستای اورنگ در۲۰ کیلومتری غرب اهرواقع شده وبه دوره ساسانیان واشکانیان تعلق دارد. قلعه داغ(قلعه نودوز) این قلعه سنگی که درگردنه نودوزدرروستای نودوز واقع شده متعلق به دوران ساسانی است. این قلعه در۳۴ کیلومتری شرق اهرومشرف به رودخانه اهرقراردارد. قلعه پشتو(قلعه بیشتاب) دربیست کیلومتری جنوب هوراند متعلق به دوره ساسانی می باشد. قلعه آوالان نزدیک هوراند متعلق به دوره ساسانی است. قلعه شئربت درروستای شئربت در۴۵ کیلومتری اهرمتعلق به دوره اشکانیان است. قلعه شیشه در۵۰ کیلومتری اهرمتعلق به دوره ساسانیان است. قلعه یوزبند در۵۰ کیلومتری اهرمنسوب به دوره ساسانیان می باشد. قلعه قلعه کندی در۵۰ کیلومتری شمال شرقی کلیبرمربوط به دوره ساسانی است. قلعه پیغان یا یزید قلعه سی در۱۳ کیلومتری کلیبربین راه اهربه کلیبرقراردارد ومربوط به اشکانی است. این قلعه ازاغلب قلاع بابک قابل رؤیت بوده وهرنوع لشکرکشی که ازگدار رودخانه انجام می گرفت، توسط این قلعه، به قلاع دیگربابک پیغام داده می شد. قلعه سلساییل بین روستای ارزین وحسن بیگلو مربوط به دوره ساسانیان وسده های اسلامی است. دژبهمن درمحل جاده قدیم اردبیل به مشکین شهرنرسیده به دوجاق درنزدیکی روستای قوناق قیران(رویین درق) می باشد قرارگرفته است وبه رودقره سو نزدیک است، آتشکده ای نیزدرآنجاوجودداشته است. به احتمال زیاد قلعه نهر مورداستفاده قوای افشین که دراین مبحث ازآن ذکرخواهدشد درنزدیکی این روستا ویا این قلعه بوده است. قلعه برزند محل اردوگاه اصلی افشین در۲۵ کیلومتری گرمی، ۲۴ کیلومتری بذ بلال آباد، در۳۰ کیلومتری مشکین شهر. قلعه اونار درداخل اونار(مشکین شهر) که هنوزآثارآن پابرجاست به قلعه بابک نیزمعروف است ودرون آن حمام بوده وتپه هاوقلعه های اوناربه هم راه داشته اند وچاهی داشته که دربین اهالی معروف است ومحل اسلحه بابک بوده است.کهنه قالا درسمت چپ رودخانه خیاودرسمت چپ خروجی مشکین به اردبیل وآثارساسانی واشکانی درآن دیده شده دارای سنگ نوشته ای نیزمی باشد. قلعه بربر درجنوب شرقی اونارمشکین شهر. ارشق قالاسی واقع درشمال غرب مشکین شهردردهستان دشت – ازآثاراشکانی ومورداستفاده بوده قلعه ارشق رادرمحل زاخو وارشه وقره لرنیزمی گویند. این قلعه برروی صخره های بلندکوهستانی بناشده ودیدکاملی برکل منطقه دارد ومی توان قلعه ها وتپه ها ازجمله ایلانلی داغ، قارول ودمیرلی وبه فاصله دورترقلعه نوقدوز رادرجاده مشکین- اهرمشاهده کرد. ونیزمی توان کوه شوشه رادرقره داغ دید. درجنگهای بابک با اعراب چون ستاد فرعی بابک دراین قلعه بودهرگونه حرکات مشکوک نظامی رابه وسیله هدایت آتش ازاین قلعه به شوشا وازآنجا نیزبه قلعه بذ (ستاداصلی) می رساندند. علاوه برآنها بایدازقلعه های ماراللو درغرب برزند؛ قلعه دیوگرمی بجا مانده ازدوران هخامنشی؛ قلعه یئل سویو اونگوت درکناررودسانبول ؛ قلعه سنگی انی (اینی یا ائینی) درگرمی نام برد. قلعه قهقهه واقع در۳ کیلومتری غرب روستای کنچوبه وتقریباً ۱۵ کیلومتری روستای مشیران وکناررودخانه دره اؤرت ودهها قلعه وتپه های باستانی وتاریخی دیگر. وهمچنین پلهای تاریخی که دراین میان بایدبه پل تاریخی خداآفرین یکی ازقدیمی ترین پلهای آذربایجان که قدمت آن به بیش از۲۵۰۰ سال قبل برمی گردد اشاره نمود. احتمالاَ این پل درزمان بابک مورداستفاده برای عبورومرورمردمان دوطرف رودآرازدرآذربایجان بوده است. <4>
یاقوت حموی درمعجم البلدان درکلمه ارشق می نویسد: ارشق درسرزمین موقان ازنواحی آذربایجان ونزدیک بذ شهربابک خرمی است. ازمناطقی اسم برده می شودازجمله دروذ دلالت داردبرآنکه جایی است درمرزهای آذربایجان؛ جای دیگردرکلمه سندبایا گوید: جایی است درآذربایجان دربذ ونواحی بابک خرمی؛ جای دیگردرکلمه قران گوید: بضم، قصبه بذین درآذربایجان که بابک خرمی در آن جایگاه داشت. جای دیگردرکلمه گذج می گوید: نام دژی وسرزمین درآذربایجان ازجایگاههای بابک خرمی واین کلمه بیگانه است ومعنای آن جایگاه است ومعرب شده(احتمالاً گدیک ترکی به معنای گردنه ومکان صعب العبور) است. درجای دیگرکلان روذ رادرآذربایجان نزدیک بذ شهربابک معرفی می کند.وافشین هنگامی که با بابک می جنگید درآنجافرودآمد.(واین آخرین اردوگاه افشین درحمله به قلعه بذ بابک بود) درجاهای دیگربلال رودودوال رودنوشته شده . جای دیگردرکلمه ورثان می گوید: شهری است درپایان آذربایجان ودرمیان ورثان وبیلقان هفت فرسنگ ودرکتاب الفتوح آمده که ورثان درسرزمین آذربیجان است وآن با ارشق درروزگاربابک زبان زدشد…
مسعودی درمروج الذهب درخصوص جغرافیای سرزمین بابک می نویسد: [رود کر آغازآن سرزمین خزراست درکشورگرجیان وسرزمین ابخازمی گذرد تا اینکه به مرزتفلیس می رسد ودرمیان آن به دوپاره می شود ودرسرزمین ساوردیه روان است. تا اینکه به سه میلی بردعه می رسد ودربرداج ازشهرستانهای بردعه روان است ودرنزدیکی صناره رودالرس به آن می ریزد وآغازآن ازشهرطرابزنده است تا اینکه به کر(به ضم اوّل) می پیونددوبا آن آمیزد وباهم به خزرمی ریزدوجریان رودالرس درسرزمین بذین است که سرزمین بابک خرمی درخاک آذربایجان باشدوازپای کوهی می گذرد معروف به کوه ابوموسی درسرزمین الران ودراین گروهی ازمردم انددرسرزمین الران ودرآن خاک است ورودالرس ازشهرورثان می گذرد وبه جایی که ریزشگاه آن در ده معروف به صناره است می رسد. ]
تاریخ نویسان ارمنی آگاهی های چندی درباره بابک داده اند. ازجمله وارتان متوفی درسال۱۲۷۱ میلادی /۶۷۰هجری درکتاب تاریخ عمومی خودضمن اینکه نوشته [بابک خودراجاویدان می دانست] <5> حدودتحت تصرف بابک رادرآن سوی رودارس تا “گغارخونی نام ناحیه ای ازسرزمین سیونیک یا سیونی یاهمان سیسان یاسیسکان؛ درشمال ومشرق سیونیک ناحیه ارتساخ بودکه گنجه مهم ترین شهرآن به شمارمی رفت وسپس ناحیه اوتیک که مهمترین شهرآن همان بردعه بودودرجنوب آن رودارس جریان داشت، ازجایی که رودبازارچای به ارس می ریزد. ازمغرب ناحیه نخجوان امروزودرشمال به دریاچه گؤیچه می رسیدوازسوی دیگربه کرانه رودخچن چای امروزمی رسید. بابک درهمین ناحیه تاخت وتازکرده وسرانجام دخترواساک پادشاه سیونیک رابه زنی گرفته است واین واقعه راتاریخ ارمنستان نام بابک درحوادث سالهای ۲۰۲ تا۲۲۲ برده است وارمنیان بیرون آمدن بابک رافرجی دانسته اند…
[ ابن سیاح آورده است که درراه تفلیس به اردبیل کوههای ویزور وقبان وخاجین واربع حندان وهردوبذ رادیده است. به جزنام اخیرچندان می نمایدکه نامهای دیگرازآن ارتفاعاتی است دراران که رودکرراازارس جدامی کند. ابودلف بایستی درحدود۹۵۰ میلادی سفرکرده باشد وهمین نکته جالب بودن گفته وی رامی رساند.] <6>
حمدالله مستوفی درموردبیله سوارمی گوید شهریست درخاک ارّان. وآبش ازجوی ماجروان است. بیلقان شهریست نزدیک باب الابواب- طایفه ای آنرا ازاعمال ارّان دانسته اند. بردعه شهری است درانتهای خاک آذربایجان (معجم البلدان و مر…) بردعه دارالملک آذربایجان است. وبه نقل ازدهها شخص دیگرکه بردعه ازآذربایجان است. برزنج شهری است درنواحی ارّان ومسافت اوتابردعه هجده فرسخ وسرراه باب الابواب است. برزنج رامعبری است که ازآن عبورکرده به شماخی می رود. <7>
[باجروان شهری بوده است تاریخی درمغان که برسرجاده اردبیل به بردعه واقع بوده وفاصله اش تابردعه درحدود۶۰ فرسخ وتا اردبیل درحدود۲۰ فرسخ بوده ونزدیک بیله سوارودرجنوب جمهوری آذربایجان فعلی قرارداشته است. میمذ به نوشته حدودالعالم ناحیتی بوده است که اهرقصبه آن وبلال آباد زادگاه بابک ازدهات آن بوده است. نریرهم گویا درحدودنیرفعلی نزدیک اردبیل بوده است.]
[ابن خرداد به درکتاب المسالک والممالک مسافت آبادیها را ازشهراردبیل باشهربذ جایگاه وقلمرو بابک دانسته است ازاردبیل تا “خش” هشت فرسنگ وازآنجا تابرزندشش فرسنگ بوده است.] <8> (روی هم ۸۴ کیلومتر)
استخری درکتاب صورالاقالیم ، برزندراجزو شهرهای آذربایجان شمرده وجای دیگری مسافت ازبرزندتا اردبیل راپانزده فرسنگ نوشته است. <9> یعنی ۹۰ کیلومتر.
قره داغ پیوسته درطول تاریخ جزوی ازآذربایجان بوده برای حسن ختام این قسمت نقل قولی ازابوالقاسم محمدبن حوقل بغدادی سیاح معروف وجغرافیادان عرب درکتاب خود به نام سفرنامه ابن حوقل می آوریم که درسال ۳۳۱ هجری قمری ضمن شرح اقالیم جهان اسلام، اقلیمی راتحت عنوان آذربایجان والران(ارّان) وارمینیه نام برده واین سه منطقه رایک اقلیم دانسته ومی گوید: [ تا آنجاکه من دیده ام این مناطق، تحت حکومت یک تن بوده است لذا من هرسه رایک اقلیم می شمارم] <10> بنابراین اگردراین نوشته جایی ازارمینیه برده شود صرفاً اشاره به یکی ازولایات اقماری آذربایجان بزرگ می باشد.
قدامه ولایات آذربایجان راچنین می شمرد: اردبیل، جابروان(ظاهراً ناحیه جنوب دریاچه ارومیه) و ورثان(درکنارارس) وعلاوه می کندکه مرکزآن بردعه بوده است.] <11>
درآمدسالانه آذربایجان واقمارآن برای اعراب اشغالگر آن زمان هشت میلیون ونیم درهم بوده وآنها نمی خواسته اند این سرزمین زرخیز را ازدست بدهند.
———————————————————————————-

