Sex-Control

کنترل نیروی جنسی

    همه ما شایسته است که با عرفان شرقی آشنا شده و از این طریق با بدن خودمون بیشتر آشنا بشیم

به طور نمونه بعد از تحقیق بسیاری که در این زمینه ها داشتم متوجه شدم که چاکراها که چینی ها و هندی ها و ژاپنی ها بر روی آنها تمرکز می کردند و انرژی بدن را تحت کنترل داشتند ، بر روی غدد بدن ما قرار دارند.

در واقع در زمان قدیم غدد شناسایی نشده بودند اما عارفان پی برده بودند که هنگامی که بر روی این نقاط از بدن خود تمرکز می کنند اتفاقات خاصی در انرژی بدنشان اتفاق می افتد.

نکته ای که وجود دارد این است که تمرکز بر هر نقطه از بدن می تواند آن نقطه را التیام بخشد و این می تواند از طریق علم پزشکی نیز توجیه گردد که با گرم کردن یک نقطه از بدن با کیسه آب گرم یا با تمرکز بر آن نقطه ، خون بیشتری در آن نقطه جریان پیدا می کند و التیام (ترمیم ) را تسریع می کند.

حال شما لازم است مقولات بسیاری را در این زمینه بیاموزید

-Relaxation
-Concentration
-Meditation
-Tantric meditation

در ابتدا لازم است چاکراها را مطالعه کنید و اینکه هرکدام چه انرژی هایی دارند
سپس طریقه تمرکز بر هرکدام را بیاموزید

تذکر مهم : با چاکرای ۶ که همان چشم سوم است و چاکرای ۱ که همان تجمع انرژی جنسی است به هیچ عنوان کاری نداشته باشید!

بعد از اینکه تمرکز و ریلکسیشن و مدیتیشن را آموختید می توانید انرژی را در بین این چاکراها به صورت یک خط مستقیم از پایین به بالا و سپس به طور برعکس جابه جا کنید که این تانترای مقدماتی خواهد بود.

یک روش ساده که می تونم پیشنهاد کنم اینه که در قسمت زیر شکم هنگامی که تحریک اتفاق می افته، یک توده ابری از انرژی رو در نظر بگیرید و تصویرسازی کنید که این ابر از لایه های شکم رو به بالای بدن حرکت می کنه و از سینه رد می شه و از گلو و گردن گذر کرده و به سر می رسه. این روند رو چندین بار تکرار کنید تا انرژی به سر منتقل بشه و تحریک خاموش بشه. با این کار انرژی حفظ می شه و می تونه در خلاقیت و ورزش به کار گرفته بشه.

امیدوارم موفق بشید
اگر پیگیر باشید مطمئنم که موفق می شید

Social-laziness

تنبلی اجتماعی

 

    “تنبلی اجتماعی” یک صفت است که به فرد داده می شود. به فردی که در فعالیت های اجتماعی مشارکت نمی کند و مشغول کارهای خود است. که می توان این صفت را به اکثر ایرانیان نسبت داد.
در همین زمینه در ادامه نوشته های خودم نوشتم که روی سخن گروه نیک اندیشان با طبقه متوسط به بالای جامعه ایران هست و تاکید کردم که منظور ، طبقه متوسط به بالای فرهنگی و اجتماعی هست نه طبقه متوسط به بالای اقتصادی و نه طبقه متوسط به بالای علمی.
اکنون مطلب اخیر را با مثال باز می کنم که روشن تر گردد.
به طور مثال سراغ داریم کسانی را که به طرق مختلف به پول های هنگفتی دست یافته و از نظر اقتصادی خود را به طبقه بالا رسانده اند اما همچنان از طبقات پایین فرهنگی محسوب می شوند و مثال ساده آن پرتاب شدن قوطی نوشابه به خیابان از بهترین مدل موجود اتومبیل در تهران است. 
گاهی این سوال پیش می آید که رای دادن یک فعالیت اجتماعی است یا سیاسی ؟ وارد مبحث فرهنگ سیاسی نمی شوم آن نیز می تواند یک مباحثه دیگر باشد. اما در مورد بخش اجتماعی آن خواهم نوشت، چرا که در بسیاری موارد فعالیت اجتماعی با فعالیت سیاسی هم پوشانی دارد.
یک گریزی بزنم به تربیت . پیشتر به تربیت رجال در ایران اشاره داشتم به طور مثال مصدق از رجال ایران بود به این معنا که چندین نسل قبل از او از طبقه اجتماعی و اقتصادی خوبی بودند که در نتیجه به تربیت شخصی چون او منجر شده بود. تربیت رجال پروسه ای بود که در دهه های آخر قاجار شکل گرفت و به بار نشست و از بین رفت. در حال حاضر ما رجال سیاسی نداریم ، همانطور که پیشتر اشاره کرده بودم یکهو یک فرد فرهنگی می آید و نامزد سیاسی می شود. این شخص یک رجل سیاسی نیست بنابراین نمی تواند در این بخش خوب عمل کند. برای تربیت رجل سیاسی لازم است چهار نسل دیگر منتظر بمانیم. که شاید از نسل سیاستمداران امروز پدید آیند که البته یک بعدی خواهند بود چراکه ابعاد دیگر حق رشد و فعالیت ندارند و این به ضرر رشد سیاسی خود اوست است چون به جای تفکر برای مباحثه ، حریف خود را حذف می کند. تفکر سیاسی نیاز به چالش ذهنی دارد بنابراین از نظر تفکر سیاسی نمی تواند رشد کند و عقیم خواهد بود.
 
از بحث خارج شدم.
 
بنابراین هر بخشی تربیت خاص خودش را نیاز دارد. 
 
مثالی دیگر در وادی علم این است که ما اساتید دانشگاه بسیاری را می شناسیم که از نظر علمی رتبه بسیار خوبی دارند اما از نظر فرهنگی در رتبه بسیار پایینی قرار دارند و رفتار آنها در اجتماع چندش آور است. بنابراین نمی توان گفت که هرکسی که در علم و تکنولوژی رشد یافته است از طبقه متوسط به بالای فرهنگی و اجتماعی نیز هست.
در همین زمینه علم ، مثال دیگری می توانم ذکر کنم و آن ابداع اتاق های گاز نازی هاست. می توانید در مورد آن در اینترنت مطالعه کنید. آن یک ابداع علمی است در مسیر تحقق فرهنگ نازی. آیا می توانیم بگوییم که علم همواره درست عمل کرده است؟ یا در جهت درستی استفاده شده است؟ آیا فرهنگ نازی یک فرهنگ است؟
برخی می گویند فرهنگ، بد و خوب ندارد و همه فرهنگ ها خوب هستند اما با هم تفاوت هایی دارند. دوستی یک مثال جالبی می زد از پرستش تپاله گاو در هندوستان که آن هم یک فرهنگ است.
به نظر من فرهنگ خوب و فرهنگ بد وجود دارد و لازم است که شناخته شود.آن نیز می تواند یک مباحثه دیگر باشد.
 
از بحث خارج نشوم. 
 