نگاهی به شرایط قبل ازقیام بابک ونظریاتی چند درخصوص خرمدینان

مبارزات بابک خرمدین ویارانش برعلیه اشغالگری چیزی نیست که یک مرتبه بوجود آمده باشد. بلکه زمینه های بسیارگسترده ای درطی سالیان متمادی برای یک خیزش وقیام بالسیف وجودداشته است. آذربایجان به خاطرموقعیت خاصّ استراتژیک وجغرافیایی خود وقرارگرفتن دربین دریای خزر ودریای سیاه به معبری برای عبور ومرورازشمال به جنوب ونیزازشرق به غرب وبرعکس آن تبدیل شده است. به همان خاطراین سرزمین زرخیزپیوسته موردنظرفاتحان واشغالگران متفاوت درطی قرون متمادی بوده است.
دردوران پادشاهی انوشیروان ساسانی به اصطلاح عادل(؟) که باحمایت زرتشتیان برعلیه پدرمتمایل به مزدک خودیعنی قباد کودتا کرده وحاکمیت راغصب نمود وپدرواطرافیانش رانابود کرده ومزدکی ها رافراری داد وتاج پادشاهی رابه بهای ریختن خون پدرودههاهزارنفرانسان بی گناه دیگربرسرگذاشته بود. بنابرنظر پروفسورزهتابی درکتاب (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) تعداد زیادی ازمردم آذربایجان واقوام التصاقی زبان قبل ازاسلام که گرایشات مزدکی داشتند برعلیه انوشیروان شورش می کنند. بنابراین انوشیروان بنابرتمایلات باطنی خودو (براثرتبلیغات مغان زرتشتی برعلیه مزدک حملات وسیعی برعلیه مزدکیان شروع وتدارک می بیند و۱۲ هزارنفرازمزدکیان راازسر درچاله، به مانند درخت کاشته وسپس دوغاب آهک ریخته همگی راهلاک می سازد. مزدکیان ازترس چنین ظلمی به کوهها پناه می برند ودرتمامی نقاط سوق الجیشی وصعب العبورشروع به ساختن قلاع نموده ودرآنجاسکنی می گزینند به همین علت است که اکثرقلعه های بزرگ درآذربایجان به آن دوران مربوط می شود. قلعه بذ نیزاحتمالاً به همان دوران مربوط می شود.<12>
بعدازحمله اعراب مسلمان برسرزمینهای تحت تصرف ساسانی وفروپاشی ماشین دولتی ونظامی آن، این بار[ درمحلی به نام جرمیذان برخوردی بین بعضی فرماندهان عرب واسفندیاذ فرخ زاد، که پس ازهزیمت از واج رود روی سوی آذربایجان داشته روی داده و وی دراین جنگ به دست بکیر(به ضم ب) اسیرافتاده است. یاقوت، جرمیذان راموضعی درجبال دانسته، حدس زده است که باید ازنواحی همدان بوده باشد. به نوشته طبری هم، نعیم بن مقرن به هنگام محاصره همدان اراضی بین همدان وآنجارابه تصرف درآورده بوده است. درحالیکه وی برخورد جرمیذان رانخستین جنگی دانسته است که اعراب درآذربایجان کرده اند. یعنی که جرمیذان درآذربایجان بوده است.] <13>
درسال ۲۲ هجری قمری / ۶۴۳ میلادی آذربایجان هدف حملات متعدد ومتمرکزکوفیان گردید. باتوجه براینکه درتصرف آذربایجان کوفیان نقش زیادی داشتند نفوذ تشیع ازهمان ابتدای کارمشخص بوده است. [ دردولت ساسانی فرمانروای یکی ازمناطق قلمروساسانی که کوست نامیده می شده اند حکم فرماندهی سپاه داشته وبرسپاه آذربایجان وماورای آن فرمان می رانده ] <14> درواقع آذربایجان بزرگ یک چهارم ایران عهدساسانی راکه بسیاروسیع ترازایران فعلی بوده شامل می شده است. منظورازآوردن این مطالب خواستیم اولاً حدود آذربایجان ازطرف جنوب آن مشخص شود ثانیاً سال تصرف آن نیزمعلوم گردد. ثالثاً سابقه مبارزات مردم آذربایجان برعلیه اشغالگران ازساسانی تا عباسی دانسته شود. رابعاً نفوذ مذهب شیعه ازهمان ابتدا توسط کوفیان فاتحان اولیه آذربایجان معلوم شود. که تمامی این مطالب دربررسی هرچندمختصرما، مورداشاره وتحقیق قرارخواهدگرفت.
[ حسین بن عمرو اردبیلی ازواقداردبیلی واوازشیوخی که خوددیده بود روایت کندکه: چون مغیره بن شعبه ازجانب عمربن خطاب، والی کوفه شد، فرمان ولایت آذربایجان رانیزازبرای حذیفه بن یمان بیاورد. درآن زمان حذیفه درنهاوند یادرحوالی بود. پس به اردبیل رفت. اردبیل پایتخت آذربایجان بودومرزبان درآنجا می نشست وحساب خراج به دست اوبود. مرزبان گروهی ازجنگ جویان باجروان(به فتح جیم وسکون ر) ومیمه ( به فتح هردومیم) ونریر(نیر) وسراه(سراب) وشیز(تخت سلیمان) ومیانه ودیگرجاها راگرد خودجمع کرده بود. ایشان چندروزی به سختی جنگیدند. سپس مرزبان برهمه آذربایجان ازحذیفه طلب صلح کردوبرآن شدکه هشتصد هزاردرهم ازآن نوع که وزن هرده عدد ازآنها هشت مثقال باشد بپردازد… حذیفه به سرداری کوفیان بوده که پس ازفتح الفتوح نهاوند، آذربایجان رافتح کرده است… بلاذری ازواقدی نقل کرده که مغیره بن شعبه درسال ۲۲ لشکرازکوفه به آذربایجان کشید وآن جای رابه جنگ فتح کردوبر آن خراج مقررنمود.] <15>
مینورسکی نیزبا استنادبه گفته بلاذری تاریخ فتح آذربایجان رابه سال ۲۲هجری /۶۴۲میلادی دانسته که اعراب متوجه اردبیل شده اند. <16>
پس درواقع می توان گفت قبل ازسال ۲۲ هجری حملاتی برآذربایجان شده وتصرفاتی گردیده ولی سال ۲۲ هجری سال فتح آذربایجان به دست کوفیان ومرکزآن اردبیل است. ولی فتح سال ۲۲ هجری قمری آن سرزمین، آخرین فتح آن نیزنبوده واعراب برای فرونشاندن قیامها وفتح مجدد بخش هایی ازآن بارها به آن جا لشکرکشی کرده اند. <17> وفتوح عنوه جلوه دادن نه برای جزیه گیری، که برای دوام بخشیدن به امرخراج گیری بوده است. <18> بنابراین آذربایجان مجبوربه پرداخت خراج که بالاترین مالیاتها بوده شده است.
بالاخره باگذشت زمان باعث تضاد منافع اشغالگران وعوامل محلی آنها ازیک طرف وتوده مردم ازطرف دیگرگردید. [ ازآنچه مورخان می نویسندچنین برمی آیدکه اعراب پس ازتسخیرسرزمینها، ازجمله اردبیل، هرچه توانستندبرای خودزمین زراعی به دست آوردند. وبعضی ازایشان زمین های مردم راخریدند. ده نشینان زمین های خویش رابه اینان واگذارکردند وخودبه ناچاربرزگری ایشان راپذیرفتند. متعاقب آن، قسمت اعظم اراضی وآب یعنی وسایل اصلی تولید، جزوملک دولت عربی شد. این وضع موجب قدرت دولت خلفا می شد. وبرایجاد یک دستگاه اداری مرکزی کمک می کرد… همین که خلفا موضوع مهرکردن افرادروستایی رامعمول داشتندوضع برای کشاورزان(آذربایجان) تحمل ناپذیرشد. این عمل چنین بودکه به گردن هرروستایی که خراج وجزیه می پرداخت. صفحه ای سربی می آویختندوروی آن مشخص می کردندکه این شحص اهل کدام بخش ودهکده است. اگرشخص روستایی به ناحیه دیگری می رفت اورابه نام ولگرد بازداشت می کردند. این صفحه سربی رافقط پس ازپرداخت تمام مالیات ازگردن روستاییان برمی داشتند ومجدداً هنگام محصول می آویختند. براثربه کاربستن شیوه مهرزنی، کشاورزان قادرنبودندازپرداخت جزیه وخراج سرباز زنند.این رسم که به قول پطرشفسکی داغ بردگان رابه یادمی آورد. ازنظرروستاییان آذربایجان توهین بزرگی شمرده می شد.] <19>
درچنین شرایطی که ظلم واجحاف برعلیه ملت آذربایجان تداوم داشت هیئت حاکمه عرب دچاردرگیری های طایفه ای، فرقه ای وجناحی شدند که مهمترین آن تغییرحکومت ازبنی امیّه به بنی عباس بود. اندکی بعدازآن، قتل ابومسلم خراسانی (که خودحامی سلطه خلفای عباسی بود) وشورشهای متعددی دراقصی نقاط امپراتوری وسیع خلفای عرب وحق طلبی خاندان آل محمد(ص) موجب جرأت وجسارت هرچه بیشترمردم آذربایجان رافراهم نمود. قیام مردم آذربایجان برعلیه اشغالگران به صورت های مختلف ازجمله : مذهبی ، فرقه ای وملّی بود. که با اتکاء برزمینه های تاریخی، مدنی، دینی وفرقه ای قبلی وگرایش به معارضان خلفا وهم پیمانی واتحاد صورت می گرفت. وعجیب اینجاست که تمامی مخالفین خلفا جلادنشان داده می شدند. [نویسندگان درباری برای تحریف چهره این گونه مذاهب وقیامها معمولاً به حربه های مختلفی تمسک می جستندوتهمت های رنگارنگی به آنهامی زدند، امّا یک تهمت دردرازنای تاریخ پایداربوده وتبدیل به قانون شده وآن اینکه تمام مذاهب این چنینی راکه باعث قیام های نظامی می شدبه اشتراک دراموال وزنان متهم می ساختندوافراد جامعه اسلامی که به شدت ازاشتراک دراموال وزنان متنفربودند، تبدیل به سپاهیان ستیزنده با آنها می شدندوناخواسته مجری مطامع دربارهامی گشتند.] <20> وبرچسب اشتراک اموال به تمامی گروه ها وفرقه هایی که دربرابرخلافت سرکشی می کرده اند، زده شده است. <21> وپیداست که مطالب دیگرازگونه همان تهمت هایی است که همه نویسندگان عرب و وابسته به خلفا بدین مردم زده اند. درحالیکه [خلیفه فقط برای خریدیک کنیزصدهاهزار درهم ودینارخرج می کرد. حقیقت این است که اگربذ ومناطق تحت نفوذ بابک عشرتکده بود، خود خلیفه اولین مشتری این عشرتکده می شد.] <22> تبلیغات خلفای بنی امیّه به نفع خودشان وبرعلیه شیعیان آنچنان شدیدوعوام فریبانه بودکه (تا زمان معتمد، خلیفه عباسی درسرتاسرامپراطوری پهناورعباسی، همه مردم بدون استثناء جزشیعیان که معدودبودندهنگام آشامیدن آب ازته دل می گفتند: سلام الله علی معاویه] <23>
سالهابعد(خواجه نظام الملک باتأسیس مدارس نظامیه ، پایه های مذاهب اهل تسنن راتحکیم بخشیدوحالت خصمانه ای برروحیه حوزه های علمی اهل تسنن نسبت به تشیع حاکم نمود.] <24>
درزمان معاویه [حق انتخاب ازعنوان صحابی به سوی عنوان بزرگان وسران ودارندگان موقعیت اجتماعی سیلان کردوقدمی به سمت ملوک الطوایفی نزدیک گشت واین تحول بودکه معاویه رابه قدرت رسانید.] <25>
مخالفت بابنی امیه وسیاستهای تبعیض آمیزآنهابین اعراب وغیراعراب منجربه قیامهای زیادودرنتیجه ظهوروحاکمیت بنی عباس با تکیه براقوام غیرعرب ودفاع ازآل محمد(ص) شد.[ بنی عباس که باشعاررضی من آل محمدبه میدان آمده بودبعدازمحکم کردن پایه های حکومت خودوخواباندن تمامی شورشها به تسنن روی آورد. مأمون بعدازقتل امام رضا(ع) فوراً دخترش رابه عقدامام جواد(ع) درآورد ودرسوگ امام متوفی عزاداری کردوبه سروسینه می زد وشیون می کرد] <26> وقتی که پایه های حکومت خودرا مستحکم نمودند نه اعتنایی به اقوام نمودند ونه به آل محمد(ص). به همان دلیل اعتراضات اقوام غیرعرب به خصوص مردم التصاقی زبان آذربایجان همانطوریکه برعلیه اشغالگران وستمگران وغاصبان حکومت ، یعنی بنی امیه درجریان بود، درزمان بنی عباس نیزتداوم یافته حتی شدّت پیداکرد.
آقای رسول رضوی نویسنده کتاب بابک ونقدتاریخ نگاری معتقداست که قیام محبّان آل رسول برعلیه بنی امیه وبنی عباس موجب تأسیس مرکزعلمی وفرهنگی بزرگی گشته وبه مرورزمان [قصبه راوند ازمراکزجدّی، پراحساس وحسّاس تشیع گردید وتغذیه فکری وعلمی موجب به وجودآمدن شورواحساس مردم ودرسال ۱۲۸ هجری قمری نهضت فکری رواندیه که منجربه نهضت جاویدانیه وسپس تأسیس شهربذ وماجرای بابک گردید.] <27>
درتاریخ الکامل، ابن اثیر برای اولین باردرمیان حوادث سال ۱۰۸ هجری قمری به خرمیه اشاره کرده می نویسد: خداش این دین رابه وجودآورد(خداش نام مستعارعمادبن یزید بوده است.) وی بعداً درذکرحوادث سال ۱۲۶ هجری نامی ازخرمیه برده می گوید: آنها خودرا به دخترابومسلم که فاطمه نام داشته منسوب می کنند. سومین باردرجریان ذکرحوادث سال ۱۹۰هجری است که دراین سال درناحیه آذربایجان عده ای ازخرمیه قیام می کنند، امّا به دست لشکریان هارون الرشید منهزم می شوند. چهارمین مورداستعمال کلمه خرمیه هنگام بیان زندگینامه ابوالسرایا فرمانده نظامی ابن طباطبا درسال ۱۹۹ هجری است که زمانی نزد یزید بن مزید شیبانی حاکم ارمنستان بود وبا خرمیها جنگیده است.
طبری وابن اثیرقیام بابک راخرّمی می نامند، ولی یعقوبی برخلاف سایرین آنراخرمی ندانسته ومحمّره نامیده است. <28> و آقای فیض الهی وحید با استناد به مورخان لبنانی این نهضت رانهضت شیعه “حرمی” نامیده است.
آقای رضوی درکتاب خودنتیجه می گیردکه : [ اطلاق کلمه خرمیه ویامحمره ازروی هیچ قانون وضابطه ای نبوده وبه دلخواه نویسندگان که تحت تأثیرتبلیغات حکومت بوده اندبرهرفرقه ای اطلاق شده است وبه خاطرترس و واهمه ای که نهضت بابک درمیان درباریان وحامیان محلی و وابستگان آنان ایجادکرده بوده این لفظ که برهرقیام ضددولتی اطلاق می شده به نهضت بذنیزاطلاق شده است وبهترین دلیل همین تناقض گویی نویسندگان است که یکی خرمی ودیگری غیرخرمی نامیده است.] <29>
تازمان ظهوراسماعیلیه ، رسم این بوده که هرقیام راخرمی بنامند، درحالیکه شواهدنشان می دهدکه حداقل بعضی ازآنهاخرمی نبوده اند. بنابرگفته شهرستانی، اصحاب بابک وجاویدان درآذربایجان به نام دقولیه شناخته می شدند. دقولیه قائل به غیبت امام موسی (ع) بودند. مرحوم خوانساری درجلدهشتم روضات الجنات صفحه ۷۰ آنان راازهفت امامی های اسماعیلی شمرده است.
به نظرسعیدنفیسی [ آغازظهوردین خرمیان معلوم نیست. امّا پیش ازبابک این کیش درمیان بوده وبابک درترویج آن کوشیده وآنرابه منتهای شکوه ونیروی خودرسانیده است. نخستین بارکه نامی ازخرمیان درتاریخ پیدامی شوددرسال ۱۶۲ هجری است که به گفته نظام الملک درسیاست نامه درایام خلیفه مهدی، باطنیان گرگان که ایشان راسرخ علمان خوانندباخرم دینان دست یکی کردند وگفتند ابومسلم زنده است!… وباردوم درزمانی که هارون الرشید درخراسان بود(یعنی ازسال ۱۹۲ تاسال ۱۹۳) باردیگرخرم دینان خروج کردند… عددایشان بیش ازصدهزاربود. <30>
درواقع [ اصطلاح سرخ جامگان توسط یکی ازتاریخ نگاران معاصردر دوره حکومت پهلوی جایگزین واژه محمّره شده است که اصطلاح سرخ گرایان برابرنهاددقیق تری است چراکه کلمه مسوّده که به نهضت ابومسلم اطلاق می شده بیان گرجامه وپرچم سیاه بود. ولی دراین مورد بیشتربه رنگ سیاه پرچم تأکیدمی شده نه لباس به همین ترتیب درموردمحمّره نیزبه سرخ بودن پرچم نهضت تأکید می شده نه جامه . <31>
دربرخی اسناد خرم دینان راازباطنیان وباطنیه دانسته اند چنانکه اسمعیلیه رانیزازباطنیان شمرده اند. لفظ باطنی چنانکه ازمعنی آن پیداست ظاهراً اصطلاح عامّی بوده است برای همه فرقی که تعلیمات خودراپنهانی ودرزیرپرده می رانده اندوازترس بد خواهان آشکاراتبلیغ نمی کرده اند.] <32>
شهرستانی اسماعیلیه راکه ریشه عربی داشته وازسوی مبلغین مصری تبلیغ می شده ، خرّمی ومزدکی می نامد!؟ گویا حکومت وبه تبع آن مردم ساده عادت کرده بودند که هرقیامی رامزدکی وخرمی بنامند. <33>
حتی دراواخرقرن بیستم میلادی حزب بعث عراق به رهبری صدام حسین مردم ایران رامجوسی می نامید!
نظام الملک می گوید:[ هرگه که مجمعی سازندتاجماعتی بهم شوندابتدای سخن ایشان آن باشد که برکشتن ابومسلم صاحب دولت دریغ خورند وبرکشنده اولعنت کنند وصلوات دهندبرمهدی فیروزوبرهارون پسر فاطمه دختربومسلم، که اوراکودک داناخوانند وبه تازی (عربی) الفتی العالم وازاین جامعلوم گشت که اصل مذهب مزدک وخرم دینی وباطنیان همه یکی است(؟) وپیوسته آن خواهند تا اسلام راچون گیرند. اول خویشتن رابه راست گویی وپارسایی و محبت آل رسول فرانمایند تامردم راصید کنند… ابوالفرج بن الجوزی درکتاب نقد العلم والعلماء اوتلبیس ابلیس درباره خرمدینان می نویسد: خرمدینان وخرم کلمه بیگانه است درباره چیزی گوارا وپسندیده که آدمی بدان می گراید… ودرهم نوردیدن بساط تکلیف وازمیان بردن فرمان های شرع درمیان مردم واین نام لقبی برای مزدکیان بود وایشان اهل اباحت از مجوس بودند که درروزگارقباد پدید آمدند… وبه واسطه همانندی کارشان با آرزوهای این مذهب ایشان رابدین نام خوانند هرچندهم که درمقدمات با ایشان مخالف بوده باشند.] <34>
مسعرشاعرگوید: [… دراینجا(قلعه بذ) طایفه خرمیه اجتماع نموده وبا بابک بیعت کرده وبابک خروج نمود. ودراین محل انتظارحضرت صاحب الامرعجل الله تعالی فرجه رامی کشند. یعنی می گویندآن بزرگوارازاین محل ظهورمی فرماید. درزیردست این موضع نهرعظیمی است که هرتب لازم مزمن داشته باشد، دراین نهررفته بدن خودرابشوید تب اوقطع می شود. ونهرارس( آراز) ازیک جانب آن می گذرد.] <35>
مطهربن طاهرمقدسی، ضمن توضیح خرم که به معنای سروراست آنرا روستایی دراردبیل دانسته است.
امام ابوالحسن اشعری پیشوای معروف اشعریان می نویسد: برخی گفته اندکه معجزات برامامان آشکارمی شود وفرشتگان بریشان فرودمی آیند واین گفته گروهی ازرافضانست وبرخی ازایشان دراین سخن به جایی رسیدندکه پنداشتندنسخ کردن شرایع رواست وگروهی ازایشان که خرم دینان باشندبه جایی رفتندکه می گفتندپس ازرسول خدای صلی الله علیه وسلم پیامبران می آیندودنباله آن بریده نمی شود. <36>
بعضی ازنویسندگان مثل امام فخررازی، ضمن ردّ خرمدینان ازهرگونه عبارات خارج ازنزاکت واتهامات وتهمتهای ناروامثل اشتراک درزن وغیره که خارج ازشأن ومنزلت انسان است خودداری می کند.
سیدمرتضی بن داعی حسنی رازی درکتاب خودمی نویسد: [ فرقت دوم ازایشان را رزامیه خوانند وایشان گویندمحمدبن علی وصیت کردبه پسرخودابراهیم وچون ابومسلم خروج کرد با ابومسلم بود وابومسلم خلق رابدوخواند ودرسر، دعوی آن کنند ابومسلم صاحب دلایل ومعجزات بود واین قوم راخرمیه نیزخوانند وایشان پراکنده باشند… المقنع ازاین قوم بود، دعوی کردکه روح ابومسلم نقل به وی کرده است… بدان که این قوم رادرهرموضعی به لقبی خوانند: دربلاد اصفهان ونواحی آن خرمیه ودرقزوین وری مزدیک وسنبادی ودرماهین محمره ودرآذربایجان دقولیه ودرماوراء النهرمغان… مرادازماهین دوناحیه ازمغرب ایران قدیم درزمان خلفاست که یکی راماه کوفه می گفتند وحاکم نشین های دوگانه آن کرمانشاه ودینوربود ودیگری ماه بصره می گفتند وحاکم نشین های آن نهاوند وبروجردبود. کلمه ماه که اینجابه صورت تثنیه ماهین آمده قطعاً ضبط تازه ای ازکلمه ماد است.] <37>
سیدمرتضی بن داعی حسنی رازی اضافه می کند: [ اسماعیلیان وایشان راباطنیه خوانند وقرامطه وخرمیه وسبعیه وبابکیه ومحمره، اما باطنیه ازبهرآن خوانند که گویند که هرچیزی، ازقرآن واحادیث رسول را، باطنی وظاهری هست… ومی گویند هرکجا درقرآن ذکرفرعون وهامان بودفرعون عمربودوهامان ابوبکر وجمله قرآن واحادیث رسول بدین نوع تفسیر میکنند وخرمدینان ازایشان گویندواین قوم به کوهستان بذ باشند، ازبلادآذربایجان. وگویندوضو عبارت است ازاساس دین که ایشان نهادند ونمازعبارت بودازناطقی فصیح وبانگ وقامت عبارت بودازداعی، که خلق رابدیشان خواندوگویند آنچه خدای می گوید:( ان الصلوه تنهی عن الفحشاء والمنکر) بدین صلوه ناطق می خواند، که خلق رانهی می کند، ازبهرآنکه صلوه ظاهرفعل بود ونهی ازفعل تصورنبندد وازفاعل جایزبود.] <38> ازهمین مقدارمعلوم می شودکه خرمدینان باقرآن وپیغمبرمخالف نبوده اندبلکه آنرابادید خودتفسیرمی کرده اند. ولی با ابوبکروعمرمخالفت می کرده اند. حسنی رازی اضافه می کند: [ بابکیه اصحاب بابک واین ملعون(!) ازآذربایجان بود. قومی بسیاربراوجمع شدوفساد عظیم دردین پیداکردند وخلقی بی شماربروی جمع آمدندوخروج کردند، درزمان معتصم وبعدازمصاف اوراگرفتند وهلاک کردند.] <40>
یاقوت حموی درمعجم البلدان درکلمه بذ می گوید: [درآنجامحمره معروف به خرمیه آشکارشدندوبابک ازآنجا بیرون آمد ومنتظرمهدی بودند.] <41>
محمدبن عبدالکریم شهرستانی درکتاب الملل والنحل درباره هاشمیه می گوید: اتباع ابی هاشم محمد بن صفیه ازپیروان امامت عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفربن ابی طالب وخرمیه ومزدکیه درعراق ازایشانند.(ص۲۷ نفیسی) {حالا چه نسبت فامیلی ویاعقیدتی بین مزدکیه وپیروان آل ابی طالب بوده فقط بایدازمرحوم شهرستانی پرسید!} یاقوت تصریح داردکه [منتظران مهدی (عج) کسانی هستندکه پرچم سرخ برپامی کنند.] (ص۱۶۲ رضوی) جاویدانیان به ظهورمهدی (ع) معتقدبودند. مهدویت راسخ ترین اصل اعتقادی آنهابوده به حدّی که پس ازسقوط شهربذ وقتل عام ساکنین آن ، بقیه السیف مردم باهم درعقاید خودباقی بوده اند. یاقوت حموی می نویسد: [شهربذ همان است که بابک ازآن قیام کرده بودودرآنجامردم درانتظار مهدی (عج) هستند…] <42>

پیشنهاد خواندنی:  ویدئو: قلعه بابک

شهرستانی درکتاب ملل ونحل فرقه های شیعیان راچنین تقسیم بندی کرده است: ۱- کیسانیه ۲- زیدیه ۳- امامیه موسوی(که یکی از پنج فرقه شیعیان که نهضت بذ ازآن است.) ۴- غالیه ۵- اسماعیلیه
خلافت فقط ازعنوان خرمیه که باورمشترک رااراده می کرد، وآن عبارت بوداز: اصل اباحه وحلال پنداری محرمات، تابتواندکفرشان راثابت نموده وخون آنهاراهدراعلام نماید… اگرخلیفه بابکیان رامجوس خطاب می کردند، بابکیان هم آنها رایهود خطاب می کردند. علت مزدکی نامیدن بابکیان ریختن خون آنها وغارت مال آنها بوده زیراکه طبق قرآن مجوس اهل کتاب بوده ونمی توان برخلاف قرآن عمل کرد. درآیه ۱۷ سوره حج می فرماید: ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابئین وانصاری والمجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیمه…
ابوحنیفه دینوری دراخبارالطوال می نویسد: [مردم درنسب ومذهب او(بابک) اختلاف کرده اند وآن چه درنظرماصحیح وثابت است، این است که وی ازفرزندان مطهر، پسر فاطمه دخترابومسلم است واین فاطمه همان است که فاطمیان خرمی هابه دومنسوبند.] <43> و <44> اگرخرمیان ازفرزندان مطهربوده اندچطوری بعداً مزدکی شده اند؟
بنابرنوشته مجمل التواریخ والقصص درباره بابک: [بابک خرمدین به جانب آذربایگان برخاست وکارش سخت عظیم بزرگ شدواصل ایشان ازروزگار قبادبود. ازمزدک بن بامدادان موبد موبدان قباد، چون نوشیروان ایشان رابکشت. پس مزدک رازنی بودنام اوخرمه بنت فاده، به روستای ری افتاد ومردم رادعوت کردبه دین مزدک وازآن پس خرمه دین خواندندشان ومزدکی به جای رهاکردند(یعنی ازدین مزدک برگشته ودین دیگراختیارنمودند) وبه عهدهارون الرشید قوت گرفتند ودراین وقت بابک برایشان مهترشد.] <45>
باتوجه به وحشت شدیدخلفای عباسی ازخرم دینان تمام آثارباقیمانده ازآنها ازبین برده شده است. به همان خاطراست که متأسفانه آثاری ازآنها برروی سنگها وکتابها نمانده است. ودرهشتادسال گذشته بازگذاشتن دستان غارتگران میراث فرهنگی آذربایجان مزید برعلت شده است.
مسعودی درمروج الذهب بعدازذکرواقعه قتل ابومسلم درشعبان ۱۳۶ هجری قمری نوشته: چون خبرکشته شدن ابومسلم به خراسان وبه جاهای دیگرازجبال رفت خرمیان پریشان شدند. وایشان طایفه ای اندکه مسلمیه نیزنامیده می شوند وابومسلم راپیروی می کنند وامام می دانند وپس ازمرگ وی باهم درافتادند، برخی می پنداشتندکه نمرده است ونمی میرد، مگرآنکه سراسرجهان راازدادپرکند وگروهی اورامرده می دانستندودخترش راامام می شمردندوایشان رافاطمیه می گویند.
باتمامی این تفاسیروتوضیحات ونقل قولهای متعدد ازآثاربه جای مانده مشخص می شودکه درخصوص اصول اعتقادی بابک نظرواحدومشخص وجودندارد ونویسندگان باتوجه به اطلاعات واعتقادات خاص خودشان ونیزمنافع مادی ومعنوی ووابستگی خودشان به هیئت حاکمه آن زمان (وحتی این زمان) شروع به قلم فرسایی وجلاد وفاسد نشان دادن بابک نموده اند. بدون شک اطلاعات ومعلومات ارائه شده ازبابک توسط نویسندگان ومورخان درباری توأم باغرض ورزیهاست، تنها چیزی که درخصوص بابک وقیام وی تمامی قلم بدستان قدیم وجدید متفق القول اند آذربایجانی بودن وی وبرخاستن اوبرعلیه خلفای اشغالگرعباسی است. واصلی ترین هدف این نوشته نیز تأکید برآذربایجانی بودن بابک وقیام قهرمانانه اوبرعلیه اشغالگری وسلطه گری است. چیزی که بعدازگذشت حدود۱۲۰۰ سال ، اورادرقلوب آذربایجانی های متعهد و وطن پرست وهویت طلب جای داده وبه عنوان سمبول مقاومت ومبارزه ملّی رهروان وپیشتازان آزادی وآزادیخواهی قرار گرفته است. بابک درنظرمردم آذربایجان هرچه بود، یک قهرمان ملّی است؛ زیراکه اوقهرمانی خودرادرزیرشدیدترین شکنجه های غیرانسانی که بشرتاکنون بخوددیده ثابت نموده وباخون سرخ خود آنرا درصفحه تاریخ بشریت ثبت نموده است. نگارنده این سطور، امیدواراست که بانوشتن هرچندناقص این جزوه وارائه آن به جامعه روشنفکران، شرمنده روح فوق العاده عظیم قهرمان ملّی آذربایجان نشود.
——————————————————————————————

جاویدان و دوران کودکی وجوانی بابک

نخستین کسی که اخباربابک راگردآورده کسی به نام واقدبن عمرو تمیمی است که سخنانش راابوالفرج بن اسحق بن ابی یعقوب ابن الندیم بغدادی درگذشته درحدودسال ۳۸۵ هجری قمری درکتاب معروف الفهرست که درسال ۳۷۷ گردآورده نقل کرده است وبسیاری ازتاریخ نویسان قرن چهارم نیزازآن مآخذ گرفته اند.
بابک پسرمردی روغن فروش به نام عبدالله بوده ومادرش برومید نام داشته است (البته عده ای به اشتباه ویا به عمد اسم اورابرومند قیدنموده اند.) اسم بابک راحسن نیزذکر کرده اند. بنا برگفته سمعانی درکتاب الانساب اسم پدربابک رامردس(به فتح میم ودال به معنای سنگ کوب وکلوخ کوب) نیزذکرنموده اند. بابک درروستای بلال آباد ازروستای میمه درآذربایجان به دنیا آمده است. و [بلال آباد درکنارقلعه ارشق ال قایاسی درغرب قشلاق اینجه که خرابه های آن درزیرخاک مانده است.] <46>
ابن الندیم درکتاب الفهرست چنین آورده است: [ واقدبن عمرو تمیمی که اخباربابک راگردآوری کرده، گفته است که پدربابک مردی بودازمردم مدائن وروغن فروش بوده به مرزهای آذربایجان رفت ودردیهی که بلال آباد نام داشت ازروستای میمه جای گرفت وروغن درآوندی برپشت می گرفت ودردیه های روستای میمه می گشت. نام پدر وی عبدالله بود.] <47>
عبدالله دریکی ازروستاهای میمه با برومید ازدواج نمود که بابک ازاین زن فرزانه دیده به جهان گشود.
بابک درهمان اوایل کودکی خودپدرراازدست می دهد. پدروی بدست دشمنانش کشته می شود:[عبدالله دریک روزکه ازگذرگاهی درکوه ساوالان بالامی رفت ناگهان مورد حمله شخص (یا اشخاص) ناشناسی قرارگرفت وزخمی شد وبعدازمدتی درگذشت. بابک خردسال که بازحمات طاقت فرسای مادرش بزرگترشد ازهمان ده سالگی دیگردرخانه ماندن وازطریق زحمات وکوششهای مادر زیستن راخلاف حمیت وعزّت وشجاعت خوددانست پس داوطلب شدتابه چوپانی رفته ازگله های مردم نگاهداری کند.] <48>
بعدازمرگ عبدالله، برومید پسری به دنیا آوردکه اسم پدررابراو گذاشتند که تا آخرین لحظه زندگیش یاروغمخواربابک گردید. عده ای برای بابک یک برادررضائی قیدنموده اندکه اسمش احتمالاً معاویه بوده وبرخی عبدالله رابامعاویه اشتباه گرفته اند.
بنابرنوشته مطهربن طاهرمقدسی درکتاب البدء والتاریخ : [مادربابک بسیارکوشیدتاوی (بابک) پسری باحزم شد] <49>
شمس الدین ابوعبدالله ذهبی درکتاب دول الاسلام می نویسد: [ازمحمدبن عمران کاتب علی بن مرآورده اندکه اوگفت: ابوالحسن علی بن مر ازمردی ازصعلوکان که اورامطر می گفتند حکایت کردکه گفت: ای ابوالحسن مابا ابن الروّاد بودیم ومادراو(بابک) برومید زنی یک چشم(؟) بود وازخدمت گران ابن الروّاد واوخدمت من کرد وجام های من می شست…] <50> همین مطر برای بزرگ نمایی ادعامی کندکه بابک پسراوبوده است! تا ازاین طریق برای خودشهرتی کسب نموده باشد. (صعلوک ویا سالوک ازریشه ساماق وسالدیرماق کاملاً ترکی وبه معنای حمله وهجوم است که درفارسی به معنای راهزن وقولدورمعنی شده وبه بعضی سلسله ها نیزاطلاق گردیده است. کسروی این کلمه رافارسی دانسته است.)
باهمه اینها جزئیات زندگی بابک بطورعمده درپس پرده تعصب وخودخواهی مورخان وابسته به دربارعباسی وغیره، ازعلاقمندان به تاریخ پنهان مانده است.
مورخانی که روابط بسیارحسنه با دربارعباسیان، خلافت هارون ومأمون ومعتصم داشتند، بادریافت انعام وجوایز فراوان سعی داشتندحقایق راوارونه نشان دهند. <51>
متأسفانه همانطوریکه متوجه می شویم حتی دراسامی پدرومادروبرادرومحل تولد بابک نیزاطلاعات باقی مانده غیردقیق وتوأم باغرض ورزیها وآلودگیها و عقده هاست. وکاملاً مشخص است که در دوران بعدازبابک وحاکمیت عوامل ومزدوران خلفای عباسی برمنطقه نمی توانست حقایق آنطوریکه هست منعکس شود.
یاقوت حموی درمعجم البلدان جلددوم صفحه ۲۶ درموردثبت دقیق اسامی محل وشهرها با استنادبه تلفظ مردم محل آنراصحیح وجایزمی داند ومی نویسد. <52> دراین خصوص پروفسورزهتابی نیزبرثبت اسامی محل واماکن برمبنای تلفظ اهالی محل تأکید می کند. متأسفانه دردوران گذشته بعلت تفاوتهای تلفظی بین اقوام مختلف ترک(اقوام التصاقی زبان) وفارس وعرب واعلال وقلب درکلمات، شکل ظاهری وحتی معنی آنهابسیارتغییریافته وغرض ورزی ها وسوء نظرها لطمات بسیاری برریشه کلمات ومدنیت اقوام مختلف وارد نموده است. هرملتی اسامی رامبدل به لهجه خاصّ خودمی کند. متأسفانه اسامی موجود درآذربایجان درکتابهای تاریخ قدیم وجدید(وبخصوص به خاطردست برد شوونیست ها دردوران حاکمیت خاندان پهلوی وعوامل آنها برترکیب کلمات واسامی محل) تبدیل به زبانها ولهجه های مختلف شده وامروزه برای ما آذربایجانی ها که وارثان اقوام التصاقی زبان این منطقه هستیم مشکل ایجادکرده است. درواقع دشمنان مابه عمد یابه سهو سعی وافی درتغییراسامی نموده اند. دردوران اخیرحاکمیت شوونیسم پهلوی وتداوم آن سیاستها موجب خسارات جبران ناپذیری برشیوه تحقیق وکندوکاو مسائل تاریخی وباستان شناسی وزبان شناسی ومردم شناسی شده است.
روزی مادربابک به او وبرادرش شمشیری نشان داده وگفت: فرزندانم! پدرشما یک روغن فروش ساده نبود، اویک بهادربود. اودرروی شمشیرش چنین نوشته بود: ای جوانمرداگرشمشیررادرغلاف خواهی کرد. بهتراست که دست به قبضه اش نبری. درروزگارعباسیان بی چشم می توان زندگی کرد امّا بی شمشیر هرگز! <53>
چون بابک اندکی بزرگترشد به خاطردلیری وامانتداری معروف شده ومسئولیت حفظ ونگهداری احشام ارباب منطقه به نام شبل بن منقی رابرعهده گرفت. درهیجده سالگی ازنزدشبل بن منقی خارج شده درتبریزمدت دوسال نزدمحمدبن روّاد ازدی خدمت می کند وسپس به کوهستان بذ نزدمادرخود بازگشت. بابک رامردی دلاور ودلیروسخت گیروسخت کوش معرفی کرده اند.
ابن ندیم درذکراخبارخرمیان بابکی به دوران کودکی وجوانی بابک خرم دین پرداخته وبه دوسال زندگی بابک درشهرتبریزاشاره نموده است. ودرکتاب الفهرست آمده است: واقدگوید: بابک ، نزدشبل بن منقی ازدی( به فتح الف وسکون ز) ودربلوک سراه به کارتیمارچهارپایانش اشتغال داشت. وطنبورراازنوکران اوآموخت وسپس به تبریز، که یکی ازشهرهای آذربایجان است، رفته ودو سال درخدمت محمدبن روّاد ازدی بودوپس ازآن نزدمادربرگشت ودرهجده سالگی بامادرش زندگی می نمود. ودرکتاب تاریخ ایران درقرون نخستین اسلامی درموردزندگی بابک درتبریزآمده است بابک درجوانی درکوهستانهابه گاوچرانی ودرتبریزبه پیشه وری اشتغال داشت ودراین بین کم وبیش به طور اتفاقی با خرمیان ورهبرآن جاویدان آشناگشت وارتباط حاصل نمود.
براساس نوشته های طبری معلوم می گردد که بین محمدبن بعیث حاکم مرند و وجناء بن روّاد ازدی حاکم تبریزبرخوردی پیش آمده ومحمدبن بعیث دراین جنگ بروجناء بن روّاد غالب گشته وحتی قلعه شاهی رانیزازدست اوخارج کرده است. پس ازوجناء برادرش محمدبن روّاد به حکمرانی تبریزودرقسمتی ازآذربایجان می رسد. وهمزمان باحکمرانی این شخص است که بابک خرم دین به تبریزواردشده ودوسال دراین شهر بسرمی برد… مؤلف کتاب بیان الادیان که آنرادرسال ۴۸۵ هجری قمری به نگارش درآورده درذکر قصّه اوایل بابک خرمدین ودوران جوانی اوواینکه خانواده اومجبوربه مهاجرت ازاردبیل شدند، می نویسد: تابه اردبیل کاربدیشان دشوارگشت ونیزنتوانستندآنجا بودن، ازآنجا برفتندوبه ناحیتی آمدندکه آنرا میمه خواندندوآنجامقام کردند… تاروزی به موضعی افتادکه آنرا نوالند خواندندی وآن چندپاره دیه است که ازآن محمدبن روّاد الازدی بود، واهل آن دیه مزدکیان وخرمدینان بودند. ازمطالب فوق نتیجه گرفته می شودکه میمه همان قره داغ امروزی نیزازجمله املاک محمدبن روّاد ازدی بوده وگفتنی است که شاخه دوم این خاندان یعنی ابوالهیجاء حسین (۳۴۴هجری) نیزمدت قدرت خودراازاین منطقه یعنی قره داغ( اهر، ورزقان) به سایرنقاط آذربایجان وتبریزگسترش داده است. <54> پس بابک وخانواده اش دراوایل زندگی وجوانی دراردبیل زندگی می کرده وبعدازآن به عللی مجبوربه ترک این شهرشده وبه میمه رفته اند.
یکی ازمسائل مهمّی که بایدبدان اشاره کرداختلافات وجنگ امین ومأمون است این دوبرادرناتنی با هم جنگ می کنند که نتیجه جنگ آنها اختلافات طرفدارانشان درآذربایجان هم هست بعدازشکست وقتل امین توسط مأمون طرفداران وگماشتگان امین نیزدرآذربایجان با طرفداران وگماشتگان جدیدمأمون درگیرمی شوند نتیجه آن سربرآوردن جاویدان وسپس بابک است. البته جنگهای بنی امیّه وبنی عباس هم خودزمینه های ظهورجنبش های متفاوت راقبل ازاین وقایع فراهم کرده بود.
باتوجه به همکاری جاویدان وعبدالله پدربابک، بعدازمرگ وی جاویدان برای سپاس وقدردانی اززحمات عبدالله روبه خانه برومید مادربابک آورده وبعدازکسب اجازه بابک رابه پیش خودمی برد. سعیدنفیسی درتوضیح این موضوع چنین می نویسد: [جاویدان بابک رافرستادکه خوراکی وآشامیدنی وعلوفه ای بخردوچون وی بازآمدبا اوسخن گفتن گرفت ووی رابا این همه دشواری وسختی زندگی دانایافت ودید با آن که زبانش می گیردزبان ایران (؟) راخوب می داندومردی هوشیاروزیرک است. ] <55> پس بابک زبان دیگری داشته که زبان ایران(؟) رانیزمی دانسته وجاویدان اورادراین خصوص امتحان نموده است . زبان اصلی بابک بدون شک وتردید یکی ازشاخه های زبان التصاقی ویاهمان ترکی قدیم بوده است. طوریکه درکتاب مرآت البلدان نوشته شده: مردم شهرهای آذربایجان مخلوطی ازعجم آذری وجاودانیه که مردم شهربذ باشند که بابک درآنجا بود.
البته همانطوریکه می دانیم زبانی به اسم زبان ایران وجودنداشته ومنظورآقای نفیسی دراینجاهمان فارسی ویا پهلوی است.
جاویدان بعدازدیدن بابک، مجذوب قدرت وتوانایی وی میشود. که با اجازه مادرش ودادن خرجی وی، بابک رابا خودبه بذ می برد. خود جاویدان بن سهل یا شهرک اهل روستایی دراطراف خواجه تبریزبوده وهم اکنون درآن منطقه دو روستا به اسم شهرک وجود دارد.
درکوههای بذ دوفرمانده قدرتمند ولی دشمن هم زندگی می کردند. اسم اولی جاویدان بن سهل ودومی ابوعمران بود. خرمیان تابع اولی بودند. دراین حین جنگی بین ابوعمران وجاویدان به کمک بابک درگرفت که پیروزی ازآن جاویدان وبابک بود. ولی درحین جنگ جاویدان زخمی شده وبعدازمدت کوتاهی درگذشت. بعد ازآن خرمه زن جاویدان با بابک ازدواج کرده ورهبریت خرمیان رابه او می سپارد.در اندک مدتی بابک می تواند رهبریت کل خرمیان رادرآذربایجان برعهده بگیرد. ومی تواندقشونی ۲۰ هزارنفری رادورخودجمع کند. ودر اندک زمانی موفق می شودکه تعدادآنها رابه ۲۰ هزارجنگاورو۲۰ هزارنفرجنگجوی پیاده شمشیرزن وزوبین افکن آماده کارزاربنماید. <56> [بابک فرماندهی شجاع وجنگ آزموده ودرفنون نظامی، تبحرکافی داشت.] <57> وپرتوان وسخت کوش وسخت گیر بود.
ابومنصوربغدادی مؤلف کتاب الفرق بین الفرق تعداد جنگویان هواداربابک را۳۰۰ هزارنفرمی نویسد…
بنابرنوشته ها وروایات دیگری تعدادلشکریان بابک فی مابین ۱۲ الی ۲۲ هزارنفرسواره بوده است که درتمامی جنگها با لشکر۱۱۰هزارنفری ازاعراب می جنگیده که باکمک گرفتن ازنقاط سوق الجیشی وعملیات پارتیزانی همیشه باپیروزی همراه بوده است.
بابک برای مقابله باخلیفه عباسی موفق می شودکه وحدت قبایل وطوایف آذربایجان راعملی ساخته وبرای جلب نظردلاوران دیلمان به آنجارهسپارشده ونظرآنهارابرای پیوستن به قشون خودجلب می کند. وبعدازآن به طبرستان رفته واتحادوهمپیمانی مازیاربن قارن رانیزجلب می کند. خرمه زن بابک درعدم حضوروی به خوبی ازعهده ساماندهی نیروهای تحت امربابک درمی آید وبکارها رسیدگی می کند. <58> همین مسئله ارتباط بابک ومازیارباعث گردید که [اصطلاح ترک ودیلم وردزبان عربهابوده ونشانگردونیروی متخاصمی بودکه درمقابل اینان ایستادگی کرده بودند.] <59> ارتباط مردم دیلمان بامردم آذربایجان را ابومنصوربغدادی نیزدرکتاب الفرق بین الفرق تأییدمی کند: [شماره پیروان بابک ازمردم آذربایجان ودیلمانی که به اوپیوسته بودندبه سیصدهزارتن می رسید.] <60> درمقابل تعدادنیروهای ارسالی خلفا که درجنگ بانیروهای محمّره ویاهمان خرمدینان بابک کشته شدندازدویست وپنجاه هزاروپانصدتن الی هزاربارهزار(یک میلیون) هم نوشته اند.
درسرتاسرنه تنها آذربایجان حتی ایران، کمترجایگاهی با این ویژگی (قلعه بذ) وجودداشته است. بذ به صورت بذان نیززیاد قیدگردیده است. واین می رساندکه قیام بابک وخرمدینان دردوقلعه وشهرکه هردوبه بذ معروف بوده ولی حتماً اسمی دیگرنیزداشته اند صورت گرفته است. کلمه بذ راما دراسم اولیه تبریز یعنی تربذ نیزمی بینیم که صورت دقیق آن باید به صورت تربئذ باشد. که می تواند به راحتی به تبرئذ ونهایتا ً به تبریزفعلی تبدیل شودکه بعضی آنرامفصلاً توضیح داده اند. <61> ازآن گذشته عده ای ازجمله یاقوت حموی درمعجم البلدان وحمدالله مستوفی درنزهه القلوب نام قدیمی اردبیل به صورت باذان فیروز ذکرکرده اند. که اختلاف نظردراین خصوص بسیاراست. ازآن گذشته بعضی ازمورخان ازشهرویاقلعه ای به اسم بذ درمنطقه میمه نیز ذکرنموده اند که فاصله آن ازقلعه بذ بابک درکلیبربه اردبیل نزدیک تربوده که حدود۲۱ فرسخ بوده است. یعنی ۱۲۶ کیلومتر که فاصله اش حداقل ۵۰ کیلومترنزدیک تراست. امروزه قلعه ای درجنوب قریه شمشیرارشق به نام قشلاق بذ آقا وجودداردکه مسکونی نیزمی باشد. بذبلال آبادکه در۲۴ کیلومتری قلعه برزندقراردارد. قلعه اوناردرروستای اونارمشکین شهرکه هنوزآثارآن پابرجاست به قلعه بابک نیزمعروف است. وامّا قلعه ارشق که درمحل به آن زاخو، ارشه وقره لرنیزمی گویند هرچند نشانی ازکلمه بذ در روی این قلعه باقی نمانده ولی دارای موقعیت استراتژیک خاصی بوده که آن راتبدیل به دومین قلعه حیاتی بابک نموده بود. این قلعه که برروی کوهستان بلندی قرارگرفته دید کاملی به کل منطقه دارد. ازاین قلعه حتی می توان کوه شوشه واقع درقره باغ رانیزمشاهده کرد. ستاداصلی بابک درقلعه بذ وستادفرعی وی دراین قلعه بوده است. نسبت به قلعه قهقهه نیزبایدتوجه لازم مبذول شود. زیراکه برخی ازجنگهای اولیه افشین با بابک درکناررود دره اؤرت انجام گرفته است.
مدت کامروایی بابک رادراین سرزمین تاریخ نویسان عموماً بیست سال نوشته اندوطبری سی سال می نویسد. سبب ناکامی این همه لشکریان درجنگ علیه بابک درظاهرچنین می نمایدکه سرمای سخت وتنگی ودشواری راههای مشرق آذربایجان وکوهستان ساوالان بوده باشد. اما اندک تأملی درباطن کارآشکارمی کندکه سب کامرانی بابک وناکامی دشمنانش اتفاق کلمه وهمداستانی مردم آذربایجان وپایداریشان درپیروی نکردن وتاب نیاوردن دربرابرسلطه خلفای عباسی بوده وحکمرانی وکامروایی بابک راباید در جنبش ضد سلطه گری واشغال دانست.
سال ۱۶۲ نخستین سالی است که خرم دینان درایران قیام کرده اندوحدوداصفهان بیرون آمده اندوسپس سی سال پس ازآن یعنی درسال ۱۹۲ خرم دینان آذربایجان جنبش کرده اندوبعداز نه سال یعنی درسال ۲۰۱ بابک به پیشوایی ایشان بیرون آمده است. گویا نه سال نخست یعنی از۱۹۲ تا۲۰۱ مدت پیشوایی جاویدان بن سهل بوده است. وازآن پس تا۲۲۳ مدت بیست ودوسال بابک پیشوایشان بوده است واین که طبری مدت کامرایی اشان راسی سال می نویسد ازآغازخروج جاویدان شمارکرده است. واینکه مورخان دیگربیست سال نوشته اند مدّت پیشوایی بابک رابه شمارآورده اند. <62> درواقع شورش واساس نهضت درآذربایجان بوده وازبقیه نقاط بدانها پیوسته اند.
درتأیید پیوستن مردم به خرم دینان درآذربایجان طبری می گوید: واین بابک مردی بود که دین خرمی اندرعصراوپدید آمد واوآورد همچون مذهب زندقه… وخلق بسیاراورااجابت کردندواندراین مذهب بماندند. وخلق رایکسربه کفرخواند، تاخلق بسیاربروی گردآمدند. ومسلمانان راهمی کشتندوسپاههای مسلمانان هزیمت همی کردند. وآن مذهب بابک شان خوش آمدوخلق اورااجابت کردند… <63>
جمال الدین ابوالقاسم عبدالله کاشانی مورخ قرن هفتم درزبده التواریخ درباره خرمیان می گوید: درسال ۱۹۲ ازحدودآذربایجان خرمیه خروج کردندواظهارفتنه وفسادشد و(هارون رشید که خلیفه ای مال پرست وعشرت طلب بود) عبدالله بن مالک رابا ده هزارمردکاربه دفع ایشان نامزدکردواوبرایشان زدوهمه رامتفرق ومتشتت کردوازآنهابا خواسته فراوان استرجاع نمود… طبری نیزارسال قشونی به فرماندهی عبدالله مالک توسط هارون الرشیددرسال ۱۹۲ هجری رابه آذربایجان وجنگ باخرمدینان تأیید می کند.
بنابرنوشته شمس الدین ابوعبدالله ذهبی درکتاب دولی الاسلام درسال ۱۹۲ آغاز پیداشدن خرمیان درکوهستان آذربایجان بود وخازم بن خزیمه با ایشان جنگید.
اسطخری درکتاب المسالک و الممالک می گوید: کوهستان خرمیان کوههای دشواری است وخرمیان درآنجاهستند وبابک ازآنجابود ودرروستاهاشان مساجدهست وقرآن می خوانند مگرآنکه می گویند که درباطن دینی ندارند. <64>
بانگاهی مختصربه نقشه ابن هوقل درکتاب صوره الارض درخصوص آذربایجان، مشخص می شودکه حدودمناطق تحت اختیاربابک (البته دربهترین حالت) عبارت بوده انداز: استانهای فعلی اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، زنجان، جمهوری آذربایجان ، ارمنستان، جمهوری خودمختارنخجوان، قسمتهای شمالی ومرکزی استان همدان، قسمتی ازاستان کردستان فعلی وغرب استان گیلان ومنطقه قزوین وحتی به موصل نیزمی رسیده وهواداران بسیاری درقسمتهای مرکزی ایران فعلی مثل کرج واصفهان وبعضی مناطق مرکزی دیگرداشته است. بنابرنوشته مورخان، سرزمین بابک ازطرف غرب با رومیان هم مرزبوده است. اهمیت حاکمیت بابک خرمدین رازاآنجامی توان دریافت که حداقل در۶۰ جلد کتاب معتبرقدیمی وتاریخ درباره وی و نهضت ضد اشغال خرمدینان بحث شده است.
———————————————————————————————-