پس از روش نقض، بیان داشتم که اینطور نیست که یک شخص از همه نظر از طبقه متوسط و بالا باشد.
افراد جامعه را از نظر اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، علمی ، اقتصادی و … می توان به طبقات ضعیف ، متوسط و بالا به طور نسبی طبقه بندی کرد.
ممکن است شخصی از نظر اقتصادی از طبقه ضعیف باشد اما از نظر فرهنگی و اجتماعی از طبقه بالا باشد. اینگونه افراد نیز کم نیستند.
حال می رسیم به تعریف فعالیت اجتماعی که ادعا می کنیم ایرانی ها در این زمینه ضعیف هستند. البته پیشتر نیز اشاره داشته ام که اینگونه تربیت تقصیر خودشان نبوده اما مسئولیت ماندن در آن با خودشان است.
در همین زمینه تنبلی اجتماعی ، دوستی اشاره داشت به اینکه ایرانی ها به مانند غربی ها در کشف کشور خود و کشور های دیگر مُصِر نبوده و تنبل عمل کرده اند.
 
همچنین ماه گذشته با دوستی که ساکن خارج از کشور است صحبت می کردیم که ایشان نیز به گونه ای به این مورد اشاره کردند که ایرانی ها در داخل و خارج کشور فرقی ندارند و همان طرز تفکر و تنبلی اجتماعی را با خود حمل می کنند. اکثر کسانی که مقیم خارج کشور هستند و کمی اهل تفکر و فعالیت هستند در مورد ایرانیان مقیم داخل و خارج کشور همین نظر را دارند.
به طور نمونه دیگر ، یک آشنایی ساکن غرب دارم که همچنان که در داخل کشور به فعالیت اجتماعی می پرداخت در خارج کشور نیز با هزینه خود آن فعالیت ها را ادامه می دهد. چند نفر از اطرافیان خود سراغ داریم که به فعالیت اجتماعی چه در داخل و چه در خارج مشغول هستند.
تاکید می کنم فعالیت سیاسی از فعالیت اجتماعی جداست و همانطور که پیشتر اشاره کردم کمی با هم هم پوشانی دارند. (یعنی در معدودی موارد ، یک فعالیت ، هم سیاسی هم اجتماعی محسوب می شود)
امر خیریه یکی از فعالیت های اجتماعی است که می توان گفت تنها فعالیت اجتماعی شناخته شده در ایران می باشد. البته شرکت در شب شعر و انجمن های ادبی نیز از فعالیت های اجتماعی هست که نیازی به مسئولیت پذیری ندارد و شما می توانید در آن مشارکت کنید و به شعر بسیاری بدون مسوولیت و معدودی هنرمند مسئولیت پذیر گوش بسپارید و آنها را تحسین کنید و سپس همه را فراموش کنید. این نهایت فعالیت اجتماعی یک ایرانی است. البته یک مثال از معدود ایرانیانی که فعال هستند آوردم که متهم نشوم که همه را به یک چشم می بینم اما در مورد اکثریت صحبت می کنم.
 
زیاد شد
 
بقیه اش برای بعد….
 
شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری

loving

رفتار با عشق در رابطه دو نفره

 

    جمعه و سه شنبه ساعت ۹ شب به مدت ۲ ساعت آقای دکتر هولاکویی در شبکه اندیشه که روی ماهواره هات برد پخش می شود به هموطنان در سراسر جهان مشاوره رایگان ارائه می دهد.
مطلب را با این اطلاع رسانی آغاز کردم که توجه دوستان عزیز رو به این موضوع مهم جلب کنم که سعی کنند این برنامه رو حتمن ببینند چون برای زندگی و رشد بسیار مفید است.
خانومی با دکتر هولاکویی تماس گرفته بود و دو سوال بسیار جالبی داشت که دکتر هولاکویی پاسخ های بسیار کاملی به ایشان و در واقع به همه ما داد ( این برنامه دوباره تکرار شد.) که من سعی می کنم اینجا تا جایی که حافظه یاری می دهد و قلم توان دارد درج کنم.
سوال اول این بود که خانوم گفتند ” ما اول زندگی خود را با عشق آغاز کردیم ولی الان اون شور و عشق را نداریم. می خواستم بدونم که چکار می شه کرد که باز هم مثل اول زندگیمون باشیم؟”
جواب دکتر هولاکویی چنین بود:
” این کاملن طبیعی است و همه رابطه ها به مرور عادی می شود و آن هیجان اولیه را ندارد.این به این معنا نیست که عشق از بین رفته است بلکه آن هیجان و شور و حال کمتر شده است. همواره لازم است که به هم یادآوری کنید که همدیگر را دوست دارید و عشق بورزیم.
اما با عشق زندگی کردن شرایطی دارد که باید رعایت شود. اگر شما عاشق همسر خود هستید اولین شرط به جا آوردن عشق “صداقت” است. در هر شرایطی حقیقت را بگویید هرچند که می دانید او ناراحت خواهد شد. به طور مثال اگر شما صدهزار تومان به خواهرزاده خود داده اید و می دانید که همسرتان مخالف این موضوع هست، اگر همسرتان از شما پول خواست شما حقیقت را بگویید و نگویید که ندارم و نمی دانم ، خرج شد. بدون بازی حقیقت را بگویید. هر چند که می دانید که او با بعضی از کارهای شما مخالف است اما شما به عقیده خود عمل می کنید ولی به او دروغ نمی گویید. صداقت اصل اول عشق و دوستی است. آنچه که مانع صداقت می شود ترس است. ترس از روبرو شدن، ترس از از دست دادن…
دومین اصل در عشق ورزی این است که درخواست خود را همواره مطرح کنیم. اینکه فکر کنیم او خود باید نیازهای و خواسته های ما را درک کند نداریم. به روشنی خواسته های خود را مطرح کنیم.
اصل سوم این است که او نفر اول است. اگر فرزند شما می گوید برویم پارک و همسر شما گفت برویم سینما ، سینما انتخاب شما خواهد بود. همسر به فرزند ارجح است چه برسد به اینکه صحبت پدر و مادر را ارجح کنیم. اینکه بازی کنیم که پدر و مادر می میرند و چند روزی با ما هستند پس به حرف آنها عمل کنیم اشتباه است. همسر نفر اول در زندگی و تصمیم شماست.
دفاع از حساسیت های او اصل چهارم در ارتباط عاشقانه است. اگر او در مورد شغل خود حساس است، یا موهای سرش ریخته ، اگر در مهمانی صحبتی پیش آمد شما با زیرکی صحبت را عوض می کنید و از حساسیت های او مراقبت می کنید.
قدردانی و قدرشناسی اصل پنجم رابطه دوستی است که همواره باید اجرا شود. از هر عمل شایسته همسر خود لازم است که قدرشناسی کنیم تا همواره هوشیار بودن خود را به او نشان دهیم و یادآوری کنیم که همواره اعمال او برایمان مهم است.
اصل ششم این است که در هنگامی که او می خواهد مشکلی را حل کند و با ما مطرح می کند سعی کنیم که برای حل مشکل به روشی که او می خواهد به او کمک کنیم نه به روشی که خود درست می دانیم. روش خود را به او تحمیل نکنیم و او را نصیحت نکنیم. بپرسیم که او چه کمکی از ما می خواهد و ما به چه روشی به او کمک کنیم او را در حل مشکل یاری خواهد کرد؟
و اصل هفتم در یک رابطه عاشقانه حفظ رابطه جنسی به بهترین نحو ممکن است.”
 