آغازفرمانروایی بابک وتشدید مبارزات ضد اشغالگرانه

با آغازفرمانروایی بابک درسال ۲۰۱ هجری قمری / ۸۱۶ میلادی ، دورجدیدی ازمبارزات ضدسلطه گری واشغالگری مردم آذربایجان پا به عرصه وجودمی گذارد. همان بابکی که بنابراعتقاد خرم دینان روح جاویدان به بدن اوانتقال یافته بود تا مردم رابه سوی اهداف موردنظرخودراهنمایی ورهبری کند. خرمه زن جاویدان که به کارنهضت ضد اجنبی بیش ازهرچیزدیگری بها می داده است بعدازمرگ شوهرش جاویدان که سالها رهبری خرمدینان رابرعهده گرفته بود، قائل براین شدکه روح جاویدان درکالبد بابک حلول کرده وتمامی طرفداران او ونهضت خرم دینان ملزم به متابعت ازبابک اند. شواهدتاریخی نشان می دهدخرم دینان بدون هرگونه معارضه ای تبعیت وپیروی ازبابک رهبرجدید خودراپذیرفته وتا آخرازاواطاعت نموده اند.
بامرگ هارون الرشیدخلیفه عباسی درطوس درجمادی الاخرسال ۱۹۳ هجری قمری ۸۰۸ میلادی درسن چهل وهفت سالگی وبعدازیک عمرعیاشی وخوشگذرانی وسیزده سال ودوماه وهیجده روزخلافت، اختلاف بین امین ومأمون دوفرزندنا تنی وی آغازمی شود. اختلاف بین این دوبرادروجنگ آنها باهمدیگرموجب استحکام وتداوم وتشدید شورش هرچه بیشترمردم آذربایجان بخصوص درکوهستانهای جنوب رود آراز می گردد.هارون الرشیدکه درسال ۱۸۶ هجری مأمون رادرخراسان ولیعهدکرده بود، درسال ۱۹۲ هجری بعدازبازگشت ازخراسان به بغداد امین راجانشین خودنموده درنتیجه درسرزمین تحت تصرف خلفای عباسی دومرکزقدرت دردست دوبرادرنا تنی متمرکزگشت، امین دربغدادومأمون درخراسان. درسال ۱۹۵ هجری امین اسم مأمون راازخطبه برانداخت. ولی نیروهای طرفدارمأمون یعنی طاهربن حسین وهرثمه بن اعین بعدازجنگی شدید دربغدادبرامین پیروزشده وامین بدست طاهرکشته می شود(۲۴محرم ۱۹۸هجری- ۸۱۳میلادی) مادرمأمون مراجل ازمردم بادغیس بود. دربه قدرت رسیدن مأمون مردم نواحی خراسان کوشش بسیارنمودندومردان درباروی فضل وحسن پسران سهل واحمدبن ابی خالداحول وخاندان حسین بن مصعب یعنی طاهروبرادران وپسران وبرادرزادگان وی دارای نفوذ وارادت بودند. ازسال ۱۹۲هجری-۸۰۷میلادی که هارون الرشید، عبدالله بن مالک راباده هزارنفربه دفع شورش خرمیه درآذربایجان فرستاده بود، بعلت اختلافات امین ومأمون فرصتی برای ارسال دوباره قشون برعلیه خرمدینان بدست نیامده بود، درنتیجه شورش ضد سلطه گری وبیگانه ستیزی ، رشد ونضج یافته بود. ولی بعدازمرگ جاویدان وآغازفرمانروایی بابک جنبش بذ مراحل تکاملی خودرابه شدت وباقدرت ادامه داد. تلاش بابک برای جلب نظرمازیاربن قارن درطبرستان وجلب نظرمردم دیلم، مأمون خلیفه عباسی رابه وحشت انداخت.
درسال ۲۰۱ باظهوربابک خرمی درآذربایجان مردم بسیاررابه دعوت خودآورد. که منجربه جنگهای متعددی گشت. پس ازجنگهای ۲۰۱ و۲۰۲ جنگ دیگری که درمیان سپاهیان مأمون ولشکربابک روی داده به تاریخ ۲۰۴ هجری اتفاق افتاده است. طبری دراین زمینه می گوید: دراین سال یحیی بن معاذ با بابک جنگ کرد وهیچ یک راپیشرفت نبود. درواقع کاری برای قشون اعراب میسّر نشده است. ابن اثیر نیزهمین نکته راآورده است.
دردوم ماه شعبان ۲۰۲ هجری مطابق با۸۱۷ میلادی چهارنفردرحمام برفضل بن سهل ذوالریاستین حمله کرده اوراکشتند(خانواده اوازاصلی ترین حامیان مأمون برعلیه امین بودند.) مأمون گفت: هرکس قاتلین ذوالریاستین رابگیرد، ده هزاردیناربه اوانعام می دهم عباس بن هیثم دینوری آنها راگرفته نزدمأمون آورد. آنهابه مأمون گفتند: توامرکردی که مافضل رابکشیم مأمون حکم کردگردن آنهارازدند! <65>
درسال ۲۰۳ هجری مطابق با۸۱۸ میلادی حضرت امام رضا(ع) درطوس درسن پنجاه سالگی به دستورمأمون که آن حضرت رابه ولیعهدی خودانتخاب کرده بود بامسموم نمودن بوسیله انگوربه شهادت رسید. اصلاً هدف مأمون ازفراخواندن امام رضا(ع) ازحجازبه خراسان قتل اوبوده است. درهمین سال مأمون رهسپار بغدادمی شوددربین راه درآخرذیحجه به شهرهمدان نیزسری می زند. <66>
ابن قتیبه درکتاب المعارف گوید: درسال ۲۰۴ چون مأمون به بغدادرسیدیحیی بن معاذ رابه جنگ بابک فرستاد ویحیی شکست خورد.
عده ای گفته اندکه ( کشته شدن هرثمه بن اعین دربین النهرین به دست عوامل مأمون باعث شورش پسرش حاتم بن هرثمه که حکمران آران بودگردید.(هرثمه یکی ازحامیان اصلی روی کارآمدن مأمون وپیروزیش برامین بود.) بعدازآن بابک ازفرصت استفاده نموده وجنبش خرمیان راتوسعه داده وبرآذربایجان دست یافت. <67> وارسال یحیی بن معاذ بن سلم بن رهل واقدامات عیسی بن محمدبن ابی خالد که فرماندهی سپاه رابرعهده داشت بی فایده بود. درحالیکه می دانیم شورش خرمدینان سالها قبل ازآن، ازسال ۱۹۱ آغاز شده بود. شورش حاتم به بهانه قتل پدراوضاع رابه نفع خرمدینان تغییرداده بوده است.
درسال ۲۰۵ جنگ دیگری روی داده وابن اثیردراین خصوص می گوید: مأمون عیسی بن محمدبن ابی خالد راحکمرانی آذربایجان داد وبه جنگ بابک فرستاد. مؤلف منتظم ناصری هم ازدادن ایالت آذربایجان به عیسی بن محمدبن ابی خالد ومأمورکردن اوبه جنگ با بابک خرمی صحبت می کند. <68> وبازدرسال ۲۰۸ بنابرنوشته سعید نفیسی باردیگرهمان عیسی بن محمدبن ابی خالد مأمورجنگ با بابک شده وبابک راشکست داده است! صحت آن موردشک است زیراکه درچنین صورتی عیسی ومأمون جنگ راتاپیروزی قطعی ادامه می دادند.
درسال ۲۰۹ هجری مطابق باسال ۸۲۴ میلادی مأمون علی بن صدقه معروف به زریق(به ضم اوّل وفتح دوم) راوالی آذربایجان تعیین نموده وبه جنگ با بابک می فرستد. <69> ودرهمین سال احمدبن جنید اسکافی به جنگ بابک رفت وبابک اسیرش کرد.بعدازآن ابراهیم بن لیث بن فضل راحکمرانی آذربایجان دادند. ولی هرکدام آزآنها حاکمان بی سرزمین بودند.
میرخوند درحبیب السیرمی گوید: درسنه عشروماتین(۲۱۰) بابک خرم دین درولایت آذربایجان وبیلقان خروج کرد، جمعی کثیرمتابعت آن شریر(؟) کرده پناه به قلاع وموضع حصین بردندوهرلشکری که مأمون به جنگ اوفرستادمنهزم بازآمدند. <70>
درسال ۲۱۱ محمدبن سیدبن انس حکمران موصل به دست ملازمان زریق علی بن صدقه ازدی موصلی کشته شد ومأمون ازاین واقعه خشمگین گشت ومحمدبن حمیدطوسی رابه جنگ زریق وبابک خرمی فرستاد واوراحکومت موصل داد. بنابرنوشته میرخونددرروضه الصفا مأمون درسنه اثنی عشروماتین(۲۱۲) محمدبن حمیدطوسی رابه جنگ اونامزدفرمود. اوبعدازآنکه به یک سال وکسری با لشکربابک محاربه نمود. به عزّ شهادت فایزگشت وکاربابک قوی شد. وچون خبرقتل محمدبن حمید به مأمون رسید، عبدالله بن طاهربن حسین ذوالیمینین راکه ازقبل اووالی مصربود، مخیرساخت میان امارت خراسان ومغرب زمین وامارت آذربایجان وحرب بابک (یکی راانتخاب کند.) اوامارت خراسان اختیارکرد وبه آن ناحیه رفت، زیراکه برادرش درخراسان وفات یافته بودوهرج ومرج درآن دیار پیداشده وبعداز رفتن عبدالله مهم (کارهای) بابک قوی گشت. <71> سال ۲۱۲ هجری جنگهای متعددی بین قشون بابک وفرمانده ارسا لی روی دادکه باتوجه به اختلافاتی که بین فرماندهان اشغالگرمأمون با هم بودهمه آنهانقش برآب شد. بنابرنوشته نظام الملک درسیاست نامه: درسال ۲۱۲ هجری درعهد مأمون ازناحیه اصفهان، قومی ازباطنیان به آذربایگان شدندوبه بابک پیوستندومأمون، محمدبن حمیدالطایی(طوسی) رابه حرب بابک فرستاد درسرراه خودبا زریق بن علی بن صدقه که درکوهستان عراق عاصی شده بودحرب کرد وزریق رابگرفت ولشکراوراهلاک کرد. مأمون شهرقزوین ومراغه وبیشترآذربایجان اوراداد. پس به حرب بابک رفت. میان او ومیان بابک شش حرب عظیم بودوآخرالامرمحمدبن حمیدکشته شدوکاربابک بالاگرفت.
مسیری که محمدبن حمیدطوسی برای حمله به قلعه بذ انتخاب نموده بود، تقریبا ًهمان راهی است که امروزه تبریزرابه اهروکلیبرارتباط می دهد. راهی است بسیارخطرناک وبخصوص مسیراهربه کلیبراین خطرات راچندین برابر می کند. باتوجه براینکه دراین جنگ قشون خلیفه شکست خورده مورخان ونویسندگان درخصوص این حرب عظیم توضیحات زیادی نداده اند. والااین جنگ دست کمی ازجنگ افشین با بابک نداشته است.
ازآنجایی که درآن سوی رودآراز، عبدالملک بن حجاف سلمی ومحمدبن عتاب، ودرآذربایجان جنوب آراز محمدبن روّادازدی ویزیدبن بلال یمنی ومحمدبن حمیدهمدانی وعثمان بن افکل وعلی بن مرطائی… سربلندکرده بودند، بوسیله محمدبن طوسی سردارمأمون که برای جنگ با بابک خرم دین اعزام شده بود، دستگیرمی شوند. <72> به نظرمی رسدکه همزمان باجنگهای بابک خرمدین باخلفای وقت، ازجمله بامأمون(۱۹۸- ۲۱۸هجری قمری) حاکم تبریزمحمدبن روّاد نیزازبه رسمیت شناختن حکومت خلیفه براین منطقه سرباز زده ودرمقابل خلیفه ایستادگی می کرده است. <73>
استحکامات جغرافیایی موجب شکست حمله بزرگ ابن حمیدگردید ودرنتیجه ، روح اقلیم ستایی (خرمدینان) بیش ازپیش برمکتب پرستی شان غلبه کرد. دیگرشعارتغلب که حاکی ازغیبت وظهورموعودشان بودبه طورناخودآگاه الهام بخش تغیب خودشان درخلال کوهها وجنگلها وظهورشان درقالب شبیخون هاگردید. <74> هرچنداین موجب غرورمی شدوغرورآنچنانی موجب کاهش اعتمادبه نفس می گردد ولی آنچه موجب رشدکاربابک شدهمانا جنگ ضداشغالگرانه اوباخلفای عباسی مهاجم ومتجاوزبود که درواقع جنگ برای استقلال وآزادی آذربایجان بوده است . این اصل مسئله است که شوونیستهای خجول درنوشته های خودشان هرگزبدان اشاره نمی کنند.
مؤلف مجمل فصیحی مأمورشدن محمدبن حمیدرابه جنگ بابک درسال ۲۱۳ ضبط کرده است. <75> درسال ۲۱۴ بازجنگ دیگری درمیان محمدبن حمیدوبابک درگرفت ودراین جنگ محمدبن حمیدکشته شد. <76> درسال ۲۱۴ جنگی میان محمدبن حمید وپسر بابک خرمی احتمالاً به اسم” آذر” نیزتوسط بعضی ها ثبت گردیده است. محمدبن حمیدطوسی بانیروی فراوان ومطوّعه (داوطلب) آمده بود.
ازقراین وشواهدموجود برمی آیدکه جنگهای محمدبن حمید با بابک ازسال ۲۱۲ الی ۲۱۴ طول کشیده که بامرگ محمدبن حمید وپیروزی قطعی بابک خاتمه یافته که موجب بالاگرفتن کاربابک شده است. دراین مقطع حدودقلمروبابک تاموصل هم می رسیده است. زیراکه فرمانروایان چندی مثل زریق وعلی بن هشام درمقاطعی با بابک همکاری کرده همگام شده اند. وجنگ آنها بانیروهای مأمون باعث تقویت بابک گردیده است. محمدبن حمیدطوسی قبل ازآمدن به جنگ بابک مجبوربه سرکوب نیروهای صدقه بن علی معروف به زریق شده است. همچنین درسال۲۱۶مأمون برعلی بن هشام خشم گرفت وعجیف را به سرکوبی احمدبن هشام وگرفتن دارایی وسلاح اوفرستاد… هشام دراندیشه کشتن عجیف وپیوستن به بابک بود ولی عجیف براوپیروز شده واورا باخودنزدمأمون برد. وی فرمان دادبکشندش.
ابن قتیبه درکتاب المعارف درهمین باره می نویسدکه : چون محمدبن حمید در۲۱۴ کشته شدمأمون عبدالله بن طاهررا، که دردینوربود، حکمران جبل کرد، که به خراسان رودوعلی بن هشام رابه جنگ بابک بفرستد. خلیفه مأمون درهمین سال عراق عجم وقهستان تامرند آذربایجان رابه وی تفویض کرد…همین موضوع راتاریخ منتظم ناصری نیزتأیید کرده است. <77> ابن طیفوردرکتاب بغداد دروقایع همین سال می نویسد: مأمون، عبدالله بن طاهرراولایت خراسان دادواورامأمورجنگ بابک کردواو دردینورماندوسپاه فرستاد. سپس مأمون علی بن هشام رابه جنگ بابک فرستاد. <78> درسال ۲۱۷ مأمون علی بن هشام راکشت وسبب آن بودکه مأمون وی راحکمران آذربایجان وجزآن کرده بودوچون دانست که بیدادمی راند… عجیف بن عنبسه رابراوفرستاد واو دانست که علی بن هشام دراندیشه آن است که بکشدش وبه بابک بپیوندد. وچون براودست یافت نزدمأمونش برد ومأمون، علی بن هشام وبرادرش حبیب رانیز درجمادی الاولی آن سال بکشت.
مأمون درهیجدهم رجب سال ۲۱۸ هجری مطابق باسال ۸۳۳میلادی در۴۸ سالگی وبعداز۲۴ سال و۵ ماه و۳روز(غیرازایّامی که امین دربغدادمحصوربود.) بعلت زیاده روی درمصرف رطب خرما وفات یافت . اودرطول خلافت خودجنایات زیادی مرتکب شدکه چند مورد آن عبارتنداز: ۱- دستورقتل برادرخودامین ۲- مسموم نمودن وشهادت حضرت امام رضا(ع) ۳- قتل بسیاری ازحامیان سابق خودکه کمک زیادی دربه خلافت رسیدن وی انجام داده بودند.۵- چون بنی عباس اصرارداشتتندکه عقیده قول به خلق قرآن مجید رادرمیان مردم شایع کنند علمارادراین عقیده امتحان می نمودند. حتی بعدازمرگ مأمون جانشین وی معتصم ، احمدبن حنبل رااحضارکردوازاواین مسئله راسئوال کرد. اواقراربه خلق قرآن نکردلهذا معتصم اوراتازیانه زیادی زده قیدوحبس نمود. <79>
مادرمأمون ومعتصم ترک بودندوهردو “ام ولد” یعنی کنیزوآنان راازشمال خراسان به اسارت آورده بودند. مادرمأمون کنیزی به نام مراجل ازاهالی بادغیس بودومادرمعتصم کنیزی به نام مارده بود.(التنبیه والاشراف) زیراکه که درزمان عباسیان ، همه جای ایران، اعم ازمسلمان وزرتشتی تسخیرشده بود. و زرتشتیان هم اهل کتاب شناخته شدند. وهیچ کس درفلات ایران قابل اسارت وبرده کردن نبودند. عربها حدودفلات ایران وزبان ونژادمردم رادرنظرنمی گرفتند. آنان هرچه درمشرق پیش می رفتند، به همان میزان لفظ خراسان رانیزپیش می بردند، به حدّی که سمرقندوبخارا رانیزجزو خراسان حساب می کردندومی گفتند، مادرمأمون ومعتصم خراسانی هستند درحالیکه مرزنهایی فلات ایران درآن قسمت رودخانه جیحون بوده است. <80>
مأمون قبل ازمرگش به اول سال ۲۱۸ برادرش ابواسحاق ملقب به معتصم راولی عهدخودکرد. واقعه مرگ مأمون بنابرنوشته طبری چنین است: خادمی پیش مأمون ایستاده بود، گفت: بنگرکه ماراازخانه جزخرمای رطب چیزی بفرستادند؟ خادم اندرآمدبادوسه سله خرما، ومأمون راعجب آمددعا کردوازآن خرما پاره ای برلب آب بخوردوبسیار، وآن روزاوراتب آمد، واول روزبودازرجب ، وهفده روزبیماربودوهم اندررجب بمرد… وعباس فرزنداوبودکه باعموی خودمعتصم بیعت کرد. یکی ازارکان مهمّ وصیت مأمون به معتصم ازبین بردن نهضت بذ بود.
بامرگ مأمون فرزندهارون الرشید، عواقب ونتایج دردناک شکستهای ننگین وخفّت آوری، عینا ً به معتصم ، خلیفه جدیدعباسی المعتصم انتقال یافت. بنابرنوشته غیاث الدین بن همام هروی میرخوند : درغره رمضان سنه ثمان عشرومأتین(۲۱۸) معتصم به بغدادرسیده، ازروی استقلال به ضبط ملک ومال پرداخت… <81> تابرثروت خلیفه روی زمین که خودش باشد بیفزاید، تا اینکه قادربه سرکوب نهضت خرمدینان آذربایجان شود. چون معتصم درروزشنبه اول ماه رمضان ۲۱۸ به بغداد آمد، خبرآمدش که مردمان همدان واصفهان اندردین خرمی شدندومذهب بابک گرفتند. وبابک بدان جانب هاهمه سپاه فرستاد.
درسال ۲۱۸ ازعراق عجم گروهی انبوه به دین خرمیه درآمدندوبردرهمدان سپاهی جمع کردندوبرحرب مسلمانان اتفاق کردند. به گفته ابن اثیربسیاری ازمردم جبال وهمدان واصفهان ماسبذان وجزآن دین خرمی راپذیرفتندوگردآمدندودرهمدان لشکرگاه ساختند. معتصم لشکری بزرگ به دست امیراسحق بن ابراهیم بن مصعب(به ضم میم وفتح عین) که امیربغدادبود،باسپاه بسیار به قلع وقهرایشان بفرستاد وتمامت عراق عجم را(امیری همدان وکوهستان) به وی ارزانی داشت واورادرماه شوّال همین سال مأمورجبال کرد واوبرفت وبه اول ذیقعده با ایشان جنگهای بسیاری کردومکاوحت ومحاربت نمودوازخرمیه تاشصت هزارکس بردرهمدان ودر روستاهای آن بکشت وکسانی که باقی مانده بودندگریخته ودرشهرها ی آذربایجان متفرق شدندویا به بابک پیوستند، وگروهی به روم فرارکردند. درسال ۲۱۹ اسحق بن ابراهیم درجمادی الاولی واردبغداد شدوازاسیران خرم دینی گروه بسیاری باوی بودند وگویندبه جززنان وکودکان صدهزارتن ازایشان راکشت. ومعتصم راهیچ غم نبودجزغم بابک وحرب او، تا اوراازجهان کم کند. <82>
پس معتصم ازآن ضجرشدوباوزیران وعاقلان تدبیرکردندتاکه اورافرستدبه حرب ایشان. تا اختیاربرافشین کردند. وافشین سرهنگی بودازبزرگان خراسان وبه اصل ازماوراء النهربود. وواقع امرچنین است که بعدازمرگ طاهرذوالیمینین درخراسان، پسرش طلحه والی آن دیارشدوهفت سال درایام مأمون والی آنجابود، مأمون احمدبن ابوخالد رابه پیشکاری طلحه فرستاد واحمدبه ماوراء النهررفت واشروسنه رافتح کرد وکاوس ین صارخره وفضل پسرکاوس رااسیرکرده نزدمأمون فرستاد. افشین یکی ازفرزندان کاوس بودکه دردربارخلیفه عباسی صاحب قدرت ونفوذشد.
همین پیروزی جزیی درهمدان، برای معتصم جاه طلب ، توسط فرمانده اسحق بن ابراهیم باعث گردیدکه خلیفه تاحدی ترس ونگرانیش تسکین یابد. بخصوص که دراین جنگهای همدان آذرپسربابک علی رغم تمایل فرماندهان ارشد بابک شرکت کرده بودکه شکست خورده وبازگشته بود. شکست وی باعث شدکه معتصم به آینده جنگ امیدوارشده وقشون ۱۱۰ هزارنفری خودراتحت فرماندهی افشین(آغشین) رادرسال آینده به جنگ بابک بفرستد. درواقع آغازمأموریت افشین درجنگ با بابک درسال ۲۲۰ هجری قمری بود. وی تاسال ۲۲۳ مدت سه سال درآذربایجان با بابک جنگیدتاسرانجام با بکارگیری انواع شگردهای خارق العاده بر بابک پیروزشده واوراگرفتارسازد. که شرح مفصل آن توضیح داده خواهدشد.
——————————————————————————–

پیشنهاد خواندنی:  قلعه بابک

دوران سخت مبارزه

معتصم قبل ازاعزام افشین به جنگ با بابک قبلاً ابوسعیدمحمدبن یوسف رابه سوی اردبیل فرستاده بودتاقلعه های بین اردبیل وزنگان راکه توسط نیروهای بذ ویران ومنهدم شده بود، دوباره بسازد ودرتمام قلعه ها افرادی راجهت نگهبانی ازآنها وحفاظت راه بین زنگان واردبیل بگمارد. <83> محمدبن یوسف مأمورآماده سازی اردبیل برای ورودقشون افشین بوده است.
قبل ازاینکارنیزهمانطوریکه پیشا پیش گفته شد، شورش مردم همدان باشدت تمام سرکوب شده بود. واین ممکن نشد مگربعدازچندین بارجنگ وگریزکه درنهایت به شکست اولین بارنیروهای پیش قراول بابک درآن مناطق می انجامید. ودرسال ۲۲۰ عجیف بن عنبسه برزنگان مستولی می شود. درواقع با به خلافت رسیدن معتصم، ما شاهد هجوم گسترده وتمام عیارقشون خلافت به آذربایجان هستیم.
پس معتصم ، افشین راسپاه دادوسرهنگی بزرگ باوی بیرون کردوامیری آذربایجان واقمارآن همه بدو دادوآن کوهها، وهرچه ببایست ازخواسته وروزی وسپاه وسلاح وآلت همه بدو داد. افشین برفت ازبغداد. واول فتح آن بودکه افشین آنجارسید اندرآن کوهها ودره ها دهقانی بودبه قدیم ازمیان ایشان واورانام محمدبن البعیث بود ودیه اوبرسه راه بودباحصاری استوار، واورابا بابک صلح بود وبه مدد اواندر نشده بودولیکن با اوصلح داشت. واوراسپاهی بودکه اگرکسی قصدآن دره کردی با اوحرب کردی. چون افشین برسید با اوحرب کرد. وآن دهقان باسپاهش شکسته شدندوافشین ازایشان بسیاربکشت. بابک چون آن بشنید تافته(برافروخته شد) وسپاهی دیگربفرستاد سه هزارمرد باسرهنگی نام اوعصمت. <84> محمدبن بعیث بعدازاین شکست ، برای حفظ موقعیت خودحاضربه همکاری با افشین می شود. ودرنتیجه خیانتش ، بسیاری ازسران قشون عصمت را بعدازقبول همکاری وی به حیله به قتل رسانده واوراتحویل افشین ومعتصم می دهدو عصمت درزندان معتصم می ماندتا اینکه درروزگارخلیفه واثق بالله درزندان بمرد. وبدین ترتیب عصمت همکاری بادشمن وزنده ماندن راولودرزندان ابد برآزاده مردن ترجیح داد.
طبری درذکرسخن ازکاربابک وقیام وی دربیان کارهای محمدبن بعیث حاکم مرند، مطالب راچنین بیان کرده است: [هزیمت دیگررامحمدبن بعیث کردوچنان بودکه محمدبن بعیث درقلعه ای استواربودازآن خویش به نام شاهی که ابن بعیث آنراازوجناء بن روّاد گرفته بودکه پهنای آن به دوفرسنگ بود. وی رادرولایت آذربیجان قلعه ای دیگربودبه نام تبریز، اماشاهی استوارتربود، ابن بعیث با بابک صلح بود. وقتی که بابک دسته های خویش رامی فرستادبه نزدوی جا می گرفتندکه ضیافت می کردونیکویی می کرد، چندان که با وی انس گرفتندوبرای آنهاعادت شد. پس ازآن چنان شدکه بابک یکی ازیاران خویش رابه نام عصمه که ازاسپهبدان وی بود با دسته ای فرستاده که به نزدابن بعیث جاگرفت…] که البته این بارابن بعیث برخلاف دفعات قبل، فرستادگان بابک رابه حیله ازبین برده وعصمه، سرداربابک رانیزبه اسارت درآورده وبه نزدمعتصم می فرستدومنظورطبری ازاینکه [هزیمت دیگررامحمدبن بعیث کرد] اشاره به این حادثه است که طی آن تعدادی ازنیروهای بابک توسط محمدبن بعیث، حاکم عرب مرند، ازبین می روند. عده ای گفته اندکه نه تنها محمد بن بعیث با بابک طرح دوستی ریخته بلکه به نوشته یعقوبی پیروی آیین اوراپذیرفت وهمواره سرکردگان بابک راکه بدینجا وآنجا فرستاده می شدند به خانه خودفرودآورده میزبانی می کرد. تادرزمان خلیفه معتصم که هاجربن ابراهیم نامی رابه والیگری آذربایجان وبه جنگ بابک فرستادند پسربعیث ترسیده نامه به معتصم نوشته فرمانبرداری آشکارساخت وازبابک بیزاری جست. <85>
بابک پس ازدریافت چندشکست پیاپی ازسپاه افشین به طرف اردبیل بازگشت وافشین نیزبه دنبال وی تابه اردبیل آمده وبعدازدوسه نوبت جنگ بین محمدبن یوسف وبابک ، افشین فرامی رسدو بابک رابامحاربه ومقاتله ازاردبیل اخراج می کند وسپس افشین درشهربرزند قلعه برزند راتسخیروبازسازی وترمیم نموده ودرآن مستقرمی شود.
روزی پیکی که ازجانب بابک به مازیارپیغام می بردازطرف طاهر، عامل خلیفه درخراسان که دیلم وطبرستان به امرخلفا تابع خراسان شده بودکشف شده نامه به خلیفه معتصم فرستاده می شود ودرنتیجه به فکرخنثی کردن نقشه آنها می افتد. درهمان دوران گروهی ازفراریان جنگهای همدان که به سرزمین روم فرارکرده بودند ازتئوفیل امپراتورقسطنطنیه برای جنگ بامعتصم یاری می طلبند. وبدن طریق یک نوع رابطه بین بابک ومازیار ومردم وحتی بنابقول عده ای افشین برقرارمی شودکه خلیفه توسط جاسوسانش باخبرمی شود. هرچندارتباط افشین رابا بابک بسیاری ازمورخان قیدنموده اند، ولی شاید بعدها این بهانه ای برای کشتن افشین بوده باشد.
آغازجنگ افشین با بابک درسال ۲۲۰ هجری قمری بود ووی تاسال ۲۲۳ به مدت سه سال درآذربایجان با بابک جنگید. افشین نیروهای جنگی فراوان خودرادرمنطقه اردبیل وناحیه کوهستانی برزندمستقرساخت تا ازتدارکات وامنیت بیشتری برخوردارشودومنتظرفرصت بود تابه اردوی بابک حمله ورشود.
قبل ازآنکه معتصم، افشین رابه جنگ بابک بفرستد، ابوسعیدبن یوسف رافرستاده بود، با ارسال افشین آن سردارراتابع افشین نمود. بابک برای مقابله با ابوسعید، معاویه راباهزارنفربه جنگ با اومأمورنمود. تا برابوسعیدشبیخون زنندواورابکشند ومالی راکه با اوبود به غارت ببرند. معاویه راکوهها وکتل هایی که بودگذشت وبرسرتنگه ای میان دوراه بنشست وبابک جاسوس نزداوفرستادوخبردادکه ابوسعیدبیامدوگفت درفلان جاست. معاویه شب تاختن کردوازآنجاکه بودبه جای دیگررفت وجایگاه ابوسعیدرایافت وچون روزشدبازگشت. پس به ابوسعید آگاهی رسیدکه دوش معاویه درفلان ده درپی وی آمده است. ابوسعیدسوارشد ودرپس معاویه رفت ودربیابانی یافتش وبا اوجنگید وسیصدتن ازسپاهیانش رابکشدوپانصد مرد برده کردومعاویه با اندکی ازلشکریان خودرهایی یافت وخویش رابدان تنگ ها افکند وابوسعید آن سرها راوبردگان رانزدمعتصم فرستادومعتصم فرمان دادتا ایشان راگردن زدند. پس ازاین واقعه افشین خودبه آذربایجان رسید.
ابن اثیردرادامه آن وقایع چنین توضیح می دهد: آنگاه افشین به بلادبابک رفت ودربرزند اردوزد، راهها وقلعه های بین اردبیل وبرزندراتحت ضابطه قرارداد، ابوسعیدمحمد بن یوسف رادرجایی قراردادکه خش (به ضم اول، قوشای فعلی) خوانده می شد، ابوسعید درخش خندق زد. افشین ، هیثم غنوی رانیزدرروستای ارشق(ارجق فعلی) جای داد، وی نیزقلعه آن روستا رامرمت وخندقش رااصلاح نمود وافشین درقلعه دیگری به نام ” قلعه نهر” علویه اعورراجای داد که پس ازآن اردبیل بود. <86>
افشین ازترس اینکه مبادانیروهای بابک باشبیخون خود، ارتباط وی با اردبیل راکه ازطریق زنگان به امپراتوری عباسی ونیروهای خلیفه مربوط می شدقطع کند، این پایگاهها راایجادکرده بود. <87> با این وجودقشون افشین باقحطی مواجه می شودزیراکه چندین بارنیروهای بابک برقافله های حامل آذوقه حمله ورشده آنهاراتصاحب کرده بودند. وافشین به ناچاربا توسل به حاکم شیروان خواسته ها واحتیاجات خود را تأمین کرده بود. واوهرچه افشین خواسته بودطی قافله ای مکمل ارسال نموده بود.
مسیری که افشین برای حمله به بابک انتخاب کرده بودیعنی بعد ازراه تدارکاتی زنگان به اردبیل وسپس ازاردبیل به برزندوازبرزند به بذ اوّلین باربودکه انتخاب می گردید. احتمالاً این مسیررااشخاصی مثل محمدبن بعیث ویا حتی عصمت به افشین پیشنهاد داده اند واوآنرابهترین راه دانسته است.
دردوسال اول جنگ یعنی سالهای ۲۲۰ و۲۲۱ هجری قمری پیروزی نسبی باقشون بابک بود. ولی ازسال ۲۲۲ ورق برمی گردد.
تدوام جنگ سخت وخونین بابک وافشین درسال ۲۲۱ هجری قمری هرچه بیشترجاری بود. مرکزعملیات بابک منطقه کوهستانی بسیارصعب العبوروبزرگی بین هوراند، مشکین شهر، کلیبرو اهربود. ولی به علت نابرابری افراددشمن با اوبه کوهستان بذ عقب نشست ومردان تازه نفس ازایلچیان ، دربندیان، طبرستانیان بوسیله خرمه، همسرش (همسربابک) به وی پیوستند. <88>
ازهمان اولین سال تهاجم گسترده قشون تحت امرافشین به آذربایجان وبخصوص منطقه جنوب رودآراز، کاروانهایی که به محموله های بسیار ازآذوقه وخواربارتوسط حکمران مراغه ویا سایرجاها برای افشین فرستاده می شد، توسط قوای بابک شناسایی شده وبه تاراج برده می شدند. به همان دلایل بودکه افشین ازلحاظ آذوقه و وسایل کمک نظامی درمضیقه می افتاد وباعث تضعیف روحیه نیروهای مهاجم وتقویت روحیه وقوای مدافعین کوهستانهای بذ قرارمی گرفت. یکی ازقافله ها که حاکم مراغه به دستورافشین آنرابرای رسانیدن آذوقه فرستاده بود، قافله بزرگی بودکه هزارگاونر، بغیرازچهارپایانی دیگرکه آذوقه حمل می کردند درمیان آن بود. بابک عده ای ازجنگجویان رافرستاد محموله های آن قافله راتصاحب کردند. <89>
درچنین شرایطی سرمای شدید زمستان قشون افشین راکلافه می کند ازاین فرصت پیش آمده بابک استفاده نموده شکست سختی رابرقوای افشین واردمی کند. واین اولین شکست بزرگ واصلی افشین ازبابک بود. به همان خاطرافشین قوای خودراجمع نموده درانتظار فصل مناسب ماند.
با اتمام فصل سرمامعتصم که ازسرنوشت جنگ بیمناک بودقوای تازه نفس جدیدی رابه تعداد ده هزارمردجنگی به فرماندهی جعفربن دینارکه درجنگهای سابق با بابک شکست خورده ولی تجارب سودمندبسیاری کسب کرده بود، به کمک افشین فرستاد. خلیفه به همراه اوسی میلیون درم وجه نقد نیزفرستاده بود. به دنبال آن ده خروارخسک آهنین(میخ های آهنی سه گوش وخطرناک برای دفع حمله با اسب وپیاده) توسط ایناخ به افشین می فرستد وسفارش می کندکه :[چون لشکرجایی فرود آیند، این خسک ها راپیرامون لشکرپراکنده کن، تا ازشبیخون بابک درامان باشی. <90>
بافرارسیدن سال ۲۲۲ هجری ، جنگ وپیکاربابک با افشین ، بی امان، سخت وخونبارادامه داشت، افشین ودستیاران وسرهنگانش علیرغم آنهمه قوای روزافزون ازحریف دلاورومردان جان برکف اوشکست میخوردند وضایعات وصدمات بسیاری رامتحمل می شدند.<91> باتدوم جنگ خونین ومصیبت بار آتشگاه بلال آباد باخاک یکسان شده بود. ازمعبد آناهیتا(واقع درتپه های سرعین) نیزچیزی باقی نمانده بود. افشین سنگ روی سنگ زادگاه بابک باقی نگذاشته بود. هرکس که می توانست سلاح برگیردبازبه کوهها زده بود. بابک ازاستقلال آذربایجان دفاع می کرد، افشین به هیچ روی نمی توانست ازآذربایجان چشم بپوشد… افشین با آنکه می ترسیدکه درآینده به خیانت متهم شود(چطوریکه متهم هم شد.) می خواست یک باردیگرباخودبابک دیدارکند؛ (بخاطرآینده مبهم جنگ) می خواست بابک رابه قبول پیشنهادهای خود(یعنی تسلیم درمقابل نیروی سلطه گرواشغالگر)مجاب کند…>92>
درقشون کشی افشین به آذربایجان ومرکزاصلی قیام آن یعنی کوههای بذ، سرداران وفرماندهان بسیاربزرگی هرکدام با ارتش عظیم ونیروهای زیاداوراهمراهی ویاری می کردند، که معروفترین آنها بوغای کبیر، جعفرخیاط ، ابودلف( به ضم دال وفتح لام) و… بودند.
همیشه درارتش خلافت دراین گونه جنگهاعلاوه بربخش های قلب، میمنه ومیسره ، بخش مخصوصی نیزبه نام مطوّعه یعنی داوطلبانی که صرفاً به خاطرمعنویت می جنگیدند، وجود داشت . ابودولف فرمانده این گروه بوده ودرضمن دشمن خونی افشین وصد البته بابک بوده است.
معتصم درحمایت ازافشین ازارسال هیچ گونه نیرو ونفرات وپول وتجهیزات خودداری نمی کرد.(که مثل سیل ازمرکزخلافت به سوی اردبیل وبرزندجاری بود.) یکی ازرقمهای ارسالی خلیفه به افشین سی میلیون درهم معادل یازده تن طلا بوده است. رضوی [معتصم بیت المال رادرجنگ با اوهزینه کرد ودراین سال(۲۲۲) دراینکار نزدیک هزارهزاردینارخرج کردوخدای ، شهربابک راپس ازدربندان سخت گشاد.] <93>
لشکربی شمارافشین درطول سه سال طوری پیش می رودکه گویی با بزرگترین نیروی نظامی وترسناکترین ارتش روبرو است… با این وجود طبری بربیچارگی معتصم درکاربابک اشاره می کندکه گویا به ناچاراختیاربرافشین می افتد. <94> افشین با پولهای فروانی که معتصم دراختیاراوگذاشته بود(همه جاسوسان وخبرچینان بابک رادرآن مناطق با زروسیم خریده بود… <95> افشین با استفاده ازهمین قدرت اطلاعاتی خود، توانست خبربدست آوردکه ترخان سپهسالاربابک جهت گذراندن زمستان به پیش خانواده خود واقع دریکی ازدهات مراغه به مرخصی رفته است. افشین عده ای ازنزدیکان سران لشکرخودرابه مراغه فرستاد وآنها بعدازدرگیری اوراکشته وسرش رابرایش فرستادند. ترخان بنابرنوشته مورخان اروپایی به غفلت گرفتاروکشته شده است. همین مسئله قتل ترخان باعث لطمه شدیدی بربابک بود.
درکتاب جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله همدانی درتوضیح ترخان چنین نوشته شده است: [ترخان درمنابع فارسی به صورت درخان، طرخان، طرخون نیز ضبط شده است. ترخان واژه ای کهن ترکی ودرکهن ترین نوشته های ترکی وجوددارد. ترخان درسنگ نبشته ها و متون اویغوری به صورت ترخان ضبط شده دردوران نخستین به معنای لقبی عالی بوده است، اما فروترازتگین وشاد عضوخاندان سلطنتی. مغولی شده آن درقان است وبه معنای کسی است که ازپرداخت مالیات معاف است وبه معنای صنعتگر وپیشه ورومقدس وبزرگوارنیزبه کاررفته است.] ضمناً اقامت خانواده ترخان درمراغه حکایت ازبومی بودن کامل ترکان درآذربایجان آن روزدارد. این گفته میرساندکه دررأس رهبریت جنبش خرمدینان ترکان آذربایجان ویابه عبارت دیگر اقوام التصاقی زبان آذربایجان قرارداشته اند. زیراکه ترخان وآذین وبابک وبرومید همگی دارای معانی ومفاهیم ترکی دارند. کلمه بابک به معنای بیگ بیگها وبه معنای خان خانها می باشدهمچون معنای شاهنشاه که به معنای شاه شاهان معنی می دهد. بیگ به زبانهای ترکی آذربایجانی به صورت بی (به فتح اول) وبای تلفظ می شود. آذین که آنراتاریخنامه طبری وبعضی منابع دیگربه صورت (سکون ذ وفتح یاء) قیدگردیده وتلفظ آن با آذین ظاهراً فارسی به معنای زینت دادن وچراغانی کردن فرق می کند. کلمه ترکی آذین معرب شده کلمه آز یین است که به معنای ” کم خور، قبراق، چالاک وچابک وبی طمع است طوری که همین آذین درواقع فداکارترین سردار بابک وبهترین فرمانده خرمدینان بوده است. وافسانه های زیادی دربین مردم آذربایجان بخصوص مردم اطراف ساوالان درباره وی گفته می شودکه یکی ازاین افسانه ها ” آذین درقله سولطان ساوالان می باشد وروزی برای انتقام خواهدآمد.” است. کلمه برومید مرکب ازبور و امید ویا اومود به تلفظ دقیق ترکی است که به معنای دختر امیدوار طلایی است که ابتدامعرب وسپس تحریف شده وحتی دربرخی نوشته ها کاملاً “مفرّس” شده وبه صورت برومند که اصلاً نمی تواندبه عنوان اسم دختربه کاررود استعمال شده است. کلمه بوردراول اسم بعضی زنان دیگرنیزبوده وهست ازجمله بورلاخاتون.
دراینجاموضوع تدام جنگ افشین وبابک راازقول طبری بامختصردخل وتصرّفاتی درآن پیگیری می کنیم که به بهترین وجهی گویای مسائل است:
بعد ازاین واقعه افشین به اردبیل می رود(سال۲۲۱ هجری قمری) [وآنجا یک ماه ببود، وهمه آن راههاودره ها وتنگها همه بدانست. وجاسوسان بفرستادوبازآمدندواورابگفتند، وهمه بدانست. وبازسپاه ازاردبیل برداشت وسوی آن کوههای بابک رفت… چون به سردره رسید، بدانجاکه راههای تنگ بودوکوهها بودتابه درحصاربابک هم برآن سرراه برصحرایی لشکرفرودآوردو محمدبن البعیث (حاکم عرب مرند وتبریز وشاهی که بربابک خیانت کرده وعصمت ویارانش رافریب داده وکشته بود.) رابخواندوبنواخت واوراگفت: ماراتدبیرچیست؟ گفت: تراروی نیست بدین دره اندرشدن وبدین تنگها که همه برسرکوهها بایدرفتن. وبه میانه این دره ها اندرشدن وبدین تنگها که همه برسرکوهها بایدرفتن. وبه میانه این دره هاجایگاهها است کمین گاه، وحیلتی نیست جزآنکه صبرکنیدهم بدین فراخی تامگرسپاهی بیرون فرستدتابا اوحرب کنیم. وروزوشب خویشتن رانگاه داریدتاشبیخون نبارند. افشین لشکربرسرراه فرودآوردوگرداگرد لشکرکنده کردوهمی بودآنجا. وبابک آوازهمی شنید. وهفت ماه افشین برسرآن دره بماند. نه بابک کس فرستادونه اواندردره توانست شدن. افشین باسپاهش دلتنگ شدند. وسپاه، افشین راملامت کردندکه ماراپیش برواورامحاباومدارامکن، وپیش حصارروتاجایی پدیدآید. واکنون سرما وزمستان آمدایدرچگونه باشیم. وهرگونه ای همی گفتند، وافشین آنرااحتمال همی کرد. پس بیندیشید که بربابک حیلت کند تامگربدین حیلت اورابیرون تواندآوردن. نامه کرد به معتصم…] <96> راه دوماه راباتدبیرافشین چاپارها چهارروزه می رفتند. افشین نقشه وخریطه سرزمین آذربایجان وکوههای آن و قره داغ رابه معتصم می فرستد وطرح خودرابه اوبازمی گوید. که بایدبابک راازآن کوههاوقلعه های غیرقابل نفوذ بیرون کشید. وبرای این کاردرم ودرهم لازم است. [معتصم درم فرستاد برصداشتربه دست بوغای بزرگ وسیصدغلام ازترکان. وچون بوغا آن درم به اردبیل آورد. ومیان اردبیل ولشکرسه روزه راه بود. افشین بوغارانامه کرد که به اردبیل یک ماه بنشین وآشکاراهمی گوی که من این درم فلان روزخواهم بردن تاجاسوسان بدان آوازه به اردبیل آیند وآن خبردرم ببرند…] <97> واین نقشه افشین کارگرمی افتد. [بابک باپنج هزارمرد ازحصاربیرون آمدودرم راچشم همی داشت که برسردره آید. افشین بدانست که آن حیلت ومکربا بابک کاری آمد. نامه کردبه بوغاکه درم راازاردبیل بیرون بر بامداد، وبه منزل نخستین فرودآی. (منزل نخستین همان “قلعه نهر” بوده که حدود۲۸ کیلومتربا اردبیل فاصله داشته ومکان تقریبی آن نزدیک روستای قوناق قیران فعلی ونزدیک قلعه بوده است.) وبه شب آن درم رابازشهرفرست واستوارکن وآن استررابازبیرون آروباخویشتن همی ران، بایدکه فلان روزوقت چاشتگاه به سردره باشی آنجاکه لشکراست که بابک باسپاه به درآمده است وتراهمی چشم دارد. چون توفرازآیی بادرم، اوبیرون آید وباتوحرب کند.] <98> بابک غافل ازاین نقشه افشین وبوغا برکاروان خالی ازدرم حمله می کندونیروهای افشین نیزازپشت سربراوحمله می کنندوجنگ شدیدی می افتدکه بابک بادادن هزارنفرازنیروهای فداکارخود مجبوربه عقب نشینی می شود. بعدازآن به دستورافشین درم راازاردبیل آورده وبین قشون تقسیم می کنند. مخارج ایام جنگ افشین با بابک درروزیکه سوارمی شده ده هزاردرهم و درروزی که سوارنمی شد، پنج هزادرهم بود. <99>
دراینجا باید توضیح مختصری درمورد مسافت اردبیل تا قلعه برزند که مقرّ قشون واردوی اصلی افشین بود بدهیم : ازاردبیل به قلعه نهرراتوضیح دادیم که حدود ۲۸ کیلومتربود. ازقلعه نهرتا ارجق دومین مقرّ ( حفاظتی وتدارکاتی وهمچنین اطلاعاتی) حدود ۱۷ کیلومترکه راهی بسیارخطرناک وصعب العبوربوده ومعروف به راه دوجاق می باشد. ازارجق به خش قدیم (به ضم اول) وقوشای فعلی حدود ۲۵ کیلومتر وازخش ویاهمان قوشا تا برزندمقراصلی واردوی استراتژیک افشین ۱۰ کیلومترمی باشد. که بطورمرتب توسط نیروهای بی شمارافشین محافظت می شد تا مورد تهاجم ودست برد واقع نشود. درهرکدام ازآنها افشین نیروهایی راگذاشته بودکه ازکاروانهای بین راه حفاظت ودیدبانی می کردند. ودرنتیجه ازتهاجم ناگهانی قوای بابک جلوگیری می کردند.افشین دراین رابطه توانست بعضی ازجاسوسان بابک راخریده وباخودهمراه کند.همین مسئله طول دادن جنگ بین افشین وبابک موجب بدبینی معتصم وسوء ظن های بعدی گردید. درحالیکه افشین بزرگترین نظامی عصرخودبوده وتمامی تاکتیکهای خودرا با تأنّی وبرنامه وهدف انتخاب واجرانموده است.وقبل ازاودهها فرمانده قدرتمند مثل حمیدطوسی قادرنشده اند بابک راشکست دهند. افشین وقتی که ازامنیّت ومحافظت قاطع این منطقه مطمئن می شود، تصمیم به پیشروی به طرف منطقه کوهستانی وبسیارخطرناک قره داغ وبذ می گیرد.
بعدازاین موفقیت [سپاه وی(افشین) که یازده هزاربود. ایشان رایازده گروه کرد: پنج هزاربا بوغا به دره اندرشد، وبفرمودتاهرگروهی جداجدا می رفتندبه چشم دیداریک دیگرنزدیک برسرکوهها تنگ اندرهمی رفتندتاجایی که اگرکمین بینندیکدیگر راآگاه کنند. ] افشین روستای ده رود واقع در۳۵ کیلومتری قلعه بذ رابه عنوان مقرّ قشون واردوگاه تدارکاتی خود انتخاب می کند وازآنجابه سوی اردوگاه بابک پیش می راند بدین ترتیب قشون بوغا وافشین به آهستگی به پیش می رفتند هرروزتنها اندکی ، شب چهارم دیگرازسرما وترس ازحمله قوای بابک قادربه پیشروی نشدندو[ لشکربرافشین برآشوفتندواوراگفتندتاکی داری مارابدین کوه اندر، مگربا بابک راست کردی که مارابدین کوهساراندرآری وبکشی. مارابه زمین فرودآرکه اگربابک مارابکشد برزمین دوست ترداریم که برسرکوه ازسرمابمیریم. افشین احتمال همی کردوایشان راگفت فردابشویم… ولی نیمه شب بابک با دوهزارمرد شبیخون آورد وبدان کوهها که افشین بوداندرآمد. وبه میان ایشان میلی بودازدوفرسنگ، وبرسرکوهها علمهای یکدیگرهمی دیدند.] درگیری های چندی بین قوای افشین وبابک روی می دهد ولی با انکه قوای افشین بیشترازقوای بابک بوده وی عقب نشینی نمی کند. یکی ازتاکتیکهای بابک پوشیدن جامه وبرداشتن بیرق دشمن بود تا آنها رافریب داده برآنها بطورناگهانی حمله کند. چندین درگیری بین نیروهای افشین و بابک روی میدهد بابک اردوگاهی درشش کیلومتری شرق کلیبرداشته این اردوگاه یکی دوبار بین نیروهای افشین وبابک دست بدست می شود ولی عاقبت نیروهای افشین مجبوربه عقب نشینی می شوند. بوغابه محض اطلاع ازاین درگیری بسوی بابک عازم می شود و ازطریق جنوب کوههای هوراند وسپس غرب آن وغرب کوه هشته سر وارد دره مقاس می شودولی وقتی که خبرشکست قشون افشین وعقب نشینی اورادرشرق کلیبرمی شنود برمی گردد. ولی دیگردیرشده بود، شبیخون بابک مهلت بازگشت به قشون خسته ودرمانده بوغا رانمی دهد. بابک قبلاًهنگام روزنیروی خودرابه دودسته تقسیم کرده بود، تاقدرت مانور بیشتری داشته باشد. وچون دربالای یک کوه برای همه نیروهای بوغا جا نبوده نیروهایش رابردوقسمت تقسیم کرده ودربالای دوکوه قرارمی گیرند. وشب ازترس شبیخون نیروی بابک بیدارمی مانندولی نزدیکیهای صبح نیروهای بوغا می خوابندو قشون بی باک وحرفه ای بابک که منطقه رانیزبخوبی می شناختند برآنهاحمله کرده وتقریباً بجزعده معدودی همه را ازدم تیغ می گذرانندوآنهاتاروماروکشته می شوند. شکست بوغا ازبابک، افشین راوادارمی کندکه فوراً نیروهای خودرابرداشته به طرف برزند و اردبیل عقب نشینی کند. وبوغاخودرابه سختی به پیش اومی رسانددرحالیکه برادرافشین به اسم فضل مجروح شده بود. دراین جنگ پسرجاویدان هم که اسیرنیروهای بوغا بود آزادمیشود.
[چون زمستان (۲۲۲هجری قمری) بگذشت بازافشین ازمعتصم سپاه خواست. معتصم ده هزارسواربفرستادبامردی نام وی جعفربن دیناربن عبدالله، سرهنگی بزرگ بوده بودازسرهنگان مأمون. واورابه لقب جعفرالخیاط خواندندی.”معتصم ” سوی قاسم بن علی الکرخی نامه کردتا اونیزباسپاه خویش سوی افشین رفت. ومعتصم افشین راگفت که من وسپاه ازبابک بازنگردیم تازنده است وتراجزاین کارنیست. ولشکرده خروارخسک آهنین(میخهای آهنی سه پهلو) فرستادکه چون لشکربه جایی فرود آینداین خسک گرداگردلشکربیفکنندتا ازشبیخون ایمن باشندوکنده نبایدکردن.(درهمین سال معتصم به افشین نامه فرستاد که بایدکاربابک راپیش گرفته وبه پایان رسانی) خبربه بابک رسیدکه جعفرخیاط باسپاه آمد.افسوس کردوگفت معتصم تادرزی خویش به حرب من فرستادبا اوکه ماندکه جامه دوزد.] <100> به علت همسایگی سرزمین آذربایجان باملک روم ، بابک نامه به تئوفیل بن میخاییل نوشته واوراازجنگ خودبا خلیفه وخالی ماندن نیروازپایتخت خبردادکه درنتیجه ملک روم باحمله به طرسوس نیروهای خلیفه راشکست داده آن شهرراویران کرد. وخلیفه بعداازاین مسئله نیروی صدهزارنفری فراهم کرده وبه روم حمله نمود. که ملک روم باشنیدن آن بدون درگیرشدن بانیروی خلیفه به پایتخت خودبازگشت.
همینطورمعتصم ایناخ ترک رابه سی هزاردرم برای ارزاق لشکرمأمورکرد ودوباره بعدازانجام مأموریت خودبه بغدادبازگشت.
دوباره [ افشین سپاه ازدراردبیل بیرون آوردوبیامدوهم بدان لشکرگاه خویش شدوبدانجافرودآورد. بابک سرهنگی باده هزارمردبه حرب اوفرستاد نام او آذین. ( به سکون ذ وفتح یاء ) مردی بودمبارزوحربی ازکوهها بیرون آمدوبردردره بنشست. وبا اوعیال بوداززنان وکودکان بسیار. وبابک همی گفت ایشان رابه حرب مبروایشان رابه حصاراندرکن. اوگفت من ازاین جهودان ترسم که عیال رابه حصاراندرکنم.] <101> همین بردن خانواده وکودکان باخود، کاردست آذین داد طوریکه به محض اینکه افشین ازآوردن زنان وکودکان باخبرشد ظفربن العلاء رابه دوهزارنفرجنگجوفرستاد تازنان وفرزندان قوای آذین رااسیرنمایند. با آنکه ازآن زنان وکودکان حدود هزارمردم جنگی دربالای کوهی حفاظت می کردندولی نیروی مدافع، ازظفرشکست خورده وزنان وکودکان اسیرظفرگردیدند. چون خبربه آذین رسیدبرای بازپس گیری زنان وکودکان شتافت هرچندتعدادی ازآنهارابازپس گرفت ولی به حمله قوای ارسالی دیگری به فرماندهی مظفربن کیدر به تعداد پنج هزارنفرتوسط افشین شکست خورده وبه طرف قلعه عقب نشست.
——————————————————————-