سوال دوم خانوم این بود؛ ” آیا من باید به خاطر خواست های او از خواست خودم چشم پوشی کنم؟”
جواب آقای هولاکویی به این سوال ؛
” هیچگاه به خاطر خواست های طرف مقابل از خواست خود چشم پوشی نکنید. مگر اینکه از روی آگاهی باشد نه از روی ترس. اینکه ممکنه اگه من به خواستش اهمیت ندم از من قهر بکنه یا از دستش بدم یا هر بازی دیگه ای ، اینها از روی ترس است و شما و همه باید که ترس رو از خودمون دور کنیم. ولی اگر شما دوست دارید که به خواسته ایشون اهمیت بدید و ایشون هم می دونه که دارید این کار رو به خاطرش انجام میدین می تونین که اینکار رو به میل خود انجام بدین ولی اینطور نباشه که بعد از او انتظار جبران داشته باشین و بگین که من اون کار رو کردم شما هم در عوض این کار رو برای من انجام بده. خواسته خودتون بوده و عشق ورزیدید که خواسته او رو اولویت بدید.”
 

    اگر دو طرف به این اصول آگاه باشند هرچند که هرچند وقت همدیگر را خواهند آزرد اما به این واقف هستند که دو انسان مستقل هستند که همدیگر را دوست دارند و در حین اینکه به خواسته های خود اهمیت قائلند عاشق هم هستند و سعی دارند که به هم در عمل نیز عشق بورزند و این عشق ورزی جبران اختلاف ها خواهد بود و آزردگی ها را خواهد شست. برعکس اگر یکی از طرفین یا هر دو ، این اصول را رعایت نکنند نشان از این است که عشقی وجود ندارد یا معنای عشق برایشان روشن نیست یا روش های عشق ورزی آموخته نشده است. چون جبران برای آزردگی ها وجود نخواهد داشت دلخوری به مرور افزوده خواهد شد و در نهایت به جدایی خواهد انجامید.

    
 
زیبا یارتان

improve

روز جهانی من

در جهان برای هر مناسبتی یک روزی را اختصاص داده اند و آن روز را به آن نام نهاده اند تا در آن روز در مورد آن موضوع، اطلاعاتی رد و بدل شود و برای آن کنفرانس هایی برگزار شود و برای سال دیگر در آن مورد برنامه ریزی گردد.

به طور نمونه روز زن که در جهان ۸ مارس ثبت شده است به این منظور است که همه ساله در این روز از مبارزان زن در جهت احقاق حقوق زن تجلیل گردد و کنفرانس هایی در جهت بررسی حقوق زنان تشکیل گردد و برنامه ریزی ها و  دستورالعمل هایی در این راستا تدوین گردد که در سال آینده تا روز زن سال بعد پیگیری شده و گزارش آن در روز زن سال دیگر در همین کنفرانس ها ارائه گردند.

در این میان بهانه ای است تا در مورد روز زن نکاتی را بنویسم.

در ایران سه روز به نام روز زن از طرف جمعیت های مختلف شناخته شده است.  روز تولد فاطمه دختر پیامبر اسلام ، ۸ مارس روز جهانی زن، و سپندارمذ روز پاسداشت زن در ایران ، سه روز شناخته شده به عنوان روز زن هستند که در ایران از طرف بسیاری هر سه این روزها پاس داشته می شوند.

سپندارمذ ، روز پنجم از ماه اسفند هست که برای گرامیداشت زنان در ایران جشنی در این روز برگزار می شده است. بسیاری با تبدیل و محاسبات از گاهنامه جدید و قدیم آن را به ۲۹ بهمن منتقل می کنند که به نظر من همان ۵ اسفند زیباتر است.

تفاوت روز ولنتیان – که بسیاری معتقدند همان سپندارمذ است که از ایران به اروپا منتقل شده و بعد برای آن داستانی ساخته اند و به خود ما تحویل داده اند – با روز سپندارمذ این است که روز ولنتاین روز عشاق است و دختر و پسر هردو به صورت متقابل، عشق خود را به هم بیان کرده و از هم قدردانی می کنند اما سپندارمذ روز زن بوده و روز قدردانی و گرامیداشت زن از طرف مردان می باشد. البته در این سال ها که به سمت برابری حقوق زن و مرد پیش می رویم می توانیم روز سپندارمذ را همان روز عشاق بنامیم تا هر دو طرف بتوانند از هم قدردانی کنند تا برابری احساس گردد.

حال که به طور خلاصه فلسفه روز زن به عنوان نمونه بیان شد ، پیشنهاد من این است که مناسبتی نیز لازم است ثبت گردد که در این روز همه انسان ها به خود بپردازند. در “روز من ” برای وجود خود جشنی بگیریم و در این روز و در این جشن به وجود هم تبریک بگوییم و برای داشتن وجودی بهتر برنامه ریزی کنیم. می توانیم به تنهایی یا در دورهم نشینی و جشن برای سالی که در پیش رو داریم تا “روز من” سال آینده برنامه زندگی خود را تدوین کنیم. اهداف شخصی خود “من” را مشخص کنیم و در تدوین این اهداف از دوستانمان کمک بگیریم و برای رسیدن به آنها برنامه ریزی کنیم.

روزی که در آن به طور نمونه کوچکی از برنامه های سال آینده ، کتاب بخوانیم ، ورزش کنیم ، از دوستان و خانواده احوال پرسی کنیم ، به خود بپردازیم ، ذهن خود را مرور کنیم ، علایق خود را بازبینی کنیم. اهداف خود را روشن کنیم ، نگرش های خود را بتکانیم یا برنامه ریزی کنیم که چگونه نگرش های خود را در سالی که پیش رو داریم بررسی و بازبینی خواهیم کرد. از دوستان بپرسیم که چه روش های تقویت ذهنی می توانند به ما معرفی کنند. دورهم نشینی با دوستان یا با خانواده داشته باشیم و همچون نشست های هفتگی گروه نیک اندیشان با موضوع خودمان و ارتقا خودمان با هم به گفت و شنود بپردازیم. در این نشست هدف گذاری کنیم و برای رسیدن به این اهداف از دوستانمان همراهی بگیریم و به هم قول بدهیم که در مورد رسیدن به اهداف همدیگر پیگیری و پرس و جو خواهیم کرد. به طور مثال هر ماه با هم تماس خواهیم گرفت و خواهیم پرسید که آیا آن ورزش یا هنری را که برای زندگی خودت هدف گذاری کردی پیگیری کردی؟ و با این روش در رسیدن به اهداف من ، همدیگر را همراهی خواهیم کرد. البته اگر خود من از دیگری خواسته باشم که من را در رسیدن به اهداف من همراهی کند. یا به تنهایی به حد کافی اراده دارم یا روش هایی می شناسم که اهداف من را خود پیگیری کنم.