قلعه بذ درمحاصره

بعدازعقب نشینی بابک ، افشین نیروهای خودرابرداشته دوباره برسردره آمد. و راه قلعه پیش گرفت. ولی معتصم یک نیروی تازه نفس سی هزارنفری وصدخروار خسک فرستاد. وبه افشین دستوردادکه قشونش ازدره هابروندولی نیروهای شناسایی ودلیلان وراهنمایان وجاسوسان پیشاپیش وبربالای کوه باشند تاهرگونه تحرکات بابک راخبردهندتا ازشبیخون درامان بمانند. افشین در سال ۲۲۲ هجری قمری بلندی های کناره کلان رود رابه عنوان اردوگاه خود انتخاب کردزیراکه فاصله روستای ده رود تا کلیبر وقلعه بذ زیاد بود(۳۵ کیلومتر) درحالیکه فاصله کلان رودوارتفاعات آن تا کلیبروقلعه بذ کمتربوده ودارای موقعیت مناسب استراتژیک است. ابن اثیر فاصله کلان رودتا بذ راچهارفرسخ یعنی ۲۴ کیلومترثبت کرده است.دراین خصوص ابن اثیردقیقترین اطلاعات را ارائه داده است. <102> [وبابک ده هزارسواررابفرستاد. بابک شب برلشکرافشین شبیخون کردند. وافشین سپاه راتعبیه داشت وحرب کردند هردولشکرتاروز وافشین با ایشان بسیارحرب کردوازایشان بسیارکشت. ودیگران به هزیمت شدند سوی بابک به حصار وافشین هم بدین تعبیه سپاه برهرروزی دوسه فرسنگ تاروزدهم به سپاه بابک رسید.] <103> باگسترش نفوذ افشین درمنطقه وعقب نشینی نیروهای بابک به طرف قلعه بذ ، هم مانورنظامی وحملات بابک به قشون افشین کم می شودوهم اقدامات جاسوسان وخبررسانان وطرفداران بابک کارآیی خودراتاحدودزیادی ازدست می دهد وهمین مسئله باعث بی اطلاعی اوضاع توسط بابک می شود.
[روزدیگرافشین سپاه پیشتربرد هم بدان راههای تنگ اندر تا بریک میل ازآن حصارفرودآمد وبفرمود محمدبن البعیث راکه ماراایدر روزگارشود.(درواقع راهنمای اصلی افشین اوبوده ونقش عمده ومهمی درسقوط بذ داشته است.) ماراکوهها بنگراستوار تاسپاهها رابرسر آن کوهها فرود آریم وآنجاکنده کنیم وهرروزبه درحصارحرب کنیم وشب رابه کنه بازآییم. محمد سه کوه بنگریست بزرگ واستوار، وافشین بفرمودتاکوهها بکندندودیوارهاکردندازسنگ همچون حصاراستوار، واندرآن کنده ها لشکرفرودآورد. ] <104> وبدین ترتیب افشین بانیروی سی الی پنجاه هزارنفری خود قلعه بذ رابه محاصره خوددرآورد. ازآنجایی که نیروهای افشین برفرازکوه اتراق کرده وجایشان رامحکم کرده بودند نیروهای بابک هرچندبرآنها شبیخون می زدندولی مأثّرنمی افتادوازسرناچاری به قلعه برمی گشتند. نیروهای افشین هم هرروزبرای تصرف قلعه به پای قلعه ودروازه می رفتندولی کاری ازپیش نبرده وبازمی گشتند.”با افشین سرهنگی بودبزرگ واوازسرهنگان مأمون بوده بودومهتربخارابود، واورابخاراخدیو خواندندی. یک شب افشین اورابفرمودتا ازدیواربیرون شدوبه پایان آن کوهها پنهان شد، واوراگفت چون مردمان بابک بیایندوبازپس گردند توازآن سوی ایشان راپیش ای وما ازپس اندرآییم وبازپس گیریم. وهمچنان کردند، وآن شب ازمردمان بابک بسیاربکشتندبدین حیلت. وازشبیخون بترسیدندودیگرنیارستندکردن. وافشین (هم) هرروزی بامدادلشکربه درحصاربردی وچیزی نتوانستی کردن.” <105> واین درحالی بودکه خرمدینان درقلعه شادی وپای کوبی می کردند. طبری ازچگونگی رقصیدن خرمدینان به صورت “پای کوفتن ” آنها هنگام رقص نام می برد. واین پای کوبیدن خرمدینان زمانی بودکه برنیروهای افشین پیروزیهایی کسب می کردند.همانطوریکه می دانیم پای کوبیدن آذربایجانی ها هنگام رقص بسیارمعروف است وکمترملتی دراطراف یافت می شودکه هنگام رقصیدن پای بکوبند. واین امرتقریباً مختصّ ترکان آذربایجانی است.
[پس بابک یک روزپیش ازآنکه افشین برنشست باسپاه ازحصاربیرون شدوگرداگردحصاربدان کوهها اندرکمین کردند. ودلیلان بیامدندوافشین رابگفتند. وافشین آن روزبه نزدیک حصاردورتربیستادکه هرروزی ایستادی. ودلیلان راگفت بنگرید که کمین گاه ایشان کجا است. هرچندطلب کردند نیافتند. شبانگاه بازگشتند. ودیگرروزبابک بیامدوبه جایی دیگر ایستاده بود بیستاد. ودلیلان فرستادبه طلب کمین گاه وعقبه ای برسرکوه بودوآنجا کمین گاه بود، افشین بخاراخدیوراگفت توبایاران برسرعقبه بایست تا ازآن راه کسی به سوی ما اندرنیاید که شایدبودن که برآن راه اندربه زیرعقبه کمین گاه بود. وهمچنان بودکه اواندیشیده بود. مردمان بابک به زیرعقبه اندرکمین کرده بودند. برآنکه چون افشین اندرگذردازعقبه ونزدیکی حصارفرودآیدایشان بدان راه عقبه اندرآیند. چون افشین بخاراخدیورابرسرعقبه به پای کردوآن راه بگرفت آن تدبیرایشان باطل شد. وهرروزی افشین همچنین کردی. ازبامداد بیامدی باسپاه برسرکوهها وتایک میل ازحصاربیستادی وبخاراخدیورابرسرعقبه به پای کردی. وایدون گفت که باید ماجایگاه کمین ایشان بدانیم وایشان راازآنجا برانیم. ماراازاین جایگاه پیشترنبایدشدن. وهرروزی پیش ازآن افشین بیامدی مردمان بابک ازکمینهابرعقبه گردآمدندی وکس جایگاه ایشان ندانستی، وچون افشین باسپاه بازگشتی، ایشان ازکمین گاه بازگشتندی وبازبه حصاراندررفتندی.] ولی گذشت زمان نیروهای بابک رابه تحلیل برده وآنها راخسته می کردودچارکمبود آذوقه وتجهیزات می شدند، درحالیکه برعکس آن نیروهای تازه نفسی برنیروهای افشین اضافه می شد وازطرف خلیفه به خوبی تدارک وپشتیبانی می شدند.
[پس یک روزچون وقت بازگشتن سپاه بودبازگشت وبه آخرهمه جعفربن دیناربازگشتی. چون جعفرآن روزبازگشت وباوی مقدار سه هزارمردبودولختی باپس مانده، ازپس اومردمان حصارکمین بگشادندوسواری ده بیرون آمدندوبرمردمان جعفرزدند. مردمان جعفربازگشتندوحرب اندرگرفتند. وازحصارمردمان بابک نیزبیرون آمدندوباجعفروسپاهش حرب کردندتانمازدیگر. وبانگ برخاست وخبربه افشین شد. افشین باهمه سپاه بازگشت وبه جای خویش بیستاد.وجعفرازمردمان بابک بسیاربکشت وایشان رابه حصاراندرراند، ودرحصاربیستند. وجعفربازنگشت وهم بردرحصارحیلت کردوحرب درپیوست. وآن مردمان بابک که درکمین گاه بودند، خویشتن راازکمین گاه برعقبه آمدند. وبخاراخدیو هنوزبرعقبه بودباسپاه به حرب ایستادند. افشین پنج هزارمردبه مدد وی فرستادتاباکمین حرب کردند. پس جعفر کس فرستادکه تاریک شدونه وقت حرب کردن حصاراست. وجعفربازآمدبا آن سپاه. وافشین سه روزبالشکرگاه نجنبید وجاسوسان فرستادتابداندکه ازلشکربابک چند کم شدوبداندکه کمین کجاساختند. وسپاه ندانستندکه اوچرا بنشست.(ازآنجایی که افشین نمی توانسته کمین گاه آذین راپیداکند وازاین زاویه قشون وی ضربات شدیدی می خوردندوعلی رغم کثرت قوایشان نمی توانستند جنگ راخاتمه بدهند ونیروهای مطوعه نیزعلت صبروبردباری ونقشه کشی افشین رانمی دانستند، شروع به شایعه می کردندکه افشین با بابک دست یکی کرده است) وعلف تنگ شد. ومردمان مطوّعه پیش افشین شدند وبنالیدندکه ماراعلف وطعام نماند. افشین گفت هرکه ازشماصبرنتواندکردن بازگردید که بامن سپاه امیرالمؤمنین(؟) است وبه شما هیچ حاجت ندارم. ومن ازایدرنخواهم رفتن تابرف بگیرد. وسپاه سلطان بامن به سرماوگرماصبرهمی کنند، شمانتوانید صبرکردن. مردمان مطوّعه ازپیش افشین بیرون آمدندوگفتندافشین با بابک سرّ یکی دارد.] <106> [ افشین آگاه شد. دیگرروزحرب رابساخت وبرفت وبا آن سپاه برآن کوه بیستادکه جای اوبود. وبخاراخدیورابرسرآن عقبه به پای کرد تاراه کمین نگاه دارد. ومرجعفررابخواند وگفت بسم الله، سپاه پیش تست هرکه راخواهی باخویشتن ببرازسواروپیاده وتیراندازان، وحرب کن. جعفرگفت مرا یاران من تمام است ومن برایشان ایمنم، واگرمددباید بخواهم. وجعفربا یاران برفت به دره ها وبه درحصار، ومطوّعه راافشین بخواندوگفت هرسویی که شما خواهید ازحصاریک رکن بگیرید. وبودلف (العجلی) رابا ایشان بفرستاد وبرفتندایشان وفرازحرب شدند وحرب اندرپیوست به تیر وبه سنگ. وافشین درم بسیارسوی جعفرفرستاد وگفت هرکه ازیاران توکاری کندکه توآن رابپسندی، مشتی درم بدو ده؛ وبدره ای دیگرسوی بودلف فرستادواورانیزهمچنان بگفت، وسقا آن راگفت بایستید وآنجا مردمان راآب دهید. ومردمان بابک ازحصاربیرون آمدندوحرب کردندوتانمازدیگر بیستادند. وافشین با لشکربازگشت وبه لشکرگاه آمد ودو هفته آنجا ببودوحرب نکردوبفرمود تاعلف بیاوردندبسیارو تدبیرحرب همی اندیشید. تا اوراخبرآمدکه بردرحصارگروهی است. هرروزی بابک آن سرهنگ راکه نام وی آذین است باهمه سپاه بیرون همی فرستد وبابک به حصاراندرکس نمی گذارد. افشین دلیلان وجاسوسان بفرستادتا آن رادرست کردندوبدانستند. پس سپاه راآگاه کردکه فردا سحرگاه بسازیدتابه حرب شویم. پس چون نمازخفتن ببودهزارپیاده رابخواندازتیراندازان وایشان راعلمهای سیاه وگفت هم اکنون برویدهم به تاریکی وآنجاکه کمین گاه ایشان است ازآن سوی بریک میل به میان کوهها اندرکمین کنید، وچون بامداد آوازطبل مابشنوید علمها به پای کنیدوازآن سوی اندرآییدتاما ازاین سوی آذین رابه میان اندرگیریم. وایشان برفتندبادلیلان وزاد. چون نیم شب ببود سرهنگی رابخواند نام وی بشیرالفرغانی، و مردی حربی ومبارزبودوبا اوهزارمردفرغانه بود. وایشان رافرمودی که آنجاکه کمین گاه است یک میل ازآن سو بنشیندخاموش تابه بامدادکه من بیایم. وچنان برویدکه کس شمارانبیند. وبخاراخدیوراگفت ازپس جعفربایست. چون اوبه حرب مشغول شودتواورایاری کن. واحمدخلیل راوسرهنگان راازپس یکدیگربرسرکوهها به پای کرد. پس افشین کس فرستادکه فرغانیان ودلیلان بپراکنید بدین دره ها اندرزیرکوهها اندرکس بجویید. وفرغانیان برفتندتاچاشتگاه همی جستند. وقت چاشتگاه بیافتندآذین به کمین ایستاده به میان کوههاباهفت هزارمرد به سه گروه . وایشان باگروه بابک وآذین برآویختند . وخبربه افشین رسید. افشین جعفررابفرستادکه به حرب شوبایاران خویش. وازپس اوبخاراخدیو رابفرستاد باخیل خویش، وهرسرهنگی راهمی فرستادباسپاه ازپس یکدیگرتا آذین رامشغول کردند. وافشین باخاصّگان برجای همی بود.(نیروهای جعفرخیاط ومطوعه بیشترین ضربه هارابرقشون بابک ونیزدرتصرف شهربذ ایفا نمودند. وهمینطور سرکردگان دستگاه عبدالله بن طاهرنقش زیادی داشتندزیراکه عده ای ازآنها قبل ازسال ورودافشین به آذربایجان واردشده وسپس به امرمعتصم تحت فرماندهی افشین قرارگرفتند.) چون همه سپاه به حرب ایستادند. افشین بفرمودکه طبلها بزدند. چون آن سپاه پیاده که ایشان رانمازخفتن فرستاده بود بانگ طبل بشنیدند. دانستندکه افشین آمد. علمهابازکشیدند، وهم آنجاکه بودنداز پس حصاراندرطبل بزدندوباعلمها برسرکوه آمدند. وچون ایشان باطبل وعلم پدیدآمدند، افشین به جعفرکس فرستاد که آن کمین ما است مترسید که من ایشان رادوش فرستاده بودم تا امروزوقت حرب فرازآمدند. وآن سپاه کمین افشین فراحرب آذین حرب اندرگرفتند. وچون بابک دیدکه اوراازدوجانب به میان اندرگرفتند، دانست که کاراوبود. به حصارفرازآمدوگفت: یامسلمانان، افشین رابگوییدتافرازآیدتابا اوحدیث گویم. افشین برفت وفرازنزدیک دیوارحصارشد. بابک چون اوبدیداوراگفت: ایّها الامیر، مرازینهارده. افشین گفت: تو را زینهاردادم. و اگراین حدیث پیش ازاین بگفته بودی به بودی. واکنون چون امروزگفتی به که فردا. گفت: زنهارامیرالمؤمنین خواهم به خط ومهر او، ولیکن من به حصاراندرباشم تازنهارامیرامؤمنین نامه کنم ترا زنهانامه خواهم تاتوبیرون آیی. گفت: گروگان پسرمن است واوبا آذین است که حرب همی کنند، اوگروگان دهم . افشین اجابت کردوبازجای شد. وجعفرراکس فرستاد که کشتن نشود. وجعفروسپاه همه ازکشتن بازایستادند. وپسر بابک آنجا است اورامکشید که اوزینهارخواست. چون پسرش بکشید اواززینهارپشیمان شود. وجعفروسپاه همه ازکشتن بازایستادند. وپسربابک رابامردمان بسیاراسیرکردند وبه لشکرگاه شدندوقت نمازدیگر. (هدف بابک ازاین زینهار متوقف کردن کشتاریاران خودتوسط نیروهای افشین بوده است. ولی نیروهای افشین ازکشتارخوددست برنمی دارند) آن شب نامه نبشت به معتصم وخبرآن حرب وحال اوراآگاه کرد. وبابک را زینهارنامه خواست به خط ومهرمعتصم. وآن هزیمتیان بابک همه اندرآن کوههابپراکندندوکس به حصارنیامدند.]چون که راه برگشت نیروهای آذین به قلعه توسط نیروهای افشین مسدودشده بود. (ابوحنیفه دینوری دراخبارالطوال روزبیرون آمدن افشین رابه جنگی که ازآن جنگ، بابک فرارکردوبه دست سپاه معتصم افتادسه شنبه ۲۷ شعبان ۲۲۲ می نویسدوگوید درغره رمضان دژ بذ رابامنجنیق محاصره کردند وروزپنجشنبه ۲۳ رمضان… سرانجام هنگامی که شهربذ راگرفتنددرکوی وبرزن شهرباسپاه عبدالله برادربابک جنگ کردند … وسرانجام پس ازجنگهای بسیار، که درکوی و برزن شهربذ روی داد، بابک شکست خورد… ) <107> همانطوریکه می دانیم شعبان قبل ازرمضان است ونمی توانست جنگ مهمی بعدازفراربابک وعبدالله اتفاق افتاده باشد. بعدازواقعه تصرف قلعه بذ افشین همه خرمیان راکشت ودارایی وخانواده هایشان راگرفت. [چون شب اندرآمد بابک برگرفت ومقدارپنجاه مردبا اوبودند. درحصاربگشادوبیرون آمدوبرفت وازمیان آن کوهها بیرون شدسوی ارمینیه. وآنجا وادیها بودوبیشه هاودرختستانهای پیوسته باکوهها، چنانکه سواردرآنجانتوانستی شدن. بابک آنجا اندرشد. وبا آن همه که با اوبودندپنج تن آنجاشدند. یکی برادربابک نام اوعبدالله ودیگرسپاه سالارش نام اومعاویه، وسدیگرمولای بابک(غلام بابک) ودوزن: یکی زن بابک ودیگرمادرش. ودیگران همه ازوی بپراکندند.ودیگرروزافشین راخبرآمدکه بابک بگریخت. برنشست باسپاه، بیامدوبفرمود تاحصارویران کردند وکوشک ویران کردند.وسپاه راآنجا فرودآورد… <108> ویران کردن شهربابک رابه دست سپاهیان مهندس(کلغاریه) قیدکرده اند. تاریخ تاراج قلعه بذ رابطورعمده آدینه ۱۸ رمضان ۲۲۲=۲۶ آوریل ۸۳۷میلادی.
————————————————————————-

پیشنهاد خواندنی:  ویدئو: قلعه بابک

گرفتاری بابک

بعدازفراربابک ازقلعه، افشین فوراً به هرطرف آذربایجان ونیزارمنستان وبیلقان وآران کسانی رافرستادو برای اینکه تمام راه به روی بابک بسته شود، به تمام فرمانروایان وبطریقان وکوتوالان نامه نوشت.که بابک وبرادرش عبدالله ازبذ گریخته اند رهگذرآنها برشماست هرکه بابک رابگیردویاسرش را آورد صدهزاردرم جایزه خواهدداد.بیرون ازآنچه امیرالمومنین دهدش… (ومعتصم برای کسی که اورازنده گرفتارکندصدهزاردیناروبرای کسی که سرش رابیاوردنیمی ازآنراقرارداده بود… <109> درهمان نزدیکی جنگلی انبوه بوده که بابک ویارانش درآنجامخفی شده بودندتادرموقع مناسب ازآنجا فرارکنند به همان دلیل “افشین بفرمود تابنگریستند که ازآن درختستان ازکدام سو بیرون تواند شدن. پنج هزارمردگرد آن درختستان بگرفتندوبه جایی که ره بودآنجاسپاه بنشاند دویست گان وصدگان، وراهها استواربگرفت. وکس فرستاد تا آن لشکرطعام آوردند. وعلف برگفته بودوآنجابه درختستان صبرهمی کرد. چون روزدهم بود، معتصم زنهارنامه بفرستاد ومهرزرین برآنجانهاد. ورسم چنان بودکه هرنامه که اندرمهرخلیفه بودی بروی مهرزرین نهادی وافشین بدان شادشد. وپسربابک که اسیربود اورابخواند وگفت: من ازامیرالمؤمنین این امیدنداشتم ، اکنون این برگیروباکس من سوی پدرت شو. پسرش گفت: ایّها الامیر، من پیش اونیارم شدن که هرکجا مرابیندبکشدکه خویشتن راچرابه اسیری دادی، که اومراگفته بودکه اگراسیرشوی خویشتن رابکش. آن اسیران رابخواند وگفت: ازشماکیست که این زینهارنامه سوی اوبرد؟ گفتند: ما نیاریم بردن افشین گفت: اوبدین شادشود. گفتند: ایّها الامیر، تو اوراندانی مادانیم. گفت: چاره نیست واین راببایدبردن. دوتن رابفرستاد، یک تن ازاسیران ویک کس ازآن خویش. وزنهارنامه به دست ایشان بفرستاد.وپسرش راگفت: نامه کن. پسربدونامه کرد. که این زینهارنامه خلیفه به توآوردند. واگر به زینهاربیرون آیی ترا بهتربود ومارانیز. وایشان هردوتن برفتندوچون بدان درختستان اندرشدندآن نامه پسربدودادند. چون نامه پسربرخواندگفت: اونه پسرمن است ونه ازپشت من است وبه پیک سفارش کردتا به پسرش بگوید که[ توپسرمن نیستی ، اگرپسرمن بودی ، اسیرنمی گشتی زیراکه یک روزآزاده زیستن بهترازچهل سال زندگی دراسارت وتوأم با ذلت است.] وآن مردراکه آن نامه پسرش آورده بودگفت : توکه باشی که نامه آن سگ پیش من آری. شمشیربزدبه دست خویش واورابکشت. پس آن مردراکه افشین فرستاده بودگفت برووبگوی که این نامه مرابه کارنیست. پس آن مردازپیش وی بازگشت وازوی همی ترسیدتا ازدرختستان بیرون آمدوپیش افشین شد. وآن زینهارنامه بازآوردهمچنان به مهر. وآنچه دیده بودوشنیده همه بگفت. <110> آذر پسربابک ازشنیدن نام بابک به هیجان آمده وازغفلتی استفاده کرده وشمشیرسربازی رابدست آورده وبه شکم خودفروبرده وبه افشین می گوید: نمی گذارم افتخارکشتن پسربابک نصیب توشود.
خلاصه جایی که بابک ویارانش مخفی شده بودندکاملاً تحت محاصره بودولی [گرداگردآن درختستان یک راه بودکه آنجا آب نبود، وآن سپاه که آنجا بودندبی آب نتوانستندآنجابودن. ] <111> به همان خاطروقتی که نتوانستندبی آب بماننددونفرازنگهبانان و جاسوس ودلیلان راآنجامأمورنمودندتا اگرکسی ازآن محل قصدخروج داشت به بقیه قشون خبردهدولی بعدازدوروزآن دونگهبان هنگام ظهرخوابشان بردوبابک [چون ایشان راخفته دید، خودبا آن پنج تن ازدرختستان بیرون آمدندوبرفتند.] <112> وچون نگهبانان ازاین مسئله آگاه شدندفوراً بقیه راخبردادند. [مهترشان دیودار بود ابوالساج وافشین پس ایشان برگرفتند. وبابک چون فرسنگی دو برفت چشمه ای آب پیش آمدش. برسرچشمه نشست. وسپاه اندرایشان رسید. چون ازدورسواران رابدید، بابک وغلام وبرادرش بجستندوبرفتند. وسپاه فراز چشمه بیامدندومعاویه وآن دوزن رابگرفتند وبه افشین فرستادند، وخودعقب بابک رفتند.(بعدازدستگیری این سه تن مادروهمسربابک ومعاویه دیگر هیچ صحبتی درموردسرنوشت آنها نمی شود. شاید به علت پیری آن دوزن اهمیتی به آنها داده نمی شودالبته کیاست ونقش رهبری آنهارادرجنبش خرمدینان وتأثیر دررشد وتکامل جنبش رانبایدازنظردورداشت.آنها اگردربین راه خودکشی کرده ویاکشته نشده باشند درجمع زنان اسیربوده اند.) وبابک به کوهی اندررفت که آنجا سواررا راه نبود. سپاه ازآنجا بازگشتند. وبابک آن شب بدان کوه اندربودوبا وی طعام نبود.] دراینجا بابک ازسرناچاری غلام راجهت خریدن طعام به هرقیمتی به سوی دهی می فرستد.[ ودهقان آن دیه مردی بودنام وی سهل بن سنباط، وازآن کسها بودکه بابک رامتابع بودند به مذهب. وافشین بدان دهقان نام کرده بودکه بابک راطلب کن وبگیر.] <113> بعدازآنکه غلام ازکشاورزی قدری نان می خردازفرط گرسنگی شروع به خوردن نان می کندولی دراین هنگام کشاورزی دیگراورامی بیندکه دارای سلاح است به همان خاطرترسیده وفوراً سهل راخبرمی کند. [دهقان بیامدوغلام رابشناخت. اوراگفت: بابک کجاست؟ گفت: اینک اندرمیان این کوهها است. گفت: با اوکیست؟ گفت: برادرش. گفت: مرابه نزدیک اوبر. غلام سهل راسوی بابک آورد. سهل چون بابک بدید، سوی بابک دوید ودست وپای وی بوسه داد، گفت: ای سیّد (!) کجاخواهی شدن؟ گفت: به زمین روم خواهم شدن سوی ملک الروم که مرابه وی عهداست که هرگاه که من سوی اوشوم مرابپذیردونصرت کند. سهل گفت: ای سیّد، اوباتوعهد آنگاه کردکه توپادشاه بودی باسپاه بسیار، وامروزچون تراتنها بیندوفانکند. بابک گفت: راست گویی. پس تدبیرچیست؟ سهل گفت: اگرنصیحت مراتهمت نکنی این جای حصنی است که ازآن محکم ترنیست وسلطان رابامن کارنیست ومرانشناسد. سوی من آی واین زمستان بباش تاما تدبیرکنیم، ومن تن وجان وخواسته فدای توکنم، واین همه دهقانان همه متابع تواند. ازایشان یاری خواهیم. وما ازبهرتو بهتریم ازسپاه روم. بابک گفت : راست گویی. وبرخاست بابرادرش وغلام با آن دهقان ازآن کوهها بیرون آمدوبه حصارسهل اندرشد.] <114> سهل فوراً کسی فرستاده وافشین راازواقعه خبردارمی کندتا اورازنده تحویل دهد. افشین نیزفردی راکه بابک رابخوبی می شناخته به پیش سهل فرستاد تا ازهویت واقعی بابک مطمئن شود. آن شخص به صورت طباخی درآمده وبابک راشناسایی می کند. ودراین حین برای احتیاط ، بابک ازسهل می خواهدکه برادرش عبدالله رابه جایی دیگربفرستد. [بابک سهل راگفت: برادرمن ایدرمدار، باشدکه ایدرگمان برندیا کسی بداندوایدرآیند، ماهردوهلاک شویم، اورابه حصاری دیگرفرست تا اگرازمایکی هلاک شود، یکی زنده بماند. سهل مرعبدالله رابه حصاردیگرفرستادسوی دهقانی.] <115> این مسئله نشان می دهدکه رابطه ای بسیارمحکم واستواربین بابک وبرادرش عبدالله درکاربوده واحتمالاً اوراجانشین خودمی دانسته است، طوریکه نبودخود، اورا مستحق رهبری جنبش خرمدینان آذربایجان درمقابل اشغالگران عباسی می دانسته است.
پس [افشین دوسرهنگ رابفرستادباهریکی هزار، یکی محمدبن یوسف ودیگریوزباره،] وبه آنهادستوردادکه تحت فرمان سهل باشند. وآنها دریک فرسنگی حصارسهل توقف کرده کسی پیش وی فرستادند. سهل به بهانه ای بابک رابه شکاربرده ودرضمن شکاراوراتحویل فرستادگان افشین داد. [بابک مرسهل راگفت: ای بی وفای کذی وکذی، ارزان فروختی مرابدین جهودان. واورادشنام داد] <116> آنگاه بعدازبردن بابک به پیش افشین وی کسی رافرستادتابرادرش عبدالله رانیزگرفته پیشش بیاوردند. بعدازآن افشین فوراً نامه نوشته وگرفتارشدن بابک وبرادرش رابه معتصم خبرداد.
———————————————————————-

بابک وبرادرش عبدالله قطعه قطعه می شوند!

[معتصم بفرمودکه هردو رابیارید. افشین باسپاه بازگشت … وافشین رامعتصم به هرمنزلی خلعتی ازنوفرستادی وهردم کرامتی وعطیتی فرمودی.] فزونی استرابادی درکتاب بحیره می گوید: [ پس ازگرفتاری بابک، معتصم چنان درکاروی دلبستگی داشت که مأمورانی که درراه سامره تاعقبه حلوان گماشته بوددرچهارشبانه روزمکاتیب افشین را ازآذربایجان به سامره می بردند.] <117>
مسعودی درمروج الذهب می گوید: [افشین با بابک وسپاه خودبه سرمن رای رسیدو هارون بن معتصم وخاندان خلیفه به پیشبازافشین رفتند ومردان دولت نیزبه دیداروی شتافتدودرجایگاه معروف بقاطول، درپنج فرسنگی سامرا، فرودآمدوفیل نزداوفرستادند واین فیل رایکی ازشاهان هندبرای مأمون فرستاده بود وفیل درشتی بودکه به دیبای سرخ وسبز وگوناگون حریررنگارنگ آراسته بودندوبا این فیل ماده شتربزرگ نجیبی هم بودکه به همان گونه آرایش داده بودند. افشین رادراعه ای فرستادندازدیبای سرخ زربفت وسینه اش به گوناگون یاقوت وگوهرمرصع بودونیزدراعه ای دیگرکه اندکی ازآن پست تربودوکلاه بزرگی برنس مانند که نگین هاداشت به رنگهای گوناگون ودرّوگوهربسیاربرآن دوخته بودند. افشین، دراعه بهتررابه بابک پوشانیدوآن دیگررادرتن برادرش کردوکلاه رابرسربابک گذاشت وکلاهی مانندآن برسربرادرش نهاد. <118>
یکی ازروزهای نیمه زمستان سال ۲۲۳ هجری قمری(سوم ژانویه ۸۳۸ میلادی) بود. بابک رابه همراه برادرش عبدالله درمیان برف وسرما به سامره بردند. وآن روزکه بابک رابه سامره اندرآوردند، روزپنجشنبه بود (دو ویا) سه روزشده ازماه صفر. وروزدوشنبه معتصم بارداد. وهمه سپاه سماطین(یعنی به دو ردیف صف بستن) بزدوفرمود تا بابک راازخانه افشین برپیل نشانده پیش معتصم آوردند تا همه خلق خردوبزرگ او را بدیدند. پس بردرمعتصم، پیل فرودگرفتند وپیش اوبردند. درمقرخلیفه معتصم، شیخ اسماعیل الکندی فیلسوف درسمت خلیفه نشسته بود. وقتی که معتصم شمشیربابک رادر روزقتل وی به دست گرفت نوشته بابک رابرروی تیغه شمشیردیدکه : [ ای دلاور، اگرشمشیردرنیام خواهی کرد، همان بهترکه دست به تیغه اش نبری! ] به جلاد فرمان قتل بابک راصادرکرد. تمامی مورخان برمقاومت خارق العاده بابک وبرادرش عبدالله درمقابل مرگ اقرارنموده اند. مثلاً ابن جوزی گفته: [برادربابک به اوگفت : ای بابک، توکاری کردی که کسی نکرد واینک تابی بیاورکه کسی نیاورده است . به اوگفت : به زودی تاب مراخواهی دید. ] نوکران ابتدا [ بابک رابرهنه کردند، خدمتگزاران آنچه آرایش با اوبودازاوکندند، ] [ومعتصم بفرمود تا جرّاحان رابیاوردند] [پس معتصم فرمان داد که دودستش رادرحضوروی ببرندوآغازکردنددست راست بابک راببرند و خون راگرفت وبه روی خودمالید وبخندید وبه مردمان چنین نمودکه اوراازآن المی نیست وروح اوازآن جراحت المی ندارد. معتصم گفت : ازاوبپرسید که چرااین کارراکرد؟ ازاوپرسیدند،بابک گفت : به خلیفه بگویید، توفرمان دادی چهاراندام مراببرند ودردل خوداندیشه کشتن من داری وشک نیست که ازاین کارنمی گردی وخون مرامی ریزی وگردنم رامی زنی. می ترسم که خون ازمن برود وروی من زردنماید وبپندارندکه ازمرگ هراسانم وآن راازرفتن خون ندانند. من روی خودرابه خون آغشتم که زردی آن آشکارنشود. وهمین کاربادست چپ خودکرد.بارسوم پاهایش رابریدند… و وی بامچ دست های بریده اش رابه روی خودمی زد ومعتصم شمشیرزن رافرمان دادکه شمشیررادرمیان دودنده هایش پایین ترازدل فروببرد تا آنکه بیشتر شکنجه ببیند واواین کار راکرد. وشکمش بشکافتند.وچهاراندامش رادرشکمش جای دادند. سپس فرمان دادگلویش رابریده سرش راجداکنند، اندامهایش راباتنهایش پیوستند، [ولی وقتی که معتصم چشم روی تیغه شمشیربابک نگاه داشت وآنگاه درمانده وبی تکلیف سرش رامیان دودست گرفت وروی تختش نشست، نه ، نه ، هیچ پیروزی نصیب من نشد، من نتوانستم بابک رادرهم بشکنم، سرازتنش جداکردم. جانش راگرفتم، بابک دربذ شکست خورد، اما دراینجا، درقصرجوسق سامره، اومراشکست داد.] <119> پس “معتصم” فرمودتاپوست گاوی باشاخ ها بیاورند هم چنان تازه، بابک …رادرمیان پوست گرفتند، چنانکه هردوشاخ گاوبربناگوش اوبود. دروی دوختندوپوست خشک شد، وبه دارکشیدند وتنش رابرچوبی بلند درپایان آبادی سامرا بردارکشیدندزیراکه دردلهای مردم جای داشت وکارش بالاگرفته بودکه خلافت راازمیان ببرد. <120> وجایگاه آن تا کنون مشهوراست ومعروف به چوب بابک (خشیه بابک ویا کنیسه بابک) سپس سرش رابه مدینه السلام(بغداد) بردندوبرپل افراشتندوسرش به همه پادشاهیهای عراق بگردانیدند. وآنگاه به خراسان فرستاد سوی عبدالله بن طاهرتاگردهمه شهرها وروستاهای خراسان بگردانید. آنگه درهرشهری وروستایی گرداندند زیراکه دردلهای مردم ازپیشرفت کاروی وبلندی پایگاه او وبسیاری لشکریانش وچیرگی اودربرانداختن پادشاهی ودگرگون کردن مردم وتبدیل ایشان جای داشت. وبه قول عده ای به نیشابوربه دارکردند. [وبرادرش عبدالله را، معتصم به سوی بغدادفرستادنزدیک اسحاق بن ابراهیم که امیربغدادبود، وفرمود که اوراهمچنان بکشند که برادرش (بابک را). دست وپاهای اوراببریدندعبدالله هیچ حرف نزد اورابکشتند وایشان نا له ای وشکایتی نکردند… وبه نزدیک جسربغدادبه دارکردند. وهمچنان همی بودتاروزگارپادشاهی معتصم بگذشت.] <121> بنابرنوشته ابوالقاسم کاشانی درزبده التواریخ : [اورا(بابک را) بابرادروجمعی یاران بسوزانیدند.] احتمالاً این کارمدتها بعدبوده که آثاری وقبری ازآنها بجای نماند. معجم البلدان ومراضد الاطلاع خبرمی دهدکه : معتصم اورابکشت … وجسدش رادرکوچه های بغداد درروی خاک کشیند.ص۲۳۸ ازشواهد(نحوه دستگیری وقتل) برمی آیدکه عبدالله برادربابک نیزدارای اهمیت زیادی بوده ودرشجاعت وبردباری ازبابک کم نداشته است.
آیا با قتل بابک وعبدالله ویاران آنها خون سرخ آنها ازقلیان وجوشش ایستاد؟ آیا ارواح آنها نیزهمچون اجسادشان مچله شده وبه زنجیرها کشیده شدند؟
بابک هنگام مرگ حدود۴۲ سال داشته ومادرش هنگام گرفتاری بابک زنده بوده ودرحدود۶۰ سال داشته است. عبدالله نیزاحتمالاً ۴۰ ساله بوده است.
بعضی شعرای عرب دروصف بابک بربالای دارشعرسروده اند. ازجمله آنها شعری توسط یکی اززنان دروصف بابک برسر دار سروده شده که نشان ازعظمت بابک حتی برسر داراست.
کسانی که ازفرزندان بابک وخانواده اش به دست افشین افتادند هفده مرد وبیست وسه زن بودند. <122>
[افشین سه هزاروسیصدونه اسیرآورده بود. معتصم بفرمودتامسلمانی برایشان عرضه کردند. هرکه می پذیرفت وازمذهب بابک بازمی گشت رهامی کردند واگرنه می فرمودکشتن وآن روزکه افشین به حصاربابک اندرشدآنجا اسیران یافت بسیارکه بابک آورده بود، ازمسلمانان هزاروسیصدتن، همه رها کردونفقات داد، تابه شهرخویش رفتندوپسران ودختران، آنکه خردبودندجمله هفت پسرودختربودند، همه ازآن زنان که اسیرآورده بودندودرپیش معتصم برپای کردند. پس معتصم ایشان رابه خانها بازفرستادوخواست که فرزندان بابک رابکشید. احمدبن ابی داود القاضی حاضربود،گفت : برایشان کشتن نیست. معتصم هرکودکی به مادرخویش بازداد. ] <123>
بله [افشین ازاین پیروزی زیاد مست نمی ماند. به زودی معتصم اورابه بهانه ای گرفتارنموده درزندان سامره به بندمی کشد. تاروزی فرمان قتلش داده شود.
———————————————————————