پس در نهایت اینکه ، ضرورت وجود چنین روزی در زندگی ما احساس می شود. این روز می تواند هر روز باشد همانطور که عشاق می توانند هر روز از هم قدردانی کنند. اما وجود یک روز خاص در یک سال ، سبب خواهد شد که همه در این روز به این موضوع بپردازند و کنفرانس هایی نیز در این خصوص در جهت روش های ارتقا خود و هدف گذاری و برنامه ریزی برگزار گردد.

روز دوم از ماه بهمن ، ۲۲ ژانویه  “روز جهانی من ” بر شما مبارک باد.

شاداب باشیم و آگاه در هوشیاری

mind-hurt

آسیب ذهنی

 

    دوم یا سوم راهنمایی بودم، معلم ادبیات فارسی یه تکلیف به ما داد که مصدر فعل های فارسی رو در یک جدول به همراه بن های ماضی و مضارع جمع آوری کنیم. تعداد مطرح نبود ، ولی از اونجاییکه من از همون بچگی فرد فعالی بودم در عرض یک هفته ای که فرصت داشتم هرجا که می رفتم به هر آشنایی که می رسیدم می گفتم یه فعل فارسی بگو و بن های مضارع و ماضی اون رو هم پیدا می کردم و در جدول یادداشت می کردم تا اینکه تعداد اون ها رسید به حدود ۲۰۰ تا. روز موعود رسید و معلم گفت تکلیف رو بیارید نمره بدم.
من از این معلم خوشم می اومد ، معلم هنرمون هم بود و واقعاً به فکر ادبیات و ذهنیت بچه ها بود و در کلاس هنر حتی آواز رو هم از روی کتاب هنر تمرین می داد ( می گفت سرود رو با آواز بخونین و نمره می داد). تنها معلمی بود که کلاس هنر رو به بطالت برگزار نمی کرد.
اون روز خیلی ها تکلیف نیاورده بودند و سریع از روی بقیه یه جدول ۵ یا ۶ فعل درست کردن و اونهایی هم که انجام داده بودند حداکثر تا ۵۰ تا مصدر جمع کرده بودند. نوبت من که شد برگه های خودم رو ببرم برای نمره دادن، دیدم که همکلاسی قبل از من نمره ۲۰ گرفته که ۱۶ تا فعل جمع کرده بود ، من هم با خوشحالی که ۲۰ خواهم گرفت برگه ها رو دادم دست معلم. همه رو تند تند نگاه کرد و یه غلط پیدا کرد که بن مضارع “دیدن” که می شه “بین” رو اشتباه نوشته بودم، الان یادم نمیاد که چی نوشته بودم. خلاصه اون رو تصحیح کرد و به من نمره ۱۹ داد. گفتم من ۲۰۰ تا جمع کردم ولی… ولی نتیجه ای نداشت و با دلی شکسته نشستم…
هر چند که این کار رو برای نمره ۲۰ نکرده بودم و خودم در حین جمع کردن اون افعال لذت برده بودم ولی این یک اجحاف واضح بود.
کسی نبودم که عصبانی بشم، من عاطفی هستم و به جای عصبانی شدن ناراحت می شم. حالا ایشون فردی بود که آینده افراد جامعه و جامعه براش مهم بود و زحمت می کشید. حالا فکرش رو بکنین اون معلم هایی که بغیر از تدریس خصوصی هیچی براشون مهم نیست چه بلایی سر افراد جامعه می آرند. این موضوع از لحاظ عاطفی به من صدمه زد. از این آسیب های عاطفی زیاد داشتم چه در خانواده و چه در جامعه. ولی آسیب های دیگه ای هم وجود داره که معلم ها و والدین باید خیلی مراقبت کنند که متأسفانه نمی کنند و افراد جامعه ما اکثراً مشکل دارند. چه از نظر ذهنی ، چه از نظر فکری، چه از نظر عاطفی، چه از نظر اجتماعی، چه از نظر فرهنگی، چه از نظر آموزشی،…

ولی من کسی بودم که برای ترمیم این آسیب ها در خودم تلاش کردم و نتیجه هم گرفتم. ولی خیلی ها متوجه موضوع نمی شن و همونطور باقی می مونن و بعضی ها هم همون آسیب ها رو به نسل بعد منتقل می کنند.

من از اون معلم ناراحتیی بدل نگرفتم و هر وقت می بینمش بسیار احترامش می کنم چون می دونم که سعی می کرد مفید باشه. در ضمن نقاشیم هم خوب بود و نمره ۲۰ هم از ایشون گرفته بودم (;..

در آخر این نکته رو هم اضافه کنم که این آسیب ها و فشارهای روحی در اجتماع برای پیشرفت انسان مفید هستند به شرطی که ازشون در مسیر درست و برای تکامل خود استفاده کنی.

زیبا باشید.

maslows-hierarchy

خود فروشی و تن فروشی

 

    در هر جامعه ای نگرش ها و تعاریف مختلفی از مسائل وجود دارد اما برخی مسائل، روشن و واضح است که در جوامع مختلف با کمی اختلاف در تعریف، اسامی مختلفی دارند و برخوردهای متفاوتی با آن مسائل صورت می گیرد.
    از تعریف تن فروشی شروع می کنم. زنی که از هر جایی رانده شده و از لحاظ مالی در مضیقه شدید قرار دارد و به هر دری می زند بسته می یابد دوستانی پیدا می شوند که به او پیشنهاد می دهند با در اختیار گذاشتن جسم خود پول دریافت کند و زندگی خود و چه بسا فرزند خود را حفظ کند. شاید که برای بیشتر زنان این کار بسیار سخت باشد و شروع آن برای برخی غیر ممکن و برای برخی مشکل و برای برخی بی اهمیت است. این تن فروشی است. تن فروشی یعنی در اختیار قرار دادن تن خود برای لذت در قبال دریافت وجه. 
    تن فروشی در جوامع مختلف ، متفاوت است و نگرش های متفاوتی نیز بر آن وجود دارد. در ویتنام و تایلند یکی از روش های بسیار معمول جذب توریست است. در این جوامع نگرش به تن فروشی بد نیست و همه می دانند که این کار از روی نیاز انجام می شود و عرضه برای تقاضاست. آن برای تامین نیاز دو طرف است. یک طرف به پول برای زندگی نیاز دارد و طرف دیگر به ارضای غریزه خود نیاز دارد که در این عمل {تن فروشی} هر دو طرف به خواسته خود می رسند. این نگرش آن کشورهاست به این عمل. اما تن فروشی در جوامع تعریف و حد خاصی دارد. دختران و زنان در این کشورها در هنگام تن فروشی به طرف مقابل اجازه نمی دهند که لب آنها را ببوسد. لب را نشانه ای برای ابراز عشق می دانند و می گویند آن برای دوست پسرم است. البته اگر بعد از مدتی بین آن زن و مرد رابطه ای ایجاد شود برحسب احساسی که در زن به مرد ایجاد شده است عمل تن فروشی به معاشقه بدل می شود و لب گرفتن نیز مجاز می گردد که این از روی احساس است و به تن فروشی مربوط نمی شود. 
    پس تعریف عمل جنسی صرف با تعریف معاشقه متفاوت است. معاشقه بغیر از عمل جنسی جسمی صرف، احساس درونی طرفین نسبت به هم را نیز در بردارد.
    در اینجا شاید یادآوری این نکته بدیهی نیاز باشد که تاکید کنم که داشتن شهوت نسبت به طرف مقابل با داشتن احساس نسبت به طرف مقابل متفاوت است و تعریف مشخصی دارد . با وجود این از نظر بسیاری ، این دو از هم قابل تفکیک نیست. اما باید تاکید کنم که از نظر من قابل شناخت و تفکیک است.
    همین تن فروشی در ایران بسیار قبیح است و به زنانی که به این کار تن می دهند بدکاره می گویند. در حین اینکه عرضه و تقاضا وجود دارد و زنان بسیاری از روی نیاز به این عمل تن داده اند، اما فرهنگ غالب ایرانی آن را بد می داند و در حالی که در ظاهر اکثر افراد خود را از آن مبرا می دانند بسیاری از همین افراد نیز در خفا به دنبال آن هستند. این نگرش جامعه ایران است. اما نوع تن فروشی در ایران متفاوت از جوامعی است که در بالا ذکر شد. عمل تن فروشی در ایران بسیار شبیه معاشقه است و شما دو نفر عاشق را با دو نفر در حال عمل جنسی صرف نمی توانید متمایز کنید. عمل صرف جنسی در ایران حد و تعریف خاصی ندارد ( مثل محدودیت لب گرفتن) مگر آنکه بنا به مبلغ و چانه زنی، حد آن تعریف گردد. ( هر عملی مبلغ خود را داشته باشد.) به ندرت برخی هم هستند که به هر کاری تن نمی دهند و حد دارند.
    هنگامی که مسئله ای تعریف شده باشد، آموزش وجود خواهد داشت و حقوق مشخصی تعریف خواهد شد و در پی آن دفاعیه هایی نیز از طریق اتحادیه های صنفی صورت خواهد گرفت. آموزش در زمینه های مختلف از جمله بهداشت و تعریف حدود و تعیین مبلغ می تواند که حقوق انسانی یک زن(عرضه کننده) را تامین کند و از بسیاری مسائل نیز برای مرد (متقاضی) تامین کننده باشد. ( از جمله بهداشت) 
    تا اینجا تعریف تن فروشی بود. خود فروشی چیست؟{ این تعاریف نقطه نظرات من است و ممکن است که مورد قبول یا رد قرار گیرد.} 
    ابتدا نیازهای انسان را از نظرآقای دکتر مازلو ذکر می کنم؛
    ۱- نیازهای فیزیولوژیکی ( گرسنگی و تشنگی و جنسی)
    ۲- نیازهای ایمنی ( احساس امنیت و دور از خطر بودن)
    ۳- نیازهای احساس تعلق و عشق ( پیوند با دیگران ، پذیرفته شدن )
    ۴- نیازهای اعتباری ( عزت نفس ، پیشرفت ، کارایی و کسب پذیرش )
    ۵- نیازهای شناختی ( دانستن ، فهمیدن )
    ۶- نیازهای زیباشناختی ( تقارن ، زیبایی )
    ۷- خودشکوفایی
    
    انسانی که از نظر نیازهای اولیه فیزیکی شامل غذا، مسکن، بهداشت تامین است اما با وجود این به اعمالی دست می یازد که ارزش انسانی را زیر سوال می برد به خودفروشی افتاده است. این اعمال ممکن است عمل جنسی صرف ، دریافت رشوه ، دادن رشوه ، دریافت هدیه در قبال مزدوری و یا عمل جنسی بدون داشتن احساس صرفا برای دریافت تایید از طرف مقابل باشد. 
    اعمال بسیاری وجود دارد که خودفروشی است و بسیاری از ما به آن توجه نداریم. چرا من این اعمال را خودفروشی می نامم. تعریف خودفروشی در مقایسه با تن فروشی بیشتر آشکار می شود. انسانی که برای تامین نیازهای اولیه خود ، تن خود را در اختیار می گذارد بسیار ارزشمندتر از کسی است که برای تامین نیازهای ثانویه خود،{ که می تواند برایشان بیشتر تلاش کند یا خود را تغییر دهد} جان ( روان و روح) خود را درگیر می کند و در اختیار می گذارد و به فروش می رساند.
    پس همانطور که از نامگذاری آن ها مشخص است خود فروشی به فروش خود و جان و روان شخص مربوط است و تن فروشی به تن و جسم شخص. در تن فروشی در قبال نیاز فیزیولوژیکی ، فیزیک بدن در اختیار قرار داده می شود اما در خودفروشی برای به دست آوردن نیازهای ثانوی ( سوار شدن به ماشین آنچنانی) ،علاوه بر تن ، جان و روان نیز تقدیم می گردد.
    خودفروشی درجاتی دارد. پایین ترین سطح آن تن فروشی است. هرچه فرد نیازهای بیشتری را از طریق اعمال ناشایست تامین کند و هرچه برای تامین نیازهای درجات بالاتر( نیازهای عنوان شده آقای مازلو) تن به خودفروشی دهد درجه خودفروشی بیشتر است. به طور مثال ممکن است فردی برای تامین نیاز اولیه(فیزیولوژیکی) خود شخصی را لو بدهد. این خودفروشی در مرتبه تن فروشی است ولی تا حدودی مزموم تر از تن فروشی. اما هنگامی که شخصی با وجود تامین مادی برای دریافت بیشتر مزایا با مدیران و حکمرانان همراهی کرده و مزدوری کند برای نشاندن ناحق به جای حق، خودفروشی درجه بالاتری است. 
    تامین نیاز شهوت چه از طرف مرد و چه از طرف زن اگر آسیبی در پی نداشته باشد جزو تامین نیازهای سطح پایین محسوب می شود و همچون تن فروشی ، خود فروشی سطح پایین است.
    و یا ممکن است شخصی برای پذیرش در محفلی یا کسب اعتبار یا تایید زیبایی یا هر نیاز سطح بالای دیگری تن به کارهای ناشایست(تعریف شده است) بزند که به نسبت بالا بودن سطح نیاز ، درجات خودفروشی نیز بالاتر خواهد بود.
    اکثر ما کم و بیش در حال خودفروشی هستیم و از آن اطلاع نداریم. اما در جوامع و فرهنگ های مختلف درجات خودفروشی متفاوت است و در هر فرهنگی این اعمال تا حد مشخصی خودفروشی محسوب نمی شود و غیر از آن یا بالاتر از آن خودفروشی محسوب می شود. این درجه بندی به درجه عزت نفس و شرف و جلال آن فرهنگ و یا شخص بستگی دارد. به طور نمونه فرهنگ سامورایی مرگ را به کوچکترین خفت ترجیح می دهد. که در فرهنگ ایرانی هم بوده که سارای برای دوری از لکه دار شدن دامن ، خود را به رودخانه انداخت و از بین برد. البته حفظ زندگی ، اولویت اول انسان است و لازم است که زنده ماند و برای حفظ یا بدست آوردن شرف مبارزه کرد. پائلو کوئلو می گوید اگر ببر به سراغت آمد غذای خود را به او بده بخورد بعد تو با تفنگ برخواهی گشت.
    شایسته است که نیازها بخصوص نیازهای سطح بالا همچون پذیرش ، پیشرفت و … از طریق صحیح تامین گردند نه از راه ارائه تن یا جان. لازم به یادآوری نیست که راه صحیح شامل تلاش و مطالعه و پشتکار و تعامل و ایجاد روابط سالم و بیان احساسات زیبا و سالم می تواند باشد.

افراد خودشکوفا جزو کسانی هستند که خودفروشی نمی کنند.

این هم شعر از خیام
آن مایه زدنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش می کوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی

شاداب باشیم در هوشیاری

دموکراسی

 

چند وقتی هست که می خوام این موضوع رو مطرح کنم. به نظرم می رسه که در ایران معنی دموکراسی هم مانند معانی دیگه درست درک نشده.
در ایران، مردم فکر می کنند که دموکراسی به معنی آزادی کامل هست. فکر می کنند که رای گیری دموکراتیک یعنی لحاظ شدن رای همه و به اجرا گذاشته شدن خواسته همه یا برآورده شدن خواسته همه.
یک تفاوت ظریف در این معنی و معنی اصلی دموکراسی وجود داره که معمولن اشتباه گرفته می شه. اگه الان معنیش رو بنویسم و بخونن می گن که ما می دونستیم و معلومه که دموکراسی همینه ولی در عمل باز یادمون می ره و همون معنی اول رو انتظار داریم.
دموکراسی یعنی در نظر گرفتن رای اکثریت نه رای همه. در دموکراسی خواسته همه رو نمی شه برآورده کرد. ممکنه خواسته بعضی کاملن در جهت مخالف باشه و نشه برآورده کرد. اما می شه روش هایی پیدا کرده که رای اکثریت رو در بر بگیره. یعنی اینطور نباشه که یک رای که بیشترین آرا رو آورده فقط به اجرا در بیاد بلکه روشی پیدا بشه که برخی رای های کمی نزدیک به رای اصلی هم تامین بشه. باید بشینن و مذاکره کنند و رای های مشابه رو با ارائه یک روش خاص برآورده کنند. ولی هر کاری بکنی بعضی رای ها که کاملن در جهت مخالف اکثریت هستند نمی شه در این روش گنجوند. این افراد که رایشون در جهت مخالف رای اکثریت هست چاره ای جز کنار اومدن با رای اکثریت و تحمل ندارند.
اما دو گونه رای گیری به نظر من وجود داره. روش بالا یکی از روش های رای گیری هست. اما جایی که آسیبی وجود داشته باشه، یعنی جایی که حقوق انسانی زیر سوال بره، رای با آسیب پذیرها هست حتا اگر در اقلیت باشند.
یک مثال اینه که اگه باندهای استریوی یک اتومبیل، پشت صندلی های عقب باشه و این اتومبیل ۵ سرنشین داشته باشه ( ۲ سرنشین جلو و ۳ سرنشین عقب). اگر یکی از سرنشین های صندلی عقب به صدای بالای استریو اعتراض کنه و خواهش کنه که کمی صداش رو کم کنند نمی شه قضیه رو به رای گیری گذاشت. نمشه گفت که بچه ها شما نظرتون چیه و اگه چهار نفر بقیه گفتند مشکلی ندارند و یا می خوان که صدا بالا باشه پس رای اکثریت با اون ها باشه و اهمیتی به خواسته فرد آسیب پذیر ندن. اینجا رای با آسیب پذیر هست. در جامعه هم همینطوره و در مورد بسیاری از مسائلی که از نظر حقوق بشر و روانشناسی و جامعه شناسی تاکید شده که مراقبت ویژه می خواد، نمی شه رای اکثریت معتقدان مخالف رو در مورد آن لحاظ کرد. ولی در بسیاری جوامع این موضوع نادیده گرفته می شه و موضوعات مسلم به رای گذاشته می شه و با وجودی که خلاف حقوق بشر هست اما چون اکثریت اون جامعه، به گونه دیگری فکر می کنند حقوق مسلم انسان ها به صورت قانونی زیرپا گذاشته می شه.
موضوعی که ذهن من رو به فکر واداشت این بود که چرا جوامع متمدن به جوامع عقب مانده حمله نمی کنند و تمدن رو با زور در آنجا حاکم نمی کنند. جوابش خیلی جالبه. جوابی که بهش رسیدم اینه که اونها ( جوامع متمدن) به عقاید انسان ها احترام می زارن و نمی خوان که عقاید هرچند کاملن درست خود رو به دیگران تحمیل کنند. ولی برای کمک به رشد،تعلیمات فرهنگی ارائه می کنند و هرچند وقت یکبار به دولت های جوامع مختلف فشار می یارند که رفراندوم برگزار کنند و رای ملت رو لحاظ کنند شاید که مردم اون جامعه رشد کرده باشند و رایشون عوض شده باشه و کمی در مورد خودشون بخوان حقوق بشر رو لحاظ کنند.
برنامه ای در شبکه BBC پخش می شد که نمونه جالبی از کشور آفریقایی رو نشون می داد. این کشور آفریقایی قبلن مستعمره فرانسه بوده و قانونش فرانسوی تدوین شده بوده. اکثریت ملت این کشور، مسلمان هستند. هنگامی که فرانسه، این کشور رو به ملتش واگذار می کرد با توافق استقلال خواهان دو قانون رو تدوین کردند و کشور رو تحویل دولت محلی دادند. دو قانون وجود داره و دو دایره قضایی، یکی اسلامی و دیگری فرانسوی. هر مجرمی رو که دستگیر می کنند حق داره که انتخاب کنه با کدوم قانون براش حکم صادر بشه. دولت متمدن فرانسه نمی تونست که قانون متمدن خودش رو به این کشور تحمیل کنه ولی با کسانی که خواستند حاکم اونجا بشند به توافق رسیده که به اعتقاد هر فرد احترام گذاشته بشه و هر لحظه از هر فرد خاطی پرسیده بشه که اعتقاد شما در لحظه اکنون چی هست و مایل هستید که با چه قانونی با شما رفتار بشه یا محاکمه بشید. افرادی رو نشون می داد که شلاق می خوردند و خودشون قانون اسلامی رو انتخاب کرده بودند و شخصی رو نشون داد که دستش از ساعد قطع بود. ازش پرسیدند که شما خودتون قانون مورد محاکمه رو انتخاب کردید گفت بله. پرسیدند “می دونستید که حکم چیه؟” گفت “بله می دوستم. من دزدی کرده بودم و باید که به این جزا می رسیدم.”
این روش به نظر کاملترین می رسه که همه در هر لحظه بتونند حقوق خود را تعیین کنند تا اگر دولتی یا اکثریتی خواستند حقوق انسانی را نادیده بگیرند انسان های فرهیخته بتوانند حقوق خود را داشته باشند.
حتا در کشور آمریکا هم در بعضی ایالت ها حکم اعدام وجود داره و بسیاری از طرفداران حقوق بشر در هر اعدام جمع می شند و اعتراض خودشون رو به این قانون اعلام می کنند. اگر اون روش دو قانونی کشور آفریقایی در آمریکا هم اجرا می شد و چند نوع قانون وجود داشت، مردم روش زندگی و تنبیه و تشویق خودشون رو انتخاب می کردند و حقوق انسان ها براساس آگاهی اون ها برآورده می شد.

یونیسف که بخش فرهنگی سازمان ملل هست، دوره های آموزشی و امکانات تحقیقی را برای همه کشورها فراهم می کنه تا جوامع و ملل مختلف رشد کنند. و اگر یک میلیون رای در کشوری بر علیه یکی از قوانین آن کشور جمع آوری بشه سازمان ملل سعی می کنه که در مورد آن قانون به دولت آن کشور اظهاریه بده و اون قانون رو به نقد بکشه تا رای ملت اون جامعه لحاظ بشه.

مسئولین دولت های متمدن امیدوار هستند که کشورهای دیگر به مرور رشد کنند و با آموزش درست، رفتار درست را بیاموزند و در نهایت حقوق مسلم انسان را درک کرده و به آن رای داده و به آن دست پیدا کنند.

خلایق هرچه لایق

شاداب باشید

grow

مراحل رشد ذهنی

 

در نظر من ؛ انسان در این روز هفتم در حال رشد ذهنی قرار دارد. انسان برای رشد ذهنی که متأثر از رشد جسمی است و بر رشد جسمی هم تأثیر متقابل دارد مراحل مختلفی را طی می کند. این مراتب را تاکنون من در ۴ مرتبه ، طبقه بندی کرده ام که بیان خواهم داشت.
مرتبه اول ، مرحله یقین است. شاید عرفای دیگر مرحله آخر را مرحله یقین نامگذاری کرده باشند اما من اینگونه دسته بندی و نام گذاری کرده ام. در نظر من؛ مرحله یقین همان مرحله تعصب است. مرحله ای که به چیزی که می دانیم و شنیده ایم یا خوانده ایم، یقین داریم. در آن مورد خاص در جهت دانستن بیشتر تلاش نمی کنیم و به دانسته خود تعصب داریم. این مرحله ، مرحله دگمی و جزمی است و رشدی در خود ندارد و در واقع جزو مراتب رشد نیست اما اکثر مردم در این وادی قرار دارند و از آن فراتر نمی روند.
مرتبه دوم ، مرحله حیرت است. این مرحله همان وادی شک و تعجب است. هنگامی که شخصی با حیرت به موضوعی می نگرد یا با تعجب یا شک به مسئله ای نگاه می کند قابل تقدیر است. با حیرت نگریستن در زیبایی ها و شک در دانسته ها مرتبه ای خوب از رشد است و در واقع آغاز حرکت رشد ذهنی است. ممکن است بسیاری در این مرحله بمانند و فراتر نروند ، اما کسانی هم هستند که در این مرحله شروع به کنکاش و مطالعه می کنند و تلاش می کنند که دانسته های خود را تحلیل کرده و دانش های جدیدی به دست آورند تا از این مرحله عبور کنند.
بعد از تحلیل و تحقیق بسیار در موضوعی خاص، شخص ممکن است به نتیجه ای دست پیدا نکند و ناامیدانه دست از تلاش بردارد و در همان وادی حیرت بماند. یا اینکه به دانش خاصی دست پیدا کند و به مرتبه سوم که مرحله شناخت است راه یابد. در این مرتبه انسان به شناختی دست پیدا می کند که به آن موضوع خاص احاطه کافی دارد و سوالات بسیاری را از طریق این شناخت پاسخ می دهد. عرفای دیگراین مرتبه را مرتبه یقین می نامند اما من آن را مرتبه یقین نمی نامم چون همانطور که ذکر کردم یقین، تعصب به دنبال خواهد داشت اما شناخت می تواند همچنان در حال رشد و تغییر باشد و انسان بین مرحله حیرت و شناخت در حال حرکت باشد در حین اینکه از طریق شناخت محدود خود می تواند به مرحله چهارم نیز وارد شود.
مرحله چهارم، مرتبه عمل است. شخص بعد از شناخت ، می تواند که در پی راهکارهایی برای عمل به آن شناخت خود باشد. این مرتبه ، مرحله نهایی است اما شخص هر لحظه برای دوری از تعصب در بین وادی حیرت و شناخت و عمل در حال رفت و برگشت خواهد بود و هر لحظه شناخت خود را مورد تحلیل و عمل خود را مورد سنجش خواهد داشت و در این مراحل نیز رشد را پیگیر خواهد بود.

شاداب باشید

قداست عدد هفت

 

نمی دونم شنیدین عدد ۷ قداست خاصی در عرفان و عقاید مختلف داره!
در انجیل آمده که آفرینش و خلقت جهان تا بدین جا در هفت روز یعنی هفت مرحله انجام گرفته و در قرآن ۶ روز ذکر شده است.

تا اونجاییکه یادم میاد

روز اول : خاک
روز دوم : آسمان و ابرها
روز سوم : آب و دریاها
روز چهارم : گیاهان
روز پنجم : حیوانات
و روز ششم : انسان
و اما روز هفتم …

آنچه که من استنباط کردم روز هفتم روزی است که در آن قرار داریم. یعنی تکامل جسم در حال اکمال است و تکامل روح در حال پیدایش و گسترش. برای همین روز هفتم می تواند مقدس باشد چون مرحله قدوسیت و روحانیت است.

پیروز باشید و زیبا

پیش گیری سرخوردگی در رابطه

ارتباط دو نفر هنگامی می تواند به خوبی پیش برود که طرفین نکاتی را همواره در نظر داشته باشند.
اولین نکته؛ تصمیم برای داشتن ارتباط خوب است. اگر تصمیمی در این زمینه وجود ندارد لزومی به مطالعه ادامه این مطلب نیست.
دومین نکته مهم؛ مثبت نگری است.
و سومین نکته؛ رفتار مثبت هست.
اگر تصمیم داریم که رابطه ای که ایجاد کرده ایم به خوبی پیش برود و به خوبی حفظ شده و بهتر نیز شود لازم است که همواره هوشیار باشیم که در مقاطع مختلف و موقعیتهای مشکل دار نیز مثبت نگاه کرده و مثبت عمل کنیم.
حتا اگر متوجه شدیم که نگرش مثبت ، بی مورد است و مسلم شد که قضیه، منفی است نیز مثبت عمل کنیم. ( البته مسلم است که این هنگامی امکان پذیر است که حساب رابطه آسیب ندیده باشد و رنجشی برایمان نباشد که توضیح داده خواهد شد.)
در رابطه دو طرفه اگر یک طرف ضعیف عمل کرد لازم است که طرف مقابل هوشیار باشد و خوب عمل کند تا خلا را جبران کند تا در موقعیت بهتر در صورت لزوم در آن مورد صحبت شود. توضیح اینکه اگر یکی از طرفین رنجشی دارد یا خسته است یا به هر دلیلی خوب رفتار نمی کند و یا لحن خوبی ندارد ، طرف مقابل، به رابطه هوشیار باشد و سعی کند که رفتار خوبی از خود نشان دهد تا رابطه در سطح مناسب یا آستانه خوب حفظ شود.
در زمان معاصر به رابطه نیز به عنوان یک عنصر مستقل نگاه می شود. به این صورت که طرفین یک رابطه، عناصر مستقلی هستند و رابطه بین این دو نیز یک عنصر مستقل است که لازم است مورد توجه قرار گیرد و تغذیه شود. به این صورت که عنصر رابطه ، مثل یک حساب بانکی است که می تواند پر از محبت باشد یا خالی. حساب های بانکی کنونی آستانه ای دارند که شما نمی توانید کمتر از آن مبلغ در حساب خود داشته باشید. به طور مثال ۵۰۰۰ تومان کمترین مبلغی است که شما باید در حساب خود نگه دارید و نمی توانید آن را برداشت کنید. این آستانه پایین حساب شماست. عنصر رابطه نیز آستانه پایینی دارد که طرفین باید به آن توجه داشته باشند که از آن آستانه پایین تر تجاوز نکنند. اگر طرفین هوشیار نباشند و حساب رابطه آنها از آن حد پایین تر رفت ، آن رابطه آسیب دیده است.
چرا رابطه را به عنوان یک عنصر مستقل در نظر می گیریم. این موضوع باعث می شود که ما در آن لحظات که به رفتار خود فکر می کنیم ، یا می خواهیم به رفتاری پاسخ بدهیم فقط به عنصر خود یا عنصر طرف مقابل نیاندیشیم بلکه عنصر دیگری به نام عنصر رابطه را نیز در نظر بگیریم. اگر خسته هستیم، اگر از طرف مقابل رنجیده هستیم، دو عنصر منفی داریم که می تواند رفتار ما را منفی کند، اما اگر به حساب رابطه توجه کنیم شاید که هوشیار باشیم که این حساب خالی نشود و در نتیجه مثبت عمل کنیم.در مورد زمانی صحبت شد که یکی از طرفین در آستانه خوبی نیست و خوب عمل نمی کند، حال توجه کنیم به زمانی که رفتار یکی از طرفین عالی است ، ممکن است طرف مقابل هوشیار نباشد یا به عمد در پاسخ به رفتار عالی ، رفتار خوبی از خود بروز ندهد، که این نیز در عنصر رابطه اثر منفی خواهد داشت و از حساب رابطه برداشت خواهد کرد.
در هنگامی که یکی از طرفین خوب عمل می کند ، هوشیار باشیم که خوب عمل کنیم که این دو عملکرد با هم رابطه مستقیم خواهند داشت و به حساب رابطه خواهد افزود. این رابطه مستقیم عملکرد دو طرف در نمودار الف با نقطه صورتی با حلقه ای سبز نشان داده شده است. هنگامی که یکی از طرفین ضعیف عمل می کند ، اگر طرف مقابل هوشیار باشد و خوب عمل کند، عملکرد دو طرف، رابطه معکوس(نمودار ب نقطه صورتی با حلقه سبز) باهم دارند ولی باز به حساب رابطه خواهد افزود. پس در هنگام خوب بودن رفتار طرف مقابل از رابطه مستقیم و هنگام ضعیف بودن رفتار طرف مقابل از رابطه معکوس استفاده کنیم. این روش که بدیهی به نظر می رسد حساب رابطه را پر خواهد کرد و نه تنها در مواقع مشکل ساز تا حد آستانه پایینی پیش نخواهد رفت که آسیب ببیند، بلکه روز به روز رابطه ای پر گل و پر از شادی و عشق خواهد شد.
Description: http://www.yavarian.com/weblog/files/mostaghim.gif

Description: http://www.yavarian.com/weblog/files/makoos.gif

اما… اما با وجود اینکه این موضوع بدیهی به نظر می رسد چرا عمل به آن کمتر به چشم می خورد. هنگامی که یکی از طرفین ضعیف عمل می کند ، طرف مقابل نیز مقابله به مثل می کند( رابطه مستقیم نقطه بنفش) و هنگامی که یکی از طرفین به صورت عالی عمل می کند ، به طور مثال می گوید دوستت دارم، طرف مقابل در درون خود لذت می برد و به قول معروف حال می کند ولی به قول معروف کلاس می گذارد یا اگر رنجشی دارد لجبازی می کند و جواب طرف مقابلش را نمی دهد! ( رابطه معکوس نقطه بنفش). اینگونه رفتار ها از حساب رابطه می کاهد و روز به روز حساب را به آستانه پایینی یعنی آستانه آسیب رابطه نزدیک تر می کنداگر یکی از طرفین این رابطه رنجش پیدا کند، شایسته است که طرف دیگر از رابطه معکوس (نقطه صورتی) استفاده کند تا زمانی که رابطه به رابطه مستقیم ( نقطه صورتی ) برسد رفتار معکوس در تاریخ ایران و داستان های عاشقانه ایرانی بسیار به چشم می خورد. در داستان لیلی و مجنون ، یک شب، مجنون به در خانه لیلی می آید و عاشقانه ها سر می دهد اما لیلی در جواب از ناتوانی و ناکامی و اینکه نمی توانیم به هم برسیم سخن می گوید. بعد که مجنون ناامید و مایوس و گریان راه خود در پیش می گیرد ، لیلی به خود آمده و به رنجشی که در مجنون ایجاد کرده واقف می شود و به دنبال او می رود، این بار لیلی سخن از عشق و دلدادگی می گوید و مجنون در پاسخ از رنجش و ناکامی . لیلی ناامید و گریان برمی گردد و دوباره مجنون به خود آمده و به دنبال لیلی می رود. در آن شب این اتفاق هفت بار تکرار می شود و شاعر هر هفت بار را به تفصیل سروده است. اما همانطور که همه می دانیم در نهایت ناکامی بود که برای لیلی و مجنون حاصل شدپس برای حفظ و بهبود رابطه لازم است که در هنگام رفتار خوب طرف مقابل از رابطه مستقیم و در زمان رفتار ضعیف طرف مقابل از رابطه معکوس استفاده شده و همواره رفتار مناسب و خوبی با هوشیاری ارائه گرددلازم است که طرفین همواره در نظر بگیرند که هیچ کس کامل نیست و مثبت نگاه کنند که ممکن است طرف مقابل در زمان مورد انتظار، هوشیاری کافی و لازم را نداشته و لجبازی را کنار بگذارند و حتا اگر در مقابل رفتار عالی خود ، رفتار ضعیف دریافت کردند( نقطه بنفش رابطه معکوس)، اگر تصمیم دارند که رابطه را بهبود بخشند، همچنان به رفتار عالی خود ادامه دهند(نقطه صورتی رابطه معکوس) تا زمانی که رابطه مطلوب به دست آید( نقطه صورتی رابطه مستقیم).
Description: http://www.yavarian.com/weblog/files/rabete.gif

البته مسلم است که این روش برای رابطه ای بیان می شود که طرفین این رابطه همدیگر را می شناسند و به هم اعتقاد دارند که تصمیم به بهبود رابطه گرفته اند. در نهایت اینکه اگر حساب رابطه آسیب ببیند بازسازی آن مشکل خواهد بود . در این مرحله هست که سرخوردگی برای یکی از طرفین یا هردو را به دنبال خواهد داشت و روش های مشاوره ای مورد نیاز خواهند بود.

امید که هوشیار باشیم و عشق بورزیم