عاقبت خائنین وحامیان دشمن

مسعودی می گوید: [گرفتاری وکشته شدن بابک اورا(افشین را) آمدنکرد وناشگونی این واقعه سرانجام اوراهم گرفت وکاری که بابک کرده بودگریبان گیر وی شد. هرچندکه درخفابا بابک همداستان بود، چنانکه خاش برادروی درنامه ای که به کوهیاربرادرمازیارنوشته بودمیگفت که : این دین سفید(دین سپیدجامگان ومبیضه) راجزمن وتو وبابک دیگرکسی یاری نکرد. اما بابک ازنادانی(؟) خویشتن رابه کشتن دادومن بسیارکوشیدم ازمرگش به جهانم ازپیش نرفت ونادانی وی رابه چاه افکند.
با این همه افشین به امیداین که اندیشه های خودرا پیش ببردوی رابه کشتن دادوبه حیلت براودست یافت وچندی نکشیدکه افشین خود درماه شعبان ۲۲۶ درزندان معتصم ازگرسنگی مرد.] <124> بعدازمرگ افشین اورابردارزده وسپس می سوزانند. ص۱۸۷ منتظم
گوینددرزندان به افشین انگورزهرآلود می آورندتابخورد وبمیرد، ولی چون افشین می فهمدازخوردن خودداری می کند. به همان خاطرمعتصم دستورمی دهدتا لحظه مرگ به افشین چیزی ندهندتابمیرد. واودرزندان آنقدرگرسنه می ماندتابمیرد.
بعدازکشتن بابک وبرادرش ، شکست دادن مازیارحاکم طبرستان که با بابک همکاری دورونزدیکی داشت آسان شد. تا اینکه در۲۲۶ هجری مطابق با۸۴۰ میلادی مازیاررابه سامرا آورده واوراحبس کردندواواعتراف نمودبه اینکه افشین با اومکاتبه نموده واورا بر مخالفت ترغیب نموده که بعدها چهارصدوپنجاه تازیانه به اوزدند واوپس ازتازیانه آب طلبیده خورد وبمرد، بعدازآن گویندکه معتصم برافشین غضب نموده اوراحبس کرد. <125>
هدف افشین بازگشت به خانه پدری دراسروشنه درماوراء النهر وبه دست گرفتن سرزمین پدران بودوچون عبدالله ابن طاهرحکمرانی خراسان داشت واوراازاین اندیشه مانع بودوپسرعم پدرش اسحق بن ابراهیم بن مصعب امیربغدادویکی ازمتنفذترین مردان دربارمعتصم بود ووی نیز رقیب زورمند افشین به شمارمی رفت. <126>
[افشین هرچیزی که ازولایت اوگردآمدی به خانه خویش فرستادی به اسروشنه.] <127> عبدالله طاهرازاین جریان آگاه شد وبه معتصم نوشت. و اوروزی پنجاه نفررادراین رابطه بامال بسیارگرفت. وبدبینی علیه افشین پیش معتصم زیادترشد. تا اینکه افشین راگرفتندومی خواستندبه اوزهربخورانندبا انگور، که افشین فهمیدونخورد. [معتصم رابگفتند. فرمودکه ازاوطعام بازگیرید. بازگرفتندتا ازگرسنگی بمرد. وچون اوبمرد پسرش رابیاوردندومطالبه همی کردندتا همه خواسته هابستدند. واین به سال دویست وبیست وشش(۲۲۶) بود.] <128>
[ودراخباررؤسا خواندم که اشناس واوراافشین خواندندی ازجنگ بابک خرمدین چون بپرداخت وفتح برآمد وبه بغدادرسید، معتصم امیرالمومنین رضی الله عنه فرمود مرتبه داران راکه چنان بایدکه چون اشناس بدرگاه آیدهمگان اورا ازاسب پیاده شوندودرپیش اوبروندتا آنگاه بمن رسد. حسن سهل با بزرگی یی که اورابود درروزگارخویش، مر اشناس راپیاده شد، حاجبش اورادیدکه میرفت وپایهایش درهم میآویخت، بگریست وحسن بدید وچیزی نگفت. چون بخانه بازآمد حاجب راگفت چرامیگریستی؟ گفت ترابدان حال نمی توانستم دید…] <129>
[احمدبن ابی دواد(به ضم دال) با قاضی قضاتی که داشت ازوزیران روزگارمحتشم تربودوسه خلیفه راخدمت کرد. وی با افشین اختلاف داشته وازاوبدتربودلف(به ضم دال وفتح لام) با افشین درتضادشدیدی بوده اندطوریکه معتصم به افشین می گوید که حالاکه دوست داری بودلف رابکش. (به خاطرخدماتی که افشین به معتصم کرده بود وبخاطربدگویی هایی که بودلف العجلی فرمانده مطوّعه درجنگ با بابک برعلیه افشین گفته بود) ولی معتصم بزودی بنابرواستگی احمدبن ابی دواد ازگفته پشیمان شده واحمدرامأموراستخلاص وی می کند. واحمدنیزباهزاردوزوکلک بودلف راازدست افشین بیرون می آورد. وبدنبال آن دووچندین فرد دیگردسیسه چینی کرده وافشین راازچشم معتصم می اندازندودرنهایت معتصم دستورقتل افشین رامی دهد. <130> ابودلف یکی ازاصحاب نزدیک امین بود ولی مدتی بعدازقتل وی درحالیکه برجان خود بیم داشت به پیشگاه مأمون مشرف شد، مأمون اورابه اکرام پذیرفت وازآن پس ازجمله اطرافیان مأمون گردید.
وامّا درمورد محمدبن بعیث: یعقوبی درذکر دوران خلافت جعفرمتوکل(۲۳۲- ۲۴۷ هجری قمری) ودرصحبت ازدستگیری محمدبن بعیث حاکم مرند، به دستگیری یحیی بن روّاد نیزاشاره کرده که : [محمدبن بعیث به ناحیه ای ازآذربایجان به نام مرند مستولی بود، پس حمدویه ابن علی، عامل آذربایجان با وی درافتاد… پس اورابه دربارخلیفه فرستاد… بعدازمدتی بعیث به مرندمی گریزد ودرجنگی با حمدویه پیروزشده واورامی کشد… ولی درجنگ با بوغای صغیر شکست خورده ودوباره به دربارخلیفه فرستاده می شود…<131>
کسروی نیزگرفتاری وی راتأییدمی کند. مدتی ازمحمد بن بعیث خبری نمی شودتا اینکه درسال ۲۳۴ اورادرزندان می بینیم. ودراین سال وی به مرند فرارمی کند. ولی دوباره گرفتارشده وبه دربارمتوکل فرستاده می شودودربند وزنجیرمی افتد. چه طبری وابن اثیرهردو می نویسندکه زنجیری به گردنش زده بودندکه صد رطل سنگینی آن بود واوپیوسته سرنگون بودتایک ماه نگذشت که درگذشت. <132>
وامّا سنباط یا سمباط ویا سنباد پسر آشوت اول، نخستین پادشاه سلسله باگراتی یا پاگراتی وپدرش آشوت ازسال ۸۰۶ تا۸۲۶ میلادی مطابق با۱۹۰ تا ۲۱۱ هجری قمری به فرمان هارون الرشید حکمرانی ارمنستان یافته وخاندان باگراتی راتأسیس کرد. این آشوت راارمنیان مساکر به معنی گوشت خوارلقب داده اند… (پسرش نیزخائن ومهمان کش باید باشد) سنباط بعدازتحویل خائنانه بابک به افشین، کارش بالامی گیرد،(وبا پولی که ازافشین ومعتصم بابت تحویل ناجوانمردانه بابک بدانها گرفته بودقشونی ترتیب داده وبرعلیه خودمسامانان آشوب برپا نمود.) ولی این مسئله زیاد دوام نمی آورد… چون حکمران بین النهرین احمدبرناحیه تارن چیره شد، به افشین آگهی رسید وی نیزبه ارمنستان حمله برده پیروزشد. دراین فتح ملکه ارمنستان و زن موشیغ ولیعهد وچندتن دیگرازشاهزادگان ارمنی رابه اسیری به شهر دبیل(دوین) بردوسمبات ناچارشد که نه تنها برادرزاده اش راکه او هم سمبات نام داشت ، بلکه پسرش آشوت راهم به افشین تسلیم کند وناچار دختربرادرش شاپوه رانیزبه زنی به افشین داد! ولی افشین به این راضی نبود ومی خواست دوباره به ارمنستان بتازد که درهمین میان روزگارش سرآمد. <133>
ارامنه که روزی برعلیه بابک باقوای معتصم همکاری کرده واوراتسلیم افشین ساختند، درنهایت پاداش آنرادریافتند.همین سنباط درسال ورود افشین به آذربایجان تحت حمایت قشون بابک با محمدبن سلیمان ازدی سمرقندی نماینده افشین درآن طرف رودآراز جنگیده وبراوپیروزشده بود. [ سخت گیری بوغا فرمانده لشکریان خلیفه که با همدستان پیشین خودکرد وبه تبعید همه شاهزادگان ارمنی به بین النهرین (سال ۸۵۴میلادی) انجامید. ص۱۴۴ نفیسی . چون بوغا تفلیس رادر۸۵۲ گرفت واموال امیران ترسا(خاصه ارمنیان) رابه گمان اینکه با وی درستیزند تاراج کرد. <134>
بله [ عبدالله بن طاهر، مازیار را و افشین، بابک را به دم تیغ خلیفه می سپارد ومؤبد ایران، افشین رابه سوی مرگ رهنمون می گردد. برمکیان هرصبح وشام به نمایندگی ازطرف مردم ایران- بلکه به نمایندگی ازطرف مردم کل جهان- پای خلیفه رابوسه می زدند که مبادا دست مبارک خلیفه راآلوده کنند.] <135> زیراکه آنها هرچه بودند وهرطوردریوزگی می کردند تامدت زیادتری راازخان نعمت خلفا که برای آنها هم گسترده بودندبهره ببرند بالاخره اجدادشان مجوس بودند. وبرآنها اعتمادی نبود. چطوریکه برمازیاروافشین اعتمادنشد. طاهریان وبرمکیان وابومسلمها وسهل ها وافشین ها وسنباط ها و ابن بعیث ها وغیره وغیره که هرکدام درخیانت گوی سبقت را ازیکدیگرمی ربودند، جان نثاری مزدورانه خودراثابت نمودند،عاقبت کارشان چیزی غیرازمرگ نبود، حالابرخی زود وبعضی دیر، ونفرین ابدی رانثارخودکردند. وعجبب اینجاست که تاریخ نویسان بی مایه عصرپهلوی که درکندوکاو زوایای تاریخ خود چیزی وکسی بجز سلسله طاهریان راکه بامزدوری خلفا به قدرت رسیده بودند، ویا ابومسلم که درخدمتگزاری جانانه ، جان خودرانثارارباب سلطه گرواشغال گر ازدست داد پیدانمی کنند ازآنها برای ملت من درآوردی خودقهرمانان ملی دست وپا می کنند.ولی مردانی مثل بابک وعبدالله وآذین وشیرزنانی مثل برومید و خرمه نامشان تا ابدزنده ماند وخودرا دردل تاریخ ثبت نمودند. زیراکه هیچ احتیاجی به قهرمان تراشی ازآنها نیست چون که آنهابا خون خود ونحوه مرگ خویش، خودراجاویدانه تاریخ نموده اندچطوریکه بابک خودراجاویدمی دانست وآنهم نه جسم خودبلکه روح خودویاد ونام خودرا؛ چطوریکه بعدازگذشت ۱۲۰۰ سال ازآن واقعه امروزجوانان آذربایجان مبارزات ضد اشغالگرانه ومرگ قهرمانه اوراسرمشق زندگی خودنموده ویاد اوراگرامی می دارند.
—————————————————————–

پایان کارخرمدینان

پایان کارخرمدینان درست معلوم نیست. ، چه قطعاً پس ازکشته شدن بابک وبرچیده شدن دستگاه وی درآذربایجان نابودنشده اند ودرزمانهای بعدی نیزگاهی برخاسته اند، چنانکه درزمان واثق بالله (۲۲۷- ۲۳۲) باردیگربیرون آمده اند. <136> درآغازقرن ششم محمدعوفی درجوامع الحکایات به قیام خرم دینان درزمان مسترشد بالله (۵۱۲- ۵۲۹) اشاره می کندکه مرکزقیامشان آذربایجان بوده است. مسترشد ازجهت جهاد وقطع فساد(؟) ایشان به نفس خود حرکت فرمودوبالشکر جرّار به طرف آذربایجان رفت وطایفه ای ازملاحده ناگاه بروی پیداشدند واورابگرفتند وکارد زدند وهلاک کردند…] <137>
درتداوم نهضت خرمدینان ابوعلی مسکویه درتجارب الامم درحوادث سال ۳۲۱ می گوید: علی بن بویه که مرادعمادالدوله ابوالحسن علی بن شجاع بویه(۳۲۰- ۳۳۸) پادشاه معروف آل بویه باشد درسال ۳۲۱ قلاعی راکه به دست خرمیان دراطراف شهرکرج بودگرفت. بدین گونه خرمیان درسال ۳۲۱ ونود وسه سال پس ازبرافتادن بابک بازدرکرج بوده اند… سالهای متمادی بعدازآن نیزازخرمیان وشورش آنها صحبت شده است. درزمان مسترشد بالله (۵۱۲- ۵۲۹) بازخرمیان درآذربایجان بوده اند ودرآنجاقیام می کرده اند. بدین گونه تا۲۷۸ سال پس ازپایان کاربابک خرم دینان آذربایجان هنوزبرخلفای بغدادبرمی خاسته اند. <138>
حتی تا اواسط قرن ششم هجری ، هنوزخرمدینان درهمان کوهستان بذ درآذربایجان بوده اند. <139>

آیا بعد از قرنهای متمادی ، روح پرفتوح بابک ، قهرمان ملی آذربایجان ، بر شهپر جاویدانگی ، برقلّه های سربه فلک کشیده سرزمین آتش وعشق ، سوارنیست؟
———————————-
منابع

۱- تاریخ وجغرافیای ارسباران = حسین دوستی و قلعه های تاریخی آذربایجان= بهروز خاماچی
۲- همان.
۳- خاماچی، ص ۵۵ و۵۶
۴- خاماچی ودوستی وبابک اونودولماز ایگید قهرمانیمیز = محمدرضا نصیریان.
۵- بابک خرم دین = سعید نفیسی ص ۱۱۶
۶- همان، ص۱۷۲
۷- مرآت البلدان = اعتماد السلطنه ص۲۴۲و۲۴۶ و۲۹۲و۲۹۳
۸- خاماچی ص۶۸
۹- نفیسی ص۳۴
۱۰- دوستی ص ۶۲
۱۱- نفیسی ص ۱۸۱
۱۲- نصیریان ص ۴۷
۱۳- ۱۴- ۱۵- آذربایجان درسیرتاریخ ایران = رحیم رئیس نیا جلد ۳ – ص ۳۵۳ الی ۳۵۸
۱۶- تاریخ تبریز= مجیدزاد عموزین الدینی ص ۶۷
۱۷- ۱۸- رئیس نیا ص۳۵۸و۳۶۰
۱۹- نشریه آوای اردبیل – مقاله نقدی برکتاب اردبیل نوشته جعفرمحمدی
۲۰ الی ۲۹ – رضوی ص ۱۳و۱۴۰و۱۶۲و۱۸و۳۰ ۴۷و۱۲۹و۱۰۲و۱۰۹و۱۱۰
۳۰- نفیسی ص۱۵و۱۶
۳۱- رضوی ص۳۶
۳۲- نفیسی ص ۱۹
۳۳- رضوی ص۱۴۵
۳۴- نفیسی ص ۲۱
۳۵- مرآت البلدان ص ۲۳۸
۳۶ الی ۴۰ نفیسی ص ۲۱ و۲۳و ۲۴و ۲۷و ۲۷
۴۱و ۴۲- رضوی ص ۱۶۲و۱۶۱
۴۳- نفیسی ص۱۲
۴۴- رضوی ص ۲۵۰
۴۵- نفیسی ص۱۲
۴۶- نصیریان
۴۷ و ۴۸- خاماچی ص ۴۷ و۶۲و۶۳
۴۹و ۵۰ – نفیسی ص ۶۲و۱۲۵
۵۱- خاماچی ص ۵۹
۵۲- رضوی ص ۲۴۳
۵۳- بابک – نوشته : جلال برگشاد مترجم : رحیم رئیس نیا.
۵۴- تاریخ تبریز ص ۷۴و ۷۵
۵۵- نفیسی ص ۹
۵۶- خاماچی ص۶۶
۵۷- دوستی ص۸۲
۵۸- خاماچی ص ۶۶ و ۶۷
۵۹- رضوی ص ۲۷۷
۶۰- خاماچی ص ۶۰
۶۱- نگاه کنید: رضوی
۶۲- نفیسی ص ۳۶ الی ۳۸
۶۳- تاریخنامه طبری ، گردانیده بلعمی ، تصحیح : محمدروشن ص ۱۲۵۷
۶۴- نفیسی ص۷۲
۶۵ و ۶۶ – تاریخ منتظم ناصری، اعتمادالسلطنه، تصحیح : دکترمحمد اسماعیل رضوانی ص۱۷۶و۱۷۷
۶۷- نفیسی ص ۵۰
۶۸ و ۶۹ – تاریخ منتظم ناصری ص ۱۷۸و۱۸۰
۷۰ و ۷۱ – نفیسی ص۴۸ و ۴۹
۷۲- و۷۳ – تاریخ تبریز ص ۷۵و۷۶
۷۴- رضوی ص۲۹۴
۷۵ و۷۶ – نفیسی ص ۵۳
۷۷- تاریخ منتظم ناصری ص ۱۸۲ و۱۸۳
۷۸- نفیسی ص ۵۴
۷۹- تاریخ منتظم ناصری ص ۱۸۴ و۱۸۵
۸۰- رضوی ص ۳۳۸
۸۱- نفیسی ص ۱۰۴
۸۲- طبری جلد ۲ ص ۱۲۵۴ الی ۱۲۵۶
۸۳- رضوی ص ۱۹۷
۸۴- طبری ج ۲ ص ۱۲۵۷و۱۲۵۸
۸۵- شهریاران گمنام – احمدکسروی ص۱۵۸
۸۶و۸۷- رضوی ص ۲۰۲ و۲۰۳ و۲۰۶
۸۸- خاماچی ص ۷۶
۸۹- رضوی ص ۱۶۸
۹۰ و ۹۱ و۹۲- خاماچی ص ۸۰و۸۱ و۸۵
۹۳ و ۹۴ – نفیسی ص ۱۰۲ ۸۴
۹۵- رضوی ص۲۹۵
۹۶ و۹۷ و۹۸ – طبری ص ۱۲۵۸و ۱۲۵۹ و۱۲۶۰
۹۹- تاریخ منتظم ناصری ص۱۸۶
۱۰۰ و ۱۰۱ طبری ج۲ ص ۱۲۶۳ و۱۲۶۴
۱۰۲- رضوی ص ۲۱۸
۱۰۳ الی ۱۰۶ – طبری ج ۲ ص ۱۲۶۴ الی ۱۲۶۸
۱۰۷- نفیسی ص ۱۱۳
۱۰۸ طبری ج ۲ ص ۱۲۶۸ الی ۱۲۷۰
۱۰۹- نفیسی ص ۱۰۱ و۱۰۲
۱۱۰ الی ۱۱۶ – طبری ج ۲ ص ۱۲۷۱ و۱۲۷۴
۱۱۷ و۱۱۸ – نفیسی ص ۱۲۸ و۱۲۹و ۱۳۰
۱۱۹- خاماچی ص۱۳۲
۱۲۰ – نفیسی ص۱۳۱
۱۲۱- طبری ج ۲ ص ۱۲۷۵
۱۲۲- طبری
۱۲۳ و۱۲۴ – نفیسی ص ۱۲۲ و ۱۳۳
۱۲۵- تاریخ منتظم ناصری ص ۱۸۷
۱۲۶- نفیسی ص ۳۹ و۴۰
۱۲۷و ۱۲۸ – طبری ج ۲ ص ۱۲۷۶ و۱۲۷۷
۱۲۹ و ۱۳۰ – تاریخ بیهقی – خواجه ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی دبیر- تصحیح : دکترعلی اکبرفیاض.
۱۳۱- تاریخ تبریز ص ۷۶
۱۳۲- کسروی ص ۱۶۰
۱۳۳ و۱۳۴- نفیسی ص ۱۱۶ الی ۱۲۱ و۱۴۴ و۱۵۱
۱۳۵- رضوی ص ۲۲
۱۳۶ و ۱۳۷ و۱۳۸- نفیسی ص ۱۷ و۱۸ ۱۳۵
۱۳۹- خاماچی ص ۶۰

قبلیبعدی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

48 + = 